شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۹  
۱۵ رجب ۱۴۴۲  
Saturday 27 Feb 2021  
۱۳۹۹/۱۰/۲    ۲۱:۵۴     بازدید:۱۳۱       کد مطلب:۲۹۹۰۵          ارسال این مطلب به دیگران

مبانی اندیشه دینی » تازه های اندیشه
دین و حق انتخاب از نگاه متفکران مسلمان علی الله بداشتی
یکی از مسائل فکری متفکران معاصر، به‌ویژه نواندیشان دینی این است که آیا آدمیان در پذیرش دین، حق انتخاب دارند یا موظف‌اند بر اساس دستور صاحبان قدرت به پذیرش دین تن دهند یا از دیگران تقلید کنند
چکیده:
یکی از مسائل فکری متفکران معاصر، به‌ویژه نواندیشان دینی این است که آیا آدمیان در پذیرش دین، حق انتخاب دارند یا موظف‌اند بر اساس دستور صاحبان قدرت به پذیرش دین تن دهند یا از دیگران تقلید کنند یا به‌عبارت‌ دیگر آیا اکراه و اجبار در پذیرش دین، مورد تأیید صاحب‌شریعت است یا آن که خدای فرستندة دین، مردم را در پذیرش و ایمان دینی، آزاد گذاشته و حق انتخاب به آنان داده است و رسولان الهی مامور به دعوت دینی بر اساس حکمت و موعظه حسنه و مجادله احسن بوده‌اند و سیطره‌ای بر مردم نداشتند تا بخواهند دین خود را بر آنان تحمیل کنند. این مقاله درصدد اثبات این مطلب است که حکم صاحب‌شریعت و عقل این است که ایمان دینی، امری قلبی است و اجبار در آن راه ندارد و تقلید کورکورانه انسان را به کمال نمی‌رساند؛ بلکه سعادت انسان، در پذیرش اختیاری دین حق و عمل عاشقانه به دستورات آن است.

مقدمه
از سوالاتی که بیشتر در مجامع روشنفکری مطرح می‌شود این است که آیا پذیرش دین امری اختیاری است و انسان‌ها در پذیرش آن حق انتخاب دارند یا باید هرکسی آنچه را پدر و مادر یا حکومت یا بزرگان قوم و قبیله یا جامعه و زمانه پسندیدند و به او آموختند بپذیرد‌؟ به‌ عبارت ‌دیگر آیا پذیرش دین، به‌ویژه اصول اعتقادی آن بر اساس تحمیل یا تقلید، جایز است یا باید از روی علم و اختیار باشد؟           بسیاری از عالمان دین برای انسان، حق انتخاب قائل بوده و تحمیل عقیده یا تقلید در اصول ایمانی را روا نمی‌دانند.  آنان برای اختیاری بودن پذیرش دین به آیات شریفه زیر استناد می‌کنند: الف) «لا اِکراهَ فی الدّین»  در پذیرش دین اکراهی نیست. ب: « أفأنتَ تُکرِهُ النّاسَ حتّی یَکُونُوا مؤمنینَ »  آیا تو می‌خواهی مردم را مجبور کنی تا مؤمن باشند. ج: « وَ قُلِ الحقَّ من ربّکُم فَمن شاء فَلیُؤمِن و مَن شاء فلیَکفُر...»  بگو حق از پروردگار تو [رسیده] است؛ پس هرکه خواهد ایمان آورد و هر که خواهد انکار کند.

در مقابل، گروهی دیگر از آنان معتقدند که آیة«لا اِکراهَ فی الدّین» مربوط به دوره و موقعیت خاص بوده و با قدرت گرفتن اسلام و نزول آیات جهاد و قتال، نسخ شده است.  آنان آیاتی مانند «ياأَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ»  ای پیامبر(ص)، با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر... »، « قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدينُونَ دينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْکِتابَ»   با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خدا و فرستاده‌ او حرام گردانیده‌اند، حرام نمی‌دارند و متدیّن به دین حق نمی‌گردند، کارزار کنید »و مانند این آیات را مُـستند ادعای خویش قرار می‌دهند.
از سوی دیگر برخی از متفکران مسلمان به‌ویژه متکلمان امامیه و معتزله معتقدند پذیرش عقاید دینی به‌ویژه شناخت خدا باید از روی تفکر باشد؛  چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: «اَنزَلنا اِلیکَ الذِّکر لِتُبیّن لِلنّاس ما نُزِّل الیهم و لَعلّهم یتفکّرون»  ای پیامبر(ص) ما به‌سوی تو این کتاب پندآموز را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه بر آنان فرستاده ‌شده است، بیان کنی؛ امید است آنان تفکر کنند.

این متفکران تقلید در عقاید را ناروا دانسته‌، گفته‌اند قرآن مقلدان از عقاید گذشتگان را سرزنش ‌کرده و ‌فرموده است: وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آَبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آَبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُون» هنگامی که به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل کرده، پیروی کنید، می‌گویند: بلکه از آیینی که پدرانمان را برآن یافتیم پیروی می‌کنیم؛ آیا اگر پدرانشان چیزی نمی‌فهمیدند و راه [حق را به سبب کوردلی نیافتند [بازهم از آنان پیروی می‌کنند]

در مقابل برخی دیگر به‌ویژه برخی از محدثان اهل سنت به جواز تقلید در بسیاری از اعتقادات فتوا داده‌اند.  آیاتی مانند «فَاسئَلُوا اَهلَ الذِّکرِ اِن کُنتُم لا تَعلَمُونَ» دلالت بر این اصل عقلایی دارد که نادان باید آنچه را نمی‌داند از دانا بپرسد. علامه حلی تقلید در اعتقادات مانند توحید و نبوت و امامت را جز برای کسانی که از ادراک حق ناتوان و از منظر عقلی ضعیف هستند، جایز ندانسته است؛  اما تقلید در فروع را برای غیر مجتهد جایز می‌داند.
با توجه به دو دسته از آیات فوق آیا انسان‌ها در پذیرش دین مختارند یا آنان را باید وادار به پذیرش دین کرد؟ از سوی دیگر آیا پذیرش عقاید دینی، بدون تفکر و از روی تقلید، درست است یا هرکس باید از روی تأمل و اندیشه عقایدش را به دست آورد ؟

برای پاسخ به سؤالات فوق با چند واژه کلیدی مواجه هستیم که لازم است معناشناسی شوند:
1.    معنای دین
2.    معنای اکراه
3.    معنای تقلید
4.    معنای حق انتخاب
1- دین
دین در لغت؛ دین واژه‌ای عربی است و برای آن چند معنا بیان‌شده است. جوهری دین را به معنای عادت و شأن و مجازات و اطاعت آورده و در باب اطاعت نوشته است:« دانَ لَهُ، ای اَطاعَهُ» و جمع دین به این معنا ادیان است. راغب اصفهانی در فرهنگ قرآنی مفردات ‌نوشته است که دین به معنای اطاعت و جزاء است و برای شریعت نیز به کار می‌رود. «لا اِکراهَ فی الدّین»  یعنی اطاعت باید خالصانه برای خدا باشد و اخلاص، اکراه‌بردار نیست. دین در معنای عبادت، عقیده، ملت، شریعت نیز به کار می‌رود مانند دین اسلام ، دین مسیح، دین یهود. احمدبن فارس نیز دین را به فرمان‌برداری و اطاعت معنا کرده است. با بررسی معانی که فرهنگ‌نویسان زبان عربی بیان کرده‌اند، به این نکته مشترک می‌رسیم که دین در اصل به معنای اطاعت، انقیاد، فرمان‌برداری، حسابرسی و جزا آمده است. دین گاهی مترادف با شریعت و گاهی اعم از آن است.

دین در اصطلاح دین‌پژوهان؛ علامه طباطبایی معتقد است: «دین زنجیره‌ای از معارف علمی است که معارف عملی را در پی دارد». و « از نظر منطق قرآن یک روش زندگی اجتماعی است که انسان اجتماعی به‌ منظور تأمین سعادت زندگی اتخاذ کرده است».
 
آیت الله منتظری در شرح این سخن امیرمؤمنان(ع): «اوّلُ الدّینِ مَعرِفَتُه» ‌فرموده دین عبارت از برنامه و مقرراتی است که از طرف خدا برای هدایت افراد بشر تعیین‌شده است.  ایشان بر اساس سه مرتبه وجود انسان، دین را دارای سه مرحله دانسته است: اصول عقاید‌، اخلاق و فروع دین و احکام.  در همین سو دکتر احمدی نیز دین را راه و رسم و روش زندگی انسانی که شامل اعتقادات، اعمال و اخلاق می‌شود، تعریف کرده است. 
آیت‌الله منتظری در تعریف دیگری فرموده است: دین به برخی از امور مقدس گفته می‌شود که ارتباط تنگاتنگی با ذات انسان دارد و خواست معنوی انسان را پاسخ می‌دهد و او را سیراب می‌کند. ایشان  در ادامه آورده است که به نظر ما چنین چیزی در صورتی حق است که از جانب خداوند نازل‌شده باشد.  این تعریف که بیشتر به جنبه‌ روان‌شناختی دین توجه کرده، همسو با تعریف ویلیام جیمز است:       «دین عبارت از احساسات‌، اعمال و تجارب شخصی انسان‌هاست که در عالم تنهایی‌ آنها اتفاق می‌افتد به‌گونه‌ای که خودشان را در ارتباط با آنچه امر الوهی تلقی می‌شود می‌یابند.»  جیمز در این تعریف بیشتر نظر به حیات دینی دارد؛ چنانکه وی حیات دینی را عمدتاً ناظر به جنبه‌های احساسی و عاطفی دین می‌داند، نه ابعاد عقلی؛  البته یک تفاوت اساسی میان سخن جیمز با سخن آیت الله منتظری در کتاب اسلام، دین فطرت وجود دارد و آن این که جیمز سخنی از دین حق و باطل و منشأ دین نمی‌آورد؛ اما ایشان ادیان را دو دسته کرده است؛ دین حق، دینی که از جانب خدا نازل‌شده و ادیان باطل که ساخته فکر بشر هستند.

آیت‌الله جوادی آملی دین را مجموعه‌ای از عقاید، اخلاق، قوانین فقهی و حقوقی تعریف کرده که از ناحیه خداوند برای هدایت و رستگاری بشر تعیین ‌شده است. پس دین، مصنوع و مجعول الهی است. به این معنا که قوانین فقهی و محتوای حقوقی آن را خداوند تشریع و جعل می‌کند همان‌گونه که محتوای اخلاقی و این که چه اموری جزء اصول اعتقادی این مجموعه باشد نیز از طرف ذات اقدس الهی تعیین می‌گردد. 

در تعریف فوق، دین، اعم از شریعت لحاظ شده است؛ اما گاه دین، قسیم شریعت است؛ چنانکه ایشان در ذیل آیه «لا اِکراهَ فی الدّین» نوشته است مراد از دین در این آیه، خطوط کلی و اصول اعتقادی دین است، نه فروع عملی و در ادامه آورده است تنها موضوعی که می‌توان اکراه را با لسان نفی جنس، از آن پیراست، اعتقادات قلبی است.  ایشان میان دین و تدین که عبارت از پذیرش محتوای این گزاره‌ها است و از آن به ایمان تعبیر میشود، تفکیک قائل شده و نوشته است جعل و تدوین دین کار خداست، اما تدین و ایمان، فعل نفس بشر است. 

نتیجه این که دین الهی مورد نظر نگارنده این مقاله، مجموعه‌ای از معارف اعتقادی و اخلاقی و احکام عبادی و حقوقی فردی و اجتماعی است که از جانب خدا برای تنظیم حیات انسان در رسیدن به سعادت فرود آمده است.

 2. اکراه
اکراه از ماده کُره است. راغب در مفردات دو معنا برای آن ذکر کرده است: یکی بی‌میلی و ناخوش داشتن و دیگری امری را بر کسی تحمیل کردن درحالی‌که در قلب نسبت به آن ناراضی و بی‌میل باشد. در معنای اول قرآن ‌فرموده «وَلو کَرِهَ الکافِرونَ»: اگرچه کافران ناخوش دارند، «ولو کره المُشرِکُونَ»، «وعَسی اَن تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم»: چه بسا چیزی خوشایند شما نباشد، اما خیر واقعی شما در همان باشد. در معنای دوم نیز ‌فرموده «أفَاَنتَ تُکرِهُ النّاسَ اَن تَکُونُوا مُومِنینَ»:  آیا می‌خواهی مردم را ملزم به پذیرش دین کنی؟

در تعریف لغوی از اکراه همان‌گونه که اشاره شد دو معنا ذکرشده است، یکی، بی‌میلی و بی‌رغبتی و دومی تحمیل امری بر دیگری. شاید بتوان این دو معنا را در یک عبارت جمع کرد و گفت اکراه تحمیل کردن چیزی بر کسی است که رضایت قلبی و رغبت درونی به آن ندارد؛ چنانکه علامه طباطبایی فرموده اکراه،  اجبار و تحمیل بر کاری، بدون رضایت است. 

3-تقلید
تقلید از ماده «قّلد» به معنای پیروی کردن است. قلَّد فلانًا: اتَّبَعُهُ فيما يَقُولُ أو يَفعَلُ مِن غَيرِ تَأمّلٍ وَلا دَليلٍ: از دیگری تقلید کرد؛ یعنی از سخن یا عمل کسی بدون اندیشه و دلیل پیروی کرد. به عبارت کوتاه‌تر «تَبِعَهُ مِن غَیرِ تَامُلٍ»  تقلید در عقاید، پذیرفتن آن از دیگران، بدون اندیشه و دلیل است.

4- حق انتخاب
حق انتخاب در حکمت نظری، یعنی این که وقتی انسان با مجموعه‌ای از گزاره‌ها مواجه می‌شود، بتواند نسبت به آنها معرفت پیدا کند و سپس آنچه را مطابق واقع یافت، تصدیق کند و در حکمت عملی، یعنی وقتی کاری را درست تشخیص داد، بتواند تصمیم بگیرد و عمل کند. پس پذیرش حق، دربردارنده هر دو جنبه نظری و عملی است.  

تبیین انتخابی بودن دین
با توجه به تعاریف مختلف از دین و تعریف اکراه، تقلید و حق انتخاب، باید بررسی شود که مراد از انتخابی بودن یا اکراه‌ناپذیری دین و تقلیدی نبودن آن چیست؟ برای پاسخ به این سؤال باید مراد از دین را مشخص کنیم:
با توجه به تعاریف مختلف دین که برخی از آن‌ها به ساحت فردی و درونی دین و برخی بر ساحت اجتماعی دین تأکید دارد و از سوی دیگر دین، گاه از جنبه هستی‌شناختی و گاه از جنبه معنا‌شناختی و گاه از جنبه روان‌شناختی مورد توجه قرار می‌گیرد، باید مشخص شود این که دین اکراه‌پذیر نیست، مربوط به کدام ساحت دین است؟

آیا ساحت اعتقادی و اخلاقی و عبادی دین که جنبه درونی و فردی دارد، اکراه‌پذیر نیست یا قوانین فقهی و حقوقی آن‌که جنبه اجتماعی دارد و مبنای قوانین و مقررات اجتماعی است؟ از سوی دیگر آیا آنچه اکراه‌ناپذیر است جنبه هستی‌شناختی دین است که امر الهی است یا جنبه فهم و ایمان دینی است که امر بشری است و به جنبه معناشناختی و روان‌شناختی دین برمی‌گردد؟ با توجه به سؤالات فوق برای تحقق حق انتخاب چگونه می توان آدمیان را از اجبار در پذیرش دین و تقلید کورکورانه برحذر داشت و به سوی فهم دین وانتخاب آن سوق داد؟

1-دین و اکراه ناپذیری آن؛ بدیهی است که دین به معنای ایمان و پذیرش قلبی، مجموعه‌ای از اعتقادات، اخلاق و عبادات است و این ساحت از دین است که اکراه و اجباربردار نیست؛ چنان‌که طبرسی در تفسیر آیه «لا اِکراهَ فی الدّین» آورده است که امور دینی بر مجرای تمکّن(توانمندی) و اختیار است، نه قسر و اجبار.  ایشان سخن خویش را به آیه شریفه مستند کرد: «ولو شاءَ رَبُّکَ لآمَنَ مَن فی الاَرضِ»  یعنی اگر خدا می‌خواست همه مردم را بر ایمان آوردن مجبور می‌ساخت؛ اما این کار را نکرد و پذیرش دین را بر آزادی اراده انسان مبتنی ساخت.

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه به چند نکته مهم اشاره کرده است: الف: جمله «لا اِکراهَ فی الدّین» با «قد تَبیّن الرّشدُ مِن الغیّ» با هم معنا میشود؛ یعنی راه رستگاری از راه گمراهی توسط دین، روشن و آشکار شده است. بنابراین در آن اکراه نیست و جمله قد تبین... به منزله علت برای نفی اکراه است. ب: «لا اِکراهَ فی الدّین» دین اجباری را نفی میکند؛ زیرا دین زنجیره‌ای از معارف علمی است که معارف عملی را در پی دارد؛ این معارف علمی تحت عنوان اعتقادات جمع میشود و اعتقاد و ایمان از امور قلبی است که اکراه و اجباربردار نیست؛ زیرا اکراه و اجبار در اعمال ظاهری و افعال و حرکات بدنی تأثیر دارد، اما اعتقاد قلبی، علل و اسباب قلبی دارد که از سنخ اعتقاد و ادراک است و محال است که از جهل، علم تولید شود یا مقدمات غیرعلمی، تصدیق علمی به بار آورد.   

آیت الله جوادی آملی نیز بر اختیاری بودن تدین به اعتقادات دینی تأکید دارد. از نظر ایشان ایمان، تصدیق و پذیرش قلبی و فعلی نفسانی و امری اختیاری است؛ یعنی امری است که با خواست و اراده انسان صورت می‌پذیرد و به تعبیر دیگر انسان در مواجهه با دین دو مقام دارد: اول، مقام فهم دین که کار عقل نظری است؛ یعنی با عقل نظری اثبات میشود که خدا وجود دارد و واجب‌الوجود یکتا و یگانه است و دارای اوصاف کمالی علم ، حیات، قدرت، اراده و ... است و نبوت برای هدایت بشر و تنظیم امور جوامع بشری ضروری یا مفید است. دوم، تدین که فراتر از فهم است و افزون بر فهم مفاد قضایای دینی مستلزم پذیرش و ایمان ... است که کار عقل عملی است. 
با توجه به سخن ایشان می‌توان برای دین سه ساحت لحاظ کرد: یکی ساحت وجودی یا وجودشناختی دین که اختصاص به خداوند دارد و دیگری ساحت فهم دین یا معناشناختی دین که مربوط به ساحت ذهن و عقل است و سوم ساحت ایمان یا پذیرش و اعتقاد قلبی به دین که مربوط به ساحت قلب و روح آدمی است. محل بحث ما ساحت دوم و به‌ویژه سوم است.

در تفسیر راهنما نیز ذیل جمله «لا اِکراهَ فی الدّین» بر تحمیلی و اجباری نبودن دین تأکید شده است؛ چون عقیده با قلب و فکر انسان سروکار دارد و قابل تحمیل نیست. 
پس آدمی وقتی در مقابل دعوت دینی قرار میگیرد که راه رشد و هدایت آن از کفر و گمراهی با منطق و برهان، بیان و آشکارشده است: «قَد تَبَیّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَّیِّ»، به حکم فطرت آن را می‌پذیرد، آن‌کسی که با منطق و برهان در ستیز است با مقتضای عقل و فطرت خویش مبارزه میکند؛ چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا»  کفار و دشمنان راه هدایت، از روی ستم و سرکشی دین الهی را انکار کردند درحالی‌که در جان خود به‌‌ درستی سخن انبیاء یقین داشتند؛ اما آنان‌که فطرت پاک دارند و در مقابل منطق حق و برهان، منقاد هستند، وقتی دین حق برای آنان به‌خوبی تبیین گردد، بی‌تردید میپذیرند.

پس سخن برخی مفسران ‌که گفتهاند این آیه با آیات جهاد نسخ شده است، پذیرفته نیست؛ چون به گفته علامه طباطبایی در آیه‌ای که علت حکم آن یعنی بیان و روشن ساختن حق از باطل از بین نرفته، دلیلی بر از بین رفتن حکم نداریم و جمله «قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَّیَّ» علت حکم «لا اِکراهَ فی الدّین» است. پس حکم عدم اجبار، به جهت روشن بودن راه حق از باطل و هدایت از گمراهی است و جایی باید اکراه و اجبار به کار رود که مخاطب اهل خرد و منطق و برهان نباشد.  از سوی دیگر مخاطب خدای تعالی در عرضه دین، عقل فطری بشر است که در مقابل حق، منقاد و تسلیم است. پس دین که مجموعه‌ای از اعتقادات، اخلاق و احکام عبادی و حقوقی است، پذیرش اعتقادات و اخلاق آن اجباربردار نیست؛ چون افعال قلبی هستند. « قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِکُمْ» جمعی از بادیه‌نشینان گفتند ایمان آوردیم، بگو ایمان نیاوردید و لکن بگویید: اسلام آوردیم و هنوز در دل‌های شما ایمان داخل نشده است. پس ایمان، گامی بعد از اسلام است. اسلام با شهادتین آشکار میشود، اما لازمه ایمان، پذیرش و تصدیق قلبی است.

لازمه پذیرش احکام عبادی نزد خدا نیز اخلاص در نیت است و نیت امری قلبی است، پس اکراه‌بردار نیست؛ گرچه ممکن است کسی از روی اجبار، تقلید، محذورات اجتماعی یا از روی نفاق گاهی به نماز بایستد یا حتی همراه با مسلمانان به جنگ برود؛ اما اگر مؤمن به خدا نباشد و جهادش برای خدا نباشد، ارزش معنوی ندارد. این اعمال ظاهری، دین‌داری نیست، نفاق و ریا است که به‌شدت از آن نهی شده است. پس همان‌گونه که اشاره شد دین از جنبه هستی‌شناختی، جعل الهی است و اختیار یا اجبار بشر دخالتی در آن ندارد؛ چون تحت اراده خداست، نه اراده بشر. پس جنبه هستی‌شناختی دین تخصصاً از بحث خارج است.

در پایان گفتنی است که در شریعت یعنی فروع فقهی و حقوقی و ولایی، بعد از قبول اصل آن، اکراه و اجبار هست. به‌ویژه در احکام حقوقی آن‌که مربوط به جامعه و حق‌الناس است و اگر کسی با میل و رغبت به اجرای آن نپردازد باید امر و نهی شود تا ملزم به اجرای قانون گردد. پس اکراه در ادای حق‌الناس که عدم رعایت آن موجب تضییع حق جامعه میگردد، پذیرفتنی است و «برای حفظ حیات معنوی فرد و جامعه و «دفع» گناه باید امر به ‌معروف و نهی از منکر صورت بگیرد؛ چنانکه برای «رفع» گناه و درمان برای بعضی باید به قانون حد یا تعزیر عمل کرد.»؛  اما «عقیده از آن ‌جهت که امری قلبی است و با مبانی درونی، خواه معرفت‌شناسی و خواه روانشناسی، پدید میآید ... و با زوال آنها رخت برمی‌بندد، هرگز به‌ وسیله اموری که خارج از مبادی نفسانی است، اعم از تهدید و تحبیب، حاصل نخواهد شد». 

2-پرهیز از تقلید کورکورانه؛ مراد ما در این‌جا دوری از تقلید در اعتقادات اساسی مانند اعتقاد به خدا، نبوت و معاد است؛ اما تقلید در احکام عبادی مانند احکام نماز، روزه، حج، زکات، از باب رجوع به متخصص است و این تقلید برای کسی که به اجتهاد نرسیده، ممدوح است. حتی در برخی اصول اعتقادی مانند ویژگی‌های جهان آخرت برای کسانی که نمی‌توانند با دلایل عقلی آنها را بفهمند، ایمان تقلیدی جایز است. در عدم جواز تقلید در مسائل اعتقادی، غالب متفکران اسلامی از متکلمان و فقیهان مذاهب مختلف به‌ویژه معتزلیان و امامیه هم‌رأی هستند.  قاضی عبدالجبار معتزلی معتقد است اعتقاد باید با تفکر در دلایل یا یادآوری ادله باشد تا از جهل و نادانی در امان باشد و تقلید از عقاید باطل گذشتگان، کاری جاهلانه است. وی در جای دیگر گفته اندیشه، فعل اختیاری انسان است. پس انتخاب دین باید امری آگاهانه، انتخابی و از روی اندیشه و انتخاب باشد؛ اما پس از ایمان به خدا و رسولش بر اساس دلیل عقلی، ایمان به سایر اصول اعتقادی برای کسانی که نتوانند به دلیل عقلی آنها را بفهمند جایز است.

فهم دین و انتخاب دین؛ بر اساس آنچه گفته شد باید بررسی شود میان فهم دین و تدین به دین حق یا ایمان دینی، چه نسبتی است؟ در مسئله فهم دین، دو بحث مطرح است: 
اول، ابلاغ و فهماندن دین؛ مسئولیت ابلاغ و فهماندن دین در درجه اول بر عهده انبیای الهی، سپس عالمان دینی و حاکمان جوامع دینی است. آنان‌که رسالت الهی بر دوششان است: «الذین یُبَلّغونَ رسالات الله»:  از هر راهی که ممکن است باید پیام هدایت را به گوش مردم برسانند و آنان را با حکمت و موعظه حسنه و جدال احسن به دین حق دعوت کنند: ادْعُ إِلىَ‏ سَبِيلِ رَبِّکَ بِالحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الحْسَنَةِ وَ جَدِلْهُم بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِين  تا کسی جاهل و نادان نماند؛ چنانکه امیرمؤمنان(ع) در جهت رسالت امامت و حکومت خود ‌فرمود: وَتَعْلِيمُکُمْ کَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُکُمْ کَيْمَا تَعْلَمُوا»  وظیفه من است شما را آموزش دهم تا نادان نمانید و به شما آداب زندگی بیاموزم تا آگاه شوید.

از این رو پیامبران و عالمان دینی نسبت به جامعه پیرامونی خویش یا همه انسان‌ها مسئولیت آگاهی بخشی دارند و پیامبرانی که رسالت جهانی داشتند، مامور بودند تا پیام خود را به همه انسان‌های عصر و اعصار پس از خود برسانند: « و أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ‏ »  اين قرآن به من وحی‌شده است تا به شما و به هر کس که به او برسد، هشدار دهم‏. 

طبرسی نوشته است: وَ مَنْ بَلَغَ، أي و لأنذر بمن بلغه إلى يوم القيامة و روى عنهم عليهم السّلام‏ أنّ المعنى‏ وَ مَنْ بَلَغَ‏ أن يکون إماما من آل محمّد(ص) فهو ينذر أيضا بالقرآن:  این قرآن برای همه انسان‌ها تا روز قیامت است و در روایات امامان معصوم شیعه آمده که همواره کسی از امامان از خاندان پیامبر هست که با قرآن به مردم هشدار دهد.

از سوی دیگر انبیا همواره مردم را به تعقل و تفکر دعوت می‌کردند و از تقلید از گذشتگان برحذر می‌داشتند و آن را نشانه بی‌خردی می‌شمردند.  آنان هموار مردم را بر اساس حکمت یعنی سخن برهانی و پند و اندرز نیکو و در نهایت مجادله احسن، به‌سوی خدا دعوت می‌کردند و به گفته امیرمومنان(ع) اگر پيامبران الهى، داراى چنان قدرتى بودند که مخالفت با آنان امکان نداشت و توانايى و عزّتى ‏داشتند که هرگز مغلوب نمى‏شدند و سلطنت و حکومتى ‏داشتند که همه چشم‏ها به سوى آنان بود، از راه‏هاى دور بار سفر به سوى آنان مى‏بستند، اعتبار و ارزششان در ميان مردم اندک بود و متکبّران در برابرشان سر فرود مى‏آوردند و از روى ترس يا علاقه‏اى که به مادّيات داشتند، تظاهر به ايمان مى‏کردند. در آن صورت نيّت‏هاى خالص يافت نمى‏شد و اهداف غيرالهى در ايمانشان راه مى‏يافت و با انگيزه‏هاى گوناگون به سوى نيکى‏ها مى‏شتافتند؛ امّا خداى سبحان اراده فرمود که پيروى از پيامبران و تصديق کتب آسمانى و فروتنى در عبادت و تسليم در برابر فرمان خدا و اطاعت محض فرمانبردارى، با نيّت خالص تنها براى خدا صورت پذيرد و اهداف غيرخدايى در آن راه نيابد. 

دوم فهمیدن و پذیرفتن دین؛ این وظیفه هر انسان بالغ و عاقل است و بر این اساس غالب متکلمان مسلمان اولین واجب عقلی بر مکلفان را اندیشیدن در باره آفریدگار جهان می‌دانستند.  تفکر برای شناخت خدا اولین پایه ایمان است و آیه شریفه: «فَاسئَلُوا اَهلَ الذِّکرِ اِن کُنتُم لاتَعلَمُون»:  پس از دانایان بپرسید، بیان‌گر این معنا است که برای فهم دین باید تحقیق و تلاش کرد.

موانع حق انتخاب:
1.حاکمان مشرک و ستمکار، یکی از موانع مهم انتخاب آزادانه دین حق، تهدید و اجبار حکومت‌های  ستم‌پیشه است؛ چنانکه قرآن کریم در داستان حضرت موسی (ع) با ساحران حکومت فرعون می‌فرماید:  وأُلْقِیَ السَّحَرَةُ ساجِدینَ قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمینَ رَبِّ مُوسى وَ هارُونَ . قَالَ فِرْعَوْنُ ءَامَنتُم بِهِ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَکمْ إِنَّ هَذَا لَمَکْرٌ مَّکَرتُمُوهُ فی‌الْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنهَا أَهْلَهَا فَسوْف تَعْلَمُون لَاُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُم مِّنْ خِلَفٍ ثُمَّ لَاُصلِّبَنَّکُمْ أجمعین طبق این آیات، فرعون، ساحران را به دلیل پذیرش دین حق، تهدید به بریدن دست و پا و آویختن بر دار کرد تا دیگر کسی جرأت نکند دین حق را انتخاب کند.     در اینجا این سؤال طرح می‌شود اگر در جامعه‌ای ستمگران و زورمدارانی حاکم باشند که مردم را به استضعاف بکشانند و آنان را به تبعیت کورکورانه وادارند و مانع ابلاغ پیام الهی و اندیشه و انتخاب شوند وظیفه پیامبر چیست؟ وظیفه‌ای که خدا در قرآن معین کرده، جهاد رهایی‌بخش است: وَ مَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَ اجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِيًّا وَ اجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِير : چرا شما در راه خداوند نبرد نمى‏کنيد و (نيز) در راه (رهايى) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانى که مى‏گويند: پروردگارا! ما را از اين شهر که مردمش ستمگرند رهایی‌بخش و از سوى خود براى ما سرپرستى بگذار و از سوى خود براى ما ياورى بگمار.

پس جهاد در اسلام، برای کشورگشایی و تحمیل عقیده نیست، بلکه برای آزادی و رهایی انسان‌های دربندی است که از خداوند طلب نجات و رهایی از حاکمیت ظالمان را دارند؛ منتهی بعد از رهایی، اختیار دارند که دین حق را بپذیرند یا نپذیرند؛ چنانکه قرآن کریم می‌فرماید: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکينَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ: و اگر يکى از مشرکان از تو پناه خواست، به او پناه ده تا کلام خداوند را بشنود. سپس او را به پناهگاه وى برسان؛ اين بدان روست که اينان گروهى نادان‌اند.  در این آیه شریفه نکات قابل تامل و توجه فراوانی وجود دارد که به پاره‌ای از آنها اشاره می‌شود:
الف: مشرکین حقیقت‌جو حق‌دارند در جامعه اسلامی حضور یابند تا پیام وحی را بشنوند و در باره دین حق تحقیق کنند.
ب: حکومت اسلامی موظف است امنیت آنان را تأمین کند تا آزادانه به تحقیق بپردازند.
ج: حکومت اسلامی موظف است آنان را در پایان تحقیق به پناهگاهشان برگرداند.
د: خداوند شرک را نتیجه نادانی نسبت به حقیقت می‌داند
2.جهل و نادانی، از مشکلات  اساسی پیش روی انتخاب دین حق، جهالت است؛ چنانکه حضرت هود(ع) دلیل ایمان نیاوردن قوم خود را جهل و نادانی شمرده است: « اُبَلِّغُکُم ما أُرْسِلْتُ بِهِ وَ لکِنِّي أَراکُمْ قَوماً تَجهَلُونَ». 
3. تقلید، همان‌گونه که اشاره شد عصبیت‌های قومی و تقلید کورکورانه از پیشینیان و پدران و اجداد مانع آزاد اندیشی و انتخاب دین حق است: وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آَبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آَبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ: خدای سبحان در این آیه  شریفه پیروی ازگذشتگان  بی‌خرد  و گمراه را مورد سرزنش قرار داده است.


نتیجه سخن، از بررسی دیدگاه متفکران مسلمان چند نتیجه حاصل میشود :
1. دین در آیه «لا اِکراهَ فی الدّین» به اصول اعتقادی که اساس و پایه دین هستند، اشاره دارد، نه فروع فقهی و احکام حقوقی و اجتماعی آن.
2. اکراه به معنای تحمیل عقیده یا عملی بر کسی بدون پذیرش و رضایت قلبی اوست.
3. اکراه در عقیده، نادرست و نارواست؛ چون ایمان و اعتقاد امری قلبی است و اجبارپذیر نیست و اجبار در پذیرش عقیده، لغو و بی‌ثمر است؛ چون کسی را بر قلوب دیگران حاکمیتی نیست و قلب‌ها در دست خداست و اگر خدا میخواست میتوانست همه را مؤمن گرداند و آنگاه باب اختیار و آزادی اراده بسته میشد؛ یعنی انسان دیگر انسانی نبود که مقصود آفرینش خداست.
4. تبلیغ برای فراهم کردن زمینه پذیرش است و جهاد ابتدایی که به‌فرمان پیامبر(ص) یا امام معصوم(ع) جایز میشود برای درهم شکستن موانعی است که سرکشان و صاحبان زر و زور و تزویر در مقابل حق ایجاد کرده‌اند تا سخن حق به گوش مردم نرسد؛ یعنی جهاد اسلامی جهاد رهایی‌بخش است، آنگاه مردم آزادند دین حق را بپذیرند یا نپذیرند.
5. امربه‌معروف و نهی از منکر، مربوط به جامعه اسلامی است و برای اجرای شریعت توسط کسانی است که اصول عقیدتی را پذیرفته‌اند و برای رعایت قوانین جامعه اسلامی است که توسط شرع و قانون‌گذار تنظیم‌شده است و تخلف از آن جرم است و مجرم را با اکراه به پذیرش و اجرای قانون وادار میکنند و این چیزی نیست که اختصاص به جامعه اسلامی داشته باشد، بلکه در هر جامعه متمدنی، قوانین اجتماعی لازم‌الاجرا است.
6. تقلید در عقاید دینی جایز نیست؛ بلکه بر هر انسان بالغ و عاقلی واجب عقلی است با اندیشیدن خدای خویش و دین حق را بشناسد و پیروی کند.
سخن آخر این که اسلام در پذیرش دین، تحمیل و تقلید را نمی‌پذیرد؛ بلکه پذیرش دین را استوار بر اساس تعلیم و تحقیق می‌داند. امید است با سخن و عمل خود مبلغ اسلام رحمانی باشیم.

منابع
قرآن؛

1.    آذربایجانی، مسعود، روانشناسی دین از دیدگاه ویلیام جیمز، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1386؛
2.    آلوسی، نعمان بن محمود(ابن آلوسی)، جلاءالعینین فی محاکمة الاحمدین، مقدمه علی السید صبح المدنی، مطبعه مدنی، 1981م؛
3.    ابن فارس، احمدبن فارس، معجم مقاییس اللغة، جلد2، محقق: هارون، عبدالسلام محمد، قم، مکتب الاعلام الاسلامی؛
4.    احمدی، احمد، علم، دین، معنویت؛ مجموعه سخنرانی‌ها، تهران، موسسه تحقیقات و علوم انسانی، 1384.
5.    الیاس، الیاس آنطون، فرهنگ نوین( القاموس العصری)
6.    جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، قم، اسراء،1386؛
7.    .................................، فلسفه حقوق بشر، قم، مرکز نشر اسراء، 1386؛
8.    .......................، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، قم، اسراء، 1386؛
9.    جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، دارالعلم للملایین، بیروت، چاپ اول، 1376ق؛
10.    حلی(علامه)، حسن بن یوسف بن مطهر، اجوبة المسائل المهنائیة، قم، نشرخیام، 1401ق؛
11.     راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، صفوان عدنان داوودی، دمشق، دارالقلم، بیروت، الدارالسامیة، 1412ق ،1992م؛
12.    سیوری حلی، مقداد(فاضل مقداد)، اللوامع الالهیة فی المباحث الکلامیة، تحقیق: سید محمدعلی قاضی طباطبایی، قم، بوستان کتاب، 1387؛
13.    طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1997م، 1417ق؛
14.    ...........................................، فرازهایی از اسلام، قم، جهان آرا، بی تا؛
15.    طبرسى، فضل بن حسن، تفسير جوامع الجامع، حوزه علميه قم، مرکز مديريت، قم، چاپ اول، 1412ق؛
16.    عبدالجبار معتزلی اسدآبادی، المغنی، ج12، مقدمه ابراهیم مدکور، بی‌تا، بی‌جا؛
17.    .............................................، شرح اصول خمسه، تحقیق:عبدالکریم عثمان، مصر، 1384ق؛
18.    عبده، محمد، نهج البلاغه، بیروت، دارالبلاغة، 1993م؛1413ق؛
19.    منتظری حسینعلی، اسلام، دین فطرت، تهران، سایه، 1385؛
20.    ،......................... ، درس‌هایی از نهج البلاغه، تهران، سرایی،1380؛
21.    ..........................،رساله توضیح المسائل، تهران، سرایی، 1381؛
22.    هاشمی رفسنجانی، اکبر، تفسیر راهنما، قم بوستان کتاب، 1385.


:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
جدیدترین

تأملي بر وجوه ارتباط اخلاق و سياست

مطهری و تاریخیت

گسترۀ معنایی حدیث «لکل کبد حری اجر» در مناسبات انسان‌دوستانه در فقه

اعتباری بودن احکام اخلاقی و حل چالش‌های فقهی دنیای معاصر

ارزش انسان، ملتقای فقه و اخلاق

منزلت اخلاق در دکترین سیاسی جمهوری اسلامی ایران

نوگرایی در تفسیر متن مقدس

فلسفه سیاسی فارابی و جمهوری اسلامی

سنت‌گرایی در ترازوی عقل

دین و حق انتخاب از نگاه متفکران مسلمان

پر بازدید

نگاهی به کتاب «خداباوری و دانشمندان غربی معاصر» نوشته دکتر مهدی گلشنی

تاریخمندی در نصوص دینی

سکولاریسم و سکولاریزاسیون

مهجوریت قرآن در جاهایی‌که باید شکوفاتر باشد، بیشتر است

مطهری وضرورت اصلاحات درحوزه فقاهت وروحانیت

سیزدهمین نشست علمی پژوهشکده اندیشه دینی معاصر

انصاف و ادب گفت و گو در قرآن

خشونت در دین و سیاست

تکفیرگرایی و داعش از نگاه سلفیان معاصر