سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹  
۱۰ ربیع الاولی ۱۴۴۲  
Tuesday 27 Oct 2020  
۱۳۹۹/۶/۲۹    ۱۰:۲۵     بازدید:۹۶       کد مطلب:۲۷۸۹۲          ارسال این مطلب به دیگران

مبانی اندیشه دینی » تازه های اندیشه
سلوک علمی آیت الله العظمی صانعی اندیشه دینی معاصر
آیت الله صانعی در استنباط های فقهی به حاکمیت عقلانیت جمعی باور داشت
مهدی مهریزی: آیت الله صانعی در استنباط های فقهی به حاکمیت عقلانیت جمعی باور داشت

محمدتقی فاضل میبدی: آیت االله صانعی مفهوم «زندگی» را وارد فقه کرد

سید ضیا مرتضوی: آیت الله صانعی معتقد به کرامت انسان به ماهو انسان فارغ از هر نوع تقسیم بندی بود



آنچه می خوانید سخنرانی اساتید محترم مهدی مهریزی، محمدتقی فاضل میبدی و سید ضیا مرتضوی در جلسه کمیته دین و دولت پژوهشگاه اندیشه دینی معاصر است که در تاریخ 26 شهریور99  با موضوع «بررسی سلوک علمی آیت الله العظمی صانعی ره» برگزار شده است.


سخنرانی استاد مهدی مهریزی

گرچه عنوان بحث سلوک علمی است، ولی ابتدا چند  نکته که به نظرم میآید را به عنوان سلوک عملی در مقدمه بگویم. من  هیج موقع توفیق حضور در درس های ایشان را نداشتم، اما آن چه که در  سال های ارتباط با ایشان یافتم، (که شاید از سال 72 بود)  وقتی بود که مقاله ی بلوغ من چاپ شد و توسط یکی از دوستان پیغام داده بودند که مهریزی چه کسی است، می خواهم او را ببینم. خدمتشان رسیدم،از آن زمان بود که ارتباطاتی با ایشان داشتیم و خدمتشان می رسیدیم.

پنج شش نکته به عنوان ویژگی ها و سلوک عملی برای من جالب و قابل توجه بود:  بحث بی تکلفی در روابط و ارتباط برقرارکردن و شان و دسته بندی های متعارف را در سیستم علمایی در نظر نگرفتن. که این یعنی با هر کسی با  احترام و ادب  برخورد کردن. این بی تکلفی به نظرم یک نکته ی قابل توجه است. و برای زندگی عالمانه و عالمان دینی که میخواهند تاثیرگذار باشند، این نکته ی بسیار مهمی است، که گاهی می تواند به اندازه ی خیلی از نوآوری های فقهی اثرگذار باشد. نکته ی دوم بحث ساده زیستی در زندگی فردی ، لباس پوشیدن و رفت و آمد است. یک بار توفیق بود که من در خانه ایشان حضور پیدا کنم، که همان زندگی معمولی طلبگی را دیدم. بحث سوم احترام به شعائر است: یعنی مقید بودن به این که نماز جماعت  برگزار شود، پیش نماز باشند، دعای کمیل خوانده شود و خودشان در شب های ماه رمضان دعای ماه رمضان را بخوانند.

 این ها معمولاً در سطح مراجع مرسوم نیست، شاید نمونه اش را در لبنان، از جانب مرحوم فضل الله ببینیم که شب های جمعه خودشان در سوریه دعای کمیل می خواندند. این امر می تواند خیلی تاثیر داشته باشد، به خصوص از طرف کسانی که در جایگاه نوآوری و نواندیشی هستند. چرا که معمولاً تلقی این است که کسانی که نواندیش هستند، دینشان ضعیف است  و مشکل دارند. ولی اگر کسی با تمام وجود به شعایری مثل روضه عزاداری، سینه زنی و چیزهایی از این قبیل اهتمام داشته باشد، به نظرم نکته ی  قابل توجهی است.

همچنین توجه به گرفتاری کسانی که با ایشان رفت و آمد دارند و تلاش برای رفع گرفتاری به هر شکلی، نکته ی چهارمی است که من در مراوده ها دیدهام. پنجم حضور سیاسی اجتماعی در وقایع مختلفی است که در اطرافمان اتفاق میافتد، ( من فقط تیتر وار چیزهایی را که به ذهنم رسیده میگویم ) ششم حضور بین المللی در  مصاحبه های فراوانی است که با ایشان صورت میگرفت. از روزنامه ها و مراکز مختلف بین المللی میآمدند و در واقع آن فکر نو و آن ایده ها را مطرح میکردند. این ها شش نکته است که به نظرم  به عنوان سلوک عملی قابل توجه است و  بسطش را دوستان بیش از بنده می دانند.

 اما در بخش سلوک علمی که موضوع این بحث است، عمدتا در واقع حضور علمی ایشان در حوزههای فقهی مورد بحث است. فقه اسلامی و شیعه در دوران معاصر با چالش های مختلفی روبرو است، در حوزه ی مسائل زنان بخش عظیمی از فقه سنتی ما با چالش مواجه است. همچنین در بحث های حقوق بشر مباحث زیادی از فقه سنتی با چالش مواجهاند. در بحث حقوق اقلیت ها، چه دینی و چه مذهبی هم  موارد زیادی داریم. مسائل کیفری اسلامی هم یکی از آن عرصه های چالشی است که مباحثی مثل اعدام ها، بحث های قطع دست و رجم و همینطور مسائل مستحدثه ی فقهی، پزشکی و اقتصادی در آن مطرح است. این ها پنج حوزهای است که فقه سنتی در آن با چالش مواجه است و معمولاً پرسش هایی که دیده می شود در این عرصه هاست. چیزی که من دیده ام، سه نوع مواجه با این چالش ها است:  گروهی از فقیهان یا عالمان در رده ی بعد از مراجع، تلاش می کنند که همهی این ها را به  شکلی تبیین کنند، مثلاً پاسخ های عقلانی برایش درست کنند، حکمت و فلسفه برایش بیاورند، که اگر بخواهیم قبل از انقلاب نام ببریم، مرحوم مطهری است. بعد از انقلاب کسانی مثل آیت الله جوادی آملی ازاین صنف هستند، یعنی کسانی که تفاوت در  فقه رایج و  اختلاف دیدگاه را می پذیرند و  تلاش می کنند برایش یک راه حل و  مخلص پیدا کنند. این یک نوع رویکرد است و رویکرد دوم، رویکردهایی است که گروهی از دغدغه مندان دارند و بیشتر با نگاه برون دینی است. یعنی با تحلیل های جامعه شناختی دینی یا کلامی میخواهند  چالشها را حل کنند. یک باره  استدلالی می کنند وخودشان را خلاص می کنند، این هم یک مدل کار است. گاهی در نوشته های بعضی از نواندیشان جهان عرب مثل محمود محمدطاها یا در داخلی ها مثل آقای شبستری و دیگران این موارد دیده می شود. دیگر خودشان را درگیر این مساله چیست و آن مساله چیست، یا  بلوغ دختر و تفاوت دیه و ارث، نمیکنند. با یک استدلال کلامی کلان و گاهی برون دینی وتحلیل های جامعه شناختی می خواهند همه ی مسائل را یک باره حل کنند. مدل سومی نیز هست که در واقع، بیاییم با بازنگری درون دینی و بازنگری مجدد ادله به حل مسائل و پاسخگویی بپردازیم، و باید یکی یکی هم حرکت کنیم. این راه سوم را کسانی مثل آیت الله صانعی دنبال میکنند، یعنی در چارچوب اجتهاد سنتی آیه ، روایت و سند، دلالت را  بررسی و ظهور  ادله مطرح میشود. من این نگا را به چند جهت مساعد  ومفید می بینم. یکی این که این مدل پایگاه و خاستگاه حوزوی و سنتی دارد و دوم این که در میان توده ها  اثر گذار است. چون کم کم حرکت میکند. شما اگر یک باره همه ی توده ها و مقلدین را از این ها خلاص کنید به همه چیز شک میکنند و قبول نمیکنند، ولی اگر به مرور زمان نسبت به مسائل، دیدگاه های جدید مطرح شود و آن تدریجی که در ابلاغ دین بود، در بازنگری دین هم صورت بگیرد، زمینه ی پذیرشش بیشتر است. پس یکی اینکه چون پایگاه سنتی حوزوی دارد، نمی توانند بگویند کاری غیر فقهی است و دوم این یک پایگاه توده ای دینی دارد. عموم پیروان و باورمندان و مومنان  بهترآن را می پذیرند و شاید هم در واقع این تعبیری که از پیامبر منقول است، همین را تایید میکند. سخنی که  علامه حلی یک طور فهمیده، ما امروز نگاه میکنیم و طور بهتری می فهمیم، و به فهم کاملتر و متقابلتر می رسیم. این ها شواهد و قرائنی است که این مدل را تایید می کند.

 مرحوم آیت الله صانعی در این چارچوب حرکت میکردند. شاید مثلاً اگر فرصت بود دوست داشتم این کار را بکنم. حدسم این است که بیش از 50-60  دیدگاه جدید است. چون در مسائل زنانش که من بررسی کردم و در نوشته ای به دفترشان ارائه دادم ،حدود 26 مورد فقط مسائل زنان بود. یعنی یک بخش از 5 بخش را بیش از نزدیک به سی رای جدید ارائه دادند. بنابراین ایشان با حفظ آن چارچوب های سنتی و تاکید بر آنها و احترم به فقیهان گذشته، تلاششان  در واقع حرکت های اجتهادی و نوآوری ها است.
 
 چند تا مشخصه در سلوک علمی ایشان است که فهرست وار عرض می کنم، به نظرم در مدل کار ایشان یعنی سلوک علمی ایشان این 5 نکته قابل توجه آمده است: اول نگاه انتقادی با آرای فقیهان است: یعنی ما آرای فقیهان را وحی منزل ندانیم  و ضمن احترام به آن ها روی حرفشان فکر و تامل کنیم، این نگاه انتقادی داشتن است. مثلاً حتی ایشان با تمام احترامی که به مرحوم امام داشتند و همیشه تعبیر سلام الله علیه می گفتند و بر تحقیق ایشان تعلیقه زدند ،در عین حال موارد زیادی است که با دیدگاه امام اختلاف نظر دارد. این اختلاف انتقادی اگر در یک  فقیهی شکل بگیرد یعنی خودش را تسلیم آن فضای سنگین سنتی نکند، خیلی می تواند خوب باشد. من در جلسه ای گفتم  ما فکر می کنیم اگر کسی حرف های هزار سال را تکرار کند، عالم خوبی است، اما کسی که حرف جدید زده و نشسته فکر و بحث کرده، این را می گوییم سوادش مشکل دارد. من آن زمانی که مرحوم ایت لله منتظری درس ولایت فقیه می گفتند، همزمان درس آقای وحید  می رفتم و درس ایشان را ضبط می کردم. گاهی  وقت ها یک ربع بود و بعضی درس های دیگر زیاد بود، همان موقع به ذهنم رسید که شاید یک هفته مطالعه کند تا خروجی اش یک ربع بشود. اما شما  برای یک بحث اصولی، یک روز رسائل را می گویید و روز دیگر حرف های آقاضیاء را می گویید، روز دیگر حرف های نائینی و  روز دیگر حرف های کمپانی را. یک آدم کندذهنی مثل من هم این ها را یک هفته میگوید،  این که نشد سواد. اگر کسی بیاید مساله را حلاجی کند و از نو بسازد و بنیاد جدیدی برایش بسازد این می شود علم. لذا  تکرار حرف های هزار ساله  را نشانه ی علم و سواد گرفتن در حوزه رواج دارد و نقطه ی عزیمت  برای مخالفت با  روحیه ی انتقادی است.

نکته ی دوم بحث اقناع نخبگانی است:  معمولاً فقهای ما با یجوز و لایجوز و یجب و لا یجب خودشان باید تسلیم باشند. اگر هر فقیهی که می خواهد رساله بنویسد، به جای این که در آن رساله یجوز لایجوز بگوید چهار تا مساله  بنویسد،  به رشد  علم و دانش و فقه خیلی کمک می کند. و این را ما در ایشان می بینیم که بخشی از  آن را هم ثمره ی مشاورانی مثل حضرت استاد مرتضوی است. که در این فضاها وارد شده اند. مسائل جدید مثل بحث قیومیت مادر بررسی می شود و  با قلم روانی که یک انسان دانشگاهی هم می تواند بخواند و بفهمد، بیان میشود که این هم ویژگی اقناع نخبگانی است.

نکته سوم پرهیز از تطویل در نوشتارها است. مثل کسی که یک دکمه دارد میخواهد، کت و شلوار بدوزد، خیلی از کتاب هایی که عالمان نوشتهاند این طور است، اما عالم باید  به اندازه ای که حرف دارد بنویسد، مثل مدل کار مرحوم شعرانی. میرزا ابوالحسن شعرانی از عالمان بسیار صاحب نظر و دارای دیدگاه های نو است که نوشته ی مستقل کم دارد، حاشیه ی مجمع البیان و سه جلد آخر حاشیه ی وسایل الشیعه، حاشیه ی تفسیر ابولفتوح رازی و حاشیه ی تفسیر یکی دیگر از عالمان را دارد. یک خط گفته اما به اندازه ی یک مقاله راهگشا است. یعنی به همان اندازه ای که حرف نو دارد نوشته است و اگر این باب شود، خیلی از این تطویل های بی جا کاسته می شود. مرحوم آیت الله صانعی این طور بود.(ایشان تعلیقاتی دارند بر مجمع الفائده و البرهان مقدس اردبیلی) خود مقدس اردبیلی از عالمان نو اندیش و دارای آرای بسیار جدید است، منتها ما در حوزه یکی را به عنوان صاحب کفایه بردیم آن زیر و یکی را به عنوان مقدس این زیر برده ایم. یعنی هم مرحوم محقق اردبیلی و هم آخوند صاحب کفایه بسیار حرف های نو و عمیقی در حوزه ی دینی و دین شناسی دارند. حتی در کتابهای حاشیه بر رسائلش هم نکته های راهگشا وجود دارد، منتها کفایه اش مشهور شده است،چون حرف های دیگرش در حوزه ی دین شناسی نیست. از مرحوم اردبیلی هم به عنوان این که طلبه ها فقط بلدند آن شعر را آب می خواهد نه زر . که  ایشان برای  نماز شب میخواست وضو بگیرید، دید سطل زر آمد، گفت احمد است و آب می خواهد نه زر... همین را بلد هستیم اصلا اسم کتاب را هم نمی دانیم آرای جدیدی که آمده است را نمی دانیم.  پس نکته ی سوم هم پرهیز از تطویل نوشتاری است و اینکه و به اندازه ای که حرف جدید و نو دارند، به همان مقدارهم حضور مطلوب داشته باشند. وقت و انرژی دیگران را صرف نکنند.

نکته ی چهارم بحث حاکمیت عقلانیت در استنباط های فقهی است. یعنی به نظر من اینکه گفته میشود ایشان به قرآن توجه میکرده، یا احادیث را فلان می کرده ته همهشان یک نوع باور به عقلانیت وجود دارد. ما یک عقلانیت جمعی را قبل از آن پذیرفته ایم و برایش اعتنا و اعتبار قائلیم، وقتی این عقلانیت  را نمی فهمند، یک جای کار خدشه دارد. و میخواهیم آن را اصلاح کنیم. قبل از این که ما در ادله بازنگری کنیم این باور به عقلانیت جمعی، از ویژگی های ایشان است. و توجه به چالش ها و پرسش ها که این هم ویژگی پنجم است.

سخنرانی استاد محمدتقی فاضل میبدی

من در سال 1351 که در قم درسم را آغاز کردم دروس مقدماتی بود. در مدرسه آیت الله العظمی گلپایگانی درس می خواندم. طلبه دو زیستی بودم، هم حسینیه ی ارشادی بودم و هم حوزوی دغدغه های روشنفکری و به تعبیر آن روز، خط و راه امام برای ما مطرح بود. می چرخیدیم و می گشتیم تا ببینیم چه کسانی در قم ارتباط فکری با امام دارند تا آنها را کشف کنیم و بشناسیم. از کسانی که در آن سال های اول حوزه ی علمیه من توانستم رابطه ی خوب داشته باشم مرحوم آیت الله صانعی بود. در سال 1354 در مسجد امام درس بیع ایشان شرکت می کردم، بسیار شاگرد داشتند، شبستان آن پر می شد، با آن صدای خیلی بلندی که داشت، صدایشان به همه جا می رسید، درس بسیار پر فایده ای بود. تقریبا با مکتب فکری و روش علمی ایشان نزدیک شدیم. من در سال 1355 به مدرسه حقانی رفتم که آقای خاتمی آن جا بود و ما را برد آنجا و از شاگردان حقانی شدیم، مرحوم صانعی در سال 1354 در مدرسه حقانی درس خارج شروع کرد و من یادم است آن روز می گفتیم جوان ترین فقیهی که در حوزه درس خارج شروع کرده، آیت الله صانعی است چون  تولد ایشان   1316 است و در سال 1354 تقریبا کمتر از 30 سال سن داشت. از آن جایی که ما خانه مان در کوچه بیگدلی و کوچه مدنی بود همین منزل آقای خاتمی که آن جا بود و آیت الله صانعی هم سه خانه با منزل ما فاصله داشت، رفت و آمدهای ما به خانه هم بیشتر شد، سال هایی بود که اعلامیه های سیاسی منتشر می شد و با بزرگان مشورت می شد. آقای شیخ محمد صالحی استاندار سابق قم، آقای بنایی و بنده در آن سال ها خیلی به منزل آیت الله صانعی می رفتیم و گاهی هم ایشان علاوه بر کمک های فکری، کمک های مالی می کرد. 

بعد از انقلاب توجهی که امام به سواد و اجتهاد ایشان داشت و جوانترین فقیهی که در شورای نگهبان راه یافت به دستور خود امام، آیت الله صانعی بود و جوانترین کسی که دادستان کل کشور شد، آیت الله صانعی بود و به نظر من مهمترین و زیباترین کاری که ایشان کرد، پست ها را رها کرد و به قم برگشت در حالی که امام توجه ویژه ای به ایشان داشت.

یکی از چیزهایی که در حوزه خیلی مهم است مفهوم سازی است ، من تصورم این است که پاره ای از اصطلاحات توسط بزرگان در این 50-60 سال اخیر در حوزه خلق شده است اما از جهت معنا خیلی ردیابی نشده است. مرحوم علامه طباطبایی، در آن کتاب «از درس هایی از اسلام» که به همت آقای مرحوم خسروشاهی منتشر شده است،اصطلاحی احکام ثابت و متغیر را مطرح می کند، بحث زیبایی است تنها کسی که آن بحث را در کتاب اخلاقش دنبال کرد مرحوم شهید مطهری بود که شاگرد آقای طباطبایی بود،احکام ثابت متغیر هم در حوزه اخلاقیات راه داشت و هم در حوزه ی فقه، ولی کسی به آن توجه نکرد، به نظرم مرحوم علامه طباطبایی از علمای مظلوم این حوزه بود.

مفهوم دومی که ساخته شد مفهوم «عنصر زمان و مکان» مرحوم امام بود، به نظر بنده اگر آن اصطلاح یا مفهوم سازی که ایشان راجع به احکام اسلامی کرد و دخالت و تاثیر دو عنصر زمان و مکان را مطرح کرد، اگر واقعا خوب به آن توجه می شد خیلی از مشکلات فقهی ما امروز حل می شد. فقط یادم است یک سمیناری در دانشگاه قم برگزار شد، عده ای مقاله ای نوشتند و کتاب هم چاپ شد ولی تمام شد و بین قفسه های کتابخانه ها ماند. ولی این مفهوم سازی هم مظلوم واقع شد و کمتر کسی به آن توجه کرد و دنبال نشد.

سومین مفهومی را مرحوم آیت الله منتظری در کتاب مجازات های اسلامی اش مطرح کرد، جزاییات حقوق کیفری اسلام را از این که مبنایش غیبی وآسمانی باشد نضعیف می کند و می گوید این ها مبناهای عقلایی دارد و هیچ کدام ملاک های غیبی ندارد.

چهارمین اصطلاح «مفهوم فقه و زندگی» بود که توسط آیت الله صانعی مطرح شد، نمی دانم این اصطلاح برای خود ایشان بود یا از کسی گرفته بود، فقه و زندگی واژه ی قشنگی است، یعنی باید به گونه ای فقه را قرائت و تفسیر کنیم که بتواند با زندگی بشر امروز پیوند بخورد.

من تا جایی فتاوای مرحوم آیت الله صانعی را در این چند جزوه ای که به عنوان فقه و زندگی منتشر شده بررسی کردم، سه یا چهار تا ملاک ایشان در کتاب هایش به کار گرفته شده است که اگر اینها در حوزه پی گرفته شود، خیلی از اتهاماتی که به فقه شیعه وارد میشود یا خیلی از نقصان هایی که ما در مکتب فقهی شیعه حس می کنیم برطرف می شود. یکی این که گاهی که سر فتوایی با مرحوم آیت الله صانعی بحث می شد، یکی از دغدغه های ایشان این بود که حکم فقهی باید عادلانه باشد یعنی معیار و مبنای عدالت در اجتهاد و استنباط باید رعایت شود. به نظرم خیلی عجیب است آن واژه ی مکرر قرآنی آن اصطلاح بسیار پراهمیت قرآنی قسط و عدل که متاسفانه در فقه در بحث صلاة جماعت و در شرایط قاضی خلاصه شده است، خیلی جاهای دیگر فقه، بحث عدالت غایب است، ولی ایشان تلاش می کرد که سایه ی عدالت بر احکام فقهی گسترش پیدا کند و فقه و حکم فقهی در تضاد با عدالت و احکام عادلانه نباشد.

دوم این که سایه ی عقل را ایشان می خواست بر احکام فقهی گسترش بدهد، من می گویم به اقناع عقلایی و عقلانی توجه جدی داشت. اگر یک حکم فقهی در این روزگار نتواند برای جامعه  بشریت و نسل امروز اقناع عقلانی و عقلایی داشته باشد نمی تواند نفوذی داشته باشد، حالا شاید درست هم باشد ولی نباید الان در این روزگار عقل ستیز باشد. فیلسوف انگلیسی می گوید که روزگار مدرنیته، روزگاری است که دینداران باید متاع خودشان را با احکام عقل عرضه کنند اگر دیندار نتواند در این روزگار مدرن، احکام فقهی خودش را دینی خودش را در ترازوی عقل بگذارد آن حکم رنگ باخته است، مرحوم آیت الله صانعی تلاش داشت که احکامی که استنباط میکند در تضاد با عقل نباشد.

مساله دیگر اخلاقیات است، یادم است در یک مورد از ایشان راجع به ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان  سوال کردم ایشان گفت به نظرم اشکال ندارد و استدلال خوبی هم داشت گفت شما نگاه کنید در قرآن که می گوید (وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِکَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَکَّرُونَ) ایشان می گوید بین زن و مرد باید مودت و رحمت و سکینه حاکم باشد حالا اگر یک زن مسلمان با مرد مسلمان ازدواج کند ولی در این زندگی مودت و رحمت نباشد این خلاف فلسفه ی قرآنی است ولی اگر یک زن مسلمان با مرد غیر مسلمان ازدواج کند در آن مودت و رحمت و تسکونوا باشد چرا باید مشکلی باشد، زیرا با مفاد آیه سازگار است.

یک بار با ایشان سر مساله ی تعدد زوجات بحث می کردیم ایشان گفت الان باید نگاه کرد دید معروف است یا نه، یعنی عرف است یا نه؟ اگر در جامعه ای تعدد زوجات معروف نباشد و عرف پسند نباشد، این اشکال پیدا می کند و به حرف مرحوم علامه طباطبایی در قرآن که وعاشروهن بالمعروف، استدلال می کرد، در ذیل آن آیه می گوید در بحث خانواده در 12 مورد کلمه ی معروف آمده که شما اگر در زندگی تان بر خلاف معروف باشد آن درست نیست، واژه ی معروف یعنی عرفی بودن در مساله ی خانواده مورد تاکید و اصرار ایشان بود. این ها بحث هایی است که آدم باید سعی کند این احکام فقهی که اجتهاد می کند در تضاد و تعارض با اخلاق نباشد.
 
چهارمین معیار کارآمدی حکم بود، اگر امروز یک حکمی از حدیثی استخراج کنید سند حدیث درست، دلالت واضح اما کارآمد نباشد این به چه درد می خورد. مرحوم آیت الله صانعی این بحث را مطرح می کرد بغیر از سند و دلالت، حدیث باید کارآمدی هم داشته باشد، اگر شما در این روزگار یک  حکم فقهی را بیان کنید ولی در یک عرف  جامعه ای کارآمد نباشد، آن حکم به نظر من کمیتش لنگ است.

من به چند موردی که ایشان بر خلاف فتاوای موجود نظر داد،اشاره می کنم. یکی مساله ی همین تعدد زوجات است که عرض کردم. یکی مساله ی ارث زوجه از زوج است که معمولاً فقها می گفتند از منقولات ارث می برد و از غیر منقولات زوجه از زوج ارث نمی برد ایشان می گفت آیه اطلاق دارد و باید به اطلاق آیه تمسک کرد. در حقوق بشری این مساله مطرح بوده که یک زنی که شوهرش مرده است یک ارثی مانده است یک ماشین قراضه و چهار تا قالی دارد فقط از این ها ارث ببرد ولی زمین و باغ را نبرد، این هم غیر عادلانه و غیر  اخلاقی است ایشان مساله را با مبنای خوب حل کرد.

یکی دیگر از مسائلی که به نظرم خیلی اخلاقی نبود، سن بلوغ دختران است، در 9 سالگی بگوییم یک دختر هم بلوغ کیفری و هم بلوغ عبادی دارد. ایشان این را به هم زد و سن را جنبه ی طریقیت قائل بود نه موضوعیت و برد روی 13 سال که حداقل به بلوغ جنسی و جسمی که دختران رسیده باشند.

یک مساله ی دیگری که فقه ما به خاطر آن زیر سوال بود، مساله ی حق قضاوت برای زن ها بود. من یادم است مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی که در سال های 65-66 که با آن ارتباط داشتم، می گفت ما خیلی زیر سوالیم که زن حق قضاوت ندارد خود ایشان هم می گفت روایاتی که در این زمینه وجود دارد خیلی ضعیف است ولی جرات نکرد این را اعلام کند. 

مرحوم آیت الله صانعی دو تا جرات داشت یکی جرات در عرصه ی افتاء بود که بلاخره اگر به یک نتیجه و فتوایی می رسید ولو بر خلاف مشهور اظهار می کرد و می نوشت. دو سه بار هم برایش اعلامیه های تندی نوشتند، بدعت گذاری آقای صانعی در قم، که شما ملاحظه کرده بودید، خیلی چیزهای بی خودی بود، بالاخره یک فقیهی در حوزه درس خوانده و به این نتیجه علمی رسیده است، من گفتم آدم به یاد آن اصحاب مقلده می افتد که در زمان شیخ طوسی تا مرحوم ابن ادریس که می گفتند اصحاب مقلده هیچ کس جرات یک افتاء جدید نداشت، تا ابن ادریس آمد این بنا را به هم ریخت، مرحوم آیت الله صانعی هم همینطور بود، بالاخره دوستان در قم می خواستند اصحاب مقلده تقویت شود و بر خلاف فتاوای مشهور سخنی گفته نشود و ایشان به نظر من این سد شکنی کرد که گفت زن حق قضاوت دارد.

مساله ی دیگر که خیلی مهم بود ولایت مادر بر فرزندی بود که پدرش مرده است، چون در فقه ما معروف است کسی اگر بچه ای پدرش مرد متولی بچه پدربزرگ است و پدبزرگ مرد باز هم پدربزرگ دیگر برود جلوتر خودش پیرمرد 90 ساله ای که باید با عصا راه برود می خواهد دختر 9 ساله را مدیریت کند این هم خلاف عقل است هم خلاف عدل است و هم خلاف اخلاق است،ایشان آمد این مبنا را باطل کرد و گفت اگر پدر مرد حق ولایت فرزند با مادر است.

مساله ی دیگر که خیلی مهم بود وایشان وارد شد مساله تساوی دیه بود که این هم خلاف مشهور بود بحثی است که در دنیای حقوق بشر ما را از این جهت محکوم می کردند. چرا باید یک مسلمان مثلاً یک شب در خیابان یک فرد غیر مسلمانی را با ماشین بزند و او کشته شود و نصف دیه او را بدهد و تمام.

مساله ی دیگری که در سال های اخیر مطرح شد که لایحه اش هم در مجلس رفت  مساله ی نامحرم بودن فرزندخوانده است که یک کسی از بچه گی در شیرخوارگاه یک بچه ی 6-5 ماهه حالا پسر یا دختر را گرفته این اگر بزرگ شد در این خانواده که بچه خیال می کند پدر و مادرش این است و این را از جهت انس و عاطفه کسی غیر از این پدر و مادر نمی شناسد به بچه بگویی تو نامحرم هستی یا صیغه ی عقدی بخوانی و محرم بشوی ایشان حل کرد وگفت که فرزندخوانده هم بر پدر و مادر محرم است.

مساله ی آخری که می خواهم رویش تاکید کنم مساله ی اجرای حدود است که ایشان نگاه دیگری داشت. در مورد اجرای حدود سه تا قول است یکی این که می گویند اجرای حدود حق خداوند است و حکم خداوند است خواسته ی خداوند است و این فقط در زمان معصوم باید جاری شود که حد خداوند خطا نشود، اگر ما یک کسی را بکشیم یا حدی را جاری کنیم و درو اقع نباید این حد برایش جاری شود خطای بزرگی است که شما داری به نام خداوند آدم میکشی یا رجم می کنی یا به نام خداوند حدی جاری می کنید اگر آن خطا باشد گناه بزرگی است و گفته اند اجرای حد باید در زمان معصوم باشد و غیر معصوم حق ندارد این حد خدا را در جامعه اجرا کند. پاره ای گفته اند حد خداوند بعد از معصوم به مجتهد جامع الشرایط هم می رسد که  مرحوم آیت الله منتظری در درس های ولایت فقیهش می گفت ما نباید حد را تعطیل کنیم حد در هر زمانی باید باشد و اگر در روایات امام آمده منظور امام معصوم نیست. سومین نظری که در اجرای حد وجود دارد این است که ما بیاییم این حدود را از حد خداوند خارج کنیم و از باب تعزیرات نگاه کنیم بناهای عقلا را ببینیم چه می گویند. مرحوم آیت الله صانعی در فتوای اخیری که داد  این بود که اجرای حدود در زمان غیر معصوم درست نیست گفت باید نشست توافق عقلایی کرد و کارشناسان بیایند و همانطور که در دنیا دارد عمل می شود بالاخره هم از باب تعزیر برایش قانون درست کنند این که جرم مجازاتش چیست؟ این برایم خیلی جالب بود که معمولاً آقای شبستری و دوستان دیگر در کتابهایشان اشاره می کردند دیدم مرحوم آیت الله صانعی با بیان علمی و قشنگی گفته که اجازه می خواهم برایتان بخوانم.

محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی صانعی مدظله العالی
سلام علیکم

پرسش:
با توجه به ماده 136قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 که: «هر گاه کسی سه بار مرتکب یک نوع جرم موجب حد شود و هر بار حد بر آن جرم بر او جاری گردد، حدّ وی در مرتبه چهارم اعدام است» و نیز ماده 179 قانون مجازات اسلامی که بیان می دارد: «هر گاه کسی چند مرتبه شرب مسکر بنماید و بعد از هر بار حدّ بر او جاری شود، در مرتبه سوم کشته می شود» لطفاً نظر فقهی خود را بیان فرمایید:

پاسخ :
اجرای حدود در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام با توجه به اصل عدم جواز، عدم دلیل معتبر و اصل درء حدود؛ محل توقف بلکه منع می باشد، تبعاً لبعض الفقها همچون شیخ در نهایه، ابن ادریس در سرائر، قطب راوندی در فقه القرآن، طبرسی در مجمع البیان، محقق در شرایع و مختصر النافع که قول به جواز را با تعبیر «قیل» نسبت به مجهول داده که ظاهر در عدم قبول و تضعیف قول به جواز می باشد، همچنین صاحب جواهر قول به توقف را به علامه نسبت داده است و میرزای قمی در جامع الشتات نیز قائل به توقف و تأمل می باشند و فقیه متقی مرحوم حاج سید احمد خوانساری در جامع المدارک عدم جواز اجرای حدود در عصر غیبت را معروف دانسته، بلکه نقل اجماع بر آن را در کلمات عده ای از فقها نموده و اجرای حدود را همانند جهاد ابتدایی از امور مخصوص ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین و منصوبین به نصب خاص آن دانسته است.

ناگفته نماند که برای دفع فساد و ایجاد امنیت به جای حدود می توان از مجازات های جایگزین تعزیری با توجه به نوع جرم، عوامل پیشگیرانه و نظرات کارشناسان جرم شناسی و ... از طریق نمایندگان منتخب واقعی مردم اقدام نمود و تعزیر بمایراه الحکومه در عصر حاضر تنها از طریق ذکر شده با قانون مصوب قابل تحقق می باشد. لازم به ذکر است با توجه به این نظر جایی برای اجرای حدود در مرحله اول نمی ماند چه رسد به حد قتل در مراحل بعدی. قطع نظر از این مبنا اجرای حد قتل در مرحله سوم مسکر و چهارم در سایر حدود مبتنی بر اخباری است که هرچند برخی از آنها صحیح می باشد، لیکن در امور مهمی همچون قتل نمی توان به آنها استناد نمود و اخبار مسأله خبر واحدند و نه متواتر و حجیت خبر واحد بنای عقلاست و همان گونه که مرحوم حاج سیداحمد خوانساری معتقدند عقلاء خبر واحد را در امور مهمه حجت نمی دانند و از همه گذشته احتیاط در دماء و درء حدود به شبهه، مقتضای عدم اجرای حد قتل است.

ببینید این حرف قابل توجه است حالا من این جا در پایان سخنم  یک تقاضایی از دوستان عزیز دارم، در قانون اساسی یک اصطلاحی آمده اما معنا نشده است، در بند 2 آمده است که در زمان غیبت «اجتهاد مستمر فقیه جامع الشرایط بر اساس کتاب و سنت» انجام می شود، من فکر می کنم این اجتهاد مستمر آن جا معنا نشده است  آیا در مقابل اجتهاد انسدادی است؟ شما می دانید در طول تاریخ فقه شیعه سال ها یا چند قرن ممکن است گرفتار انسداد فقهی و فکری بوده باشد، من معتقدم بگوییم اجتهاد پویا و نواندیشانه وجود نداشته است، می شود گفت اصحاب مقلده بودند، مرحوم شهید مطهری در خیلی از جاها می گوید الان هم فقه ما فقهی نیست که بشود بر اساس آن یک زندگی را سامان داد، همان تعبیر فقیه دهاتی فقهش دهاتی است یا فقیه شهری و فلان این ها تعابیر خیلی جالبی است واقعا باید در این جلسه ای که مربوط به مرحوم آیت الله صانعی است و به عنوان کسی که یک بابی را باز کرد یک سری حرف هایی زد هر چند هم برخی ایشان را متاسفانه هو کردند ولی کسانی هستند در حوزه که تابع استدلال و منطق هستند و این راه را باید دنبال کنند این که ما بیاییم بر اساس روش سنتی نه فقه سنتی، بر اساس همان متدهای گذشته بیاییم یک راهی را برویم که صدها سال رفته اند وگفته اند و بازگو کرده اند دوباره بیاییم همان را اجتهاد کنیم و نتیجه همان باشد، به نظرم این اجحاف به نسل امروز است اجحاف به تشیع و حتی مسلمانان است. آن چهار مفهومی که ساخته شد این تقسیم احکام به ثابت و متغیر، مفهوم عنصر زمان و مکانی که امام فرمودند یا فقه و زندگی که مرحوم آیت الله صانعی فرمودند یا این که آقای منتظری فرمودند این احکام بناهای تعبدی و غیبی و آسمانی ندارد باید بنشینند آقایان برایش توجه کنند که به تعبیر مرحوم آیت الله صانعی یک مجازات جایگزین بر اساس نظریات کارشناسی این کارها باید بشود این که بگوییم مرحوم آیت الله صانعی فوت کرد و فتاوای قشنگی داشت حرف خیلی خوبی است ولی باید چه کرد که این راه در حوزه ادامه پیدا کند و این اجتهاد مستمر وجود داشته باشد ایشان یک کاری را شروع کرد دو تا سمینار گذاشت که خیلی حیاتی بود یکی سمینار حقوق زنان بود که کتابش هم چاپ شد و یکی هم سمینار دیه بود که به نام دیه پژوهی منتشر شد شما الان به این کتاب ها مراجعه کنید بسیار مقالات حیاتی دارد ادم های خیلی بزرگی سخنرانی کرده اند مقالاتشان چاپ شده است این ها باید دنبال شود حالا مرحوم آیت الله صانعی نیست ولی آن فکر و فرهنگش است بنابراین ما باید تلاش کنیم مثل این نباشد که فقط یک سمیناری درباره ی عنصر زمان و مکان گرفتند و بسته شد اگر واقعا این راه نواندیشی و نوآوری فقهی من حالا این را نمی دانم که در یک صد سال اخیر نظرات حیاتی و انسانی و عقلانی و عدالت مابانه در فقه اظهار می شده همه اش مظلوم واقع می شده و از بین می رفته از اندیشه های مرحوم نائینی شما نگاه کنید. مرحوم آیت الله یزدی هم همشهری خود ما هست ولی درجامعه ی فقهی عروة الوثقی خیلی کتاب جالبی است بسیار فروعات زیبایی دارد فروعات عرفی دارد خیلی قشنگ است ولی این کتاب باید صدها بار چاپ شود و حاشیه بخورد ولی کتاب مرحوم نائینی در رودخانه ی دجله بیفتد و مرحوم ایت الله طالقانی پیدا شود این کتاب را پیدا کند و چاپ کند و امثال این ها چرا باید این افکار در زوایا قرار بگیرد و منزوی باشد و فقط در کتابخانه ها باشد ولی افکاری بر حوزه ها حاکم باشد که به نظر من هزاران سال رویش قرار گرفته و هیچ مشکلی از بنی بشر حل نمی شود من به فقه و فقها و مراجع و بزرگان احترام می گذارم ولی سعی کنیم این فقه را به فرموده ی مرحوم امام در عنصر زمان و مکان قرار بدهیم و بدانیم که اقتضای امروز در این جامعه چیست تا دیگر راهی  نرویم که به یک بن بست برسیم.


سخنرانی استاد سیدضیا مرتضوی

من از نکات خیلی خوب و درخور توجهی که هر دو بزرگوار مطرح کردند استفاده کردم. چند نکته را در تاکید بر آنچه که دوستان ارجمند فرمودند، عرض میکنم: یکی از آن نکات، نشاط علمی مستمر حضرت آیت‌الله صانعی تا روزهای آخر بود(یعنی همان دوشنبه ی هفته ی قبل که آخرین جلسه‌ای بود که  مجمع الفائده دنبال می شد و سه شنبه اش که ایشان ماهانه آمپولی به خاطر قند به چشمشان می زدند نتوانستند تشریف بیاورند). در واقع در طول سالهایی که من توفیق حشر و نشر خدمت ایشان را داشته ام، هر جلسه‌ای که خدمتشان می‌رسیدم نکته¬ی علمی و یا مساله ای را استفاده می‌کردیم. 

یکی از غصه هایی که ایشان می خورد و اظهار ناراحتی می کرد این بود که من نمیتوانم الان درست مطالعه کنم. کتاب را با دستگاه هایی که بزرگ نمایی میکند و در منزل برایشان فراهم شده بود، مطالعه میکردند. بالاترین غصه ایشان این بود که نمی توانند درست مطالعه کنند. من به عنوان طلبه ی کوچکی عرض میکنم که  ایشان تا آخرین روزی که خدمتشان رسیدیم، این نشاط و اهتمام علمی را داشتند و این برای ما درس است
دوم اعتنای به سرمایه ی فقه شیعه به صورت عام و برخی مثل مرحوم محقق اردبیلی به صورت خاص است که دوستان هم اشاره کردند، خیلی نسبت به این سرمایه ی فقهی اعتنا داشتند. این نوآوری ها را از بطن همین فقه داشتند و به نظر من به دلیل اعتنای به روش فقهای گذشته این موفقیت را داشتند.البته نمی‌توان از همه آرای فقهی دفاع کرد.
 زمانی در مرکز تحقیقات، جناب آقای مهریزی جلسه ای را گذاشته بودند و یکی از اقایان را که از روشنفکران حوزوی بود، دعوت کردند. ایشان تعبیری کرد که من خیلی خوشم آمد. گفت  شانه¬های ما این قدر ظرفیت ندارد که هزار و چند صد سال این همه دیدگاه ها را بر دوش بکشیم و از این ها بخواهیم دفاع کنیم. معنایش این است که اعتنا می کنیم ولی چیز قابل دفاع نسبت به همه ی این ها نداریم و به هر حال خودمان هم می توانیم حرف جدید داشته باشیم.

نکته ی سوم اعتنای به تلاش های دیگران است.  ایشان مکرر از سایر علوم مثال می زدند.  درست است که فقه و علوم اسلامی  جایگاه و ارزش  ویژ‌ه‌ای دارد، ولی  به بهای این که ما تلاش های علمی دیگران در سایر علوم را دست کم بگیریم هم نیست. مثلا می گفتند یک پزشک غیر مسلمانی داخل ایران آمده است  تا شما را جراحی کند، حالا زدید این را کشتید، اگر تنها 800 درهم دیه داده شود این درست نیست.

نکته ی دیگر تشویق دیگران و شاگردان به بازنگری در آرای موجود بود. ایشان مکرر می فرمودند، بنویسید ولو منتشر نکنید، الان ظرفیت نیست.  در مورد همین بحث شرط ذکورت در قضاوت، در کنگره ی محقق اردبیلی بنده به پیشنهاد آیت الله استادی  مقاله‌ای درباره آن نوشتم که این شرط را نفی می‌کرد و قبل از این که آن را به کنگره بدهم یا همزمان، نسخه ای را به محضر ایشان دادم. ایشان مقاله را خوانده بودند و بعد از درس بنده را خواستند و با  استعجاب و استقبال از مقاله از این که یک طلبه ای بالاخره رفته سراغ این ادله و کل ادله را آورده و نقد کرده اظهار لطف کردندو این تشویق دیگران مکرر وجود داشت. روش عملی خودشان هم اینطوری بود و به ما آموزش می دادند.

نکته ی دیگر تلاش برای فهم عقلی و جدید ادله ی لفظی بود. این مساله ی مهمی است که گاهی دو سه روز ذهن ایشان  را درگیر می¬کرد. یعنی مکرر می گفتند دیشب خوابم نبرده، گاهی هم بنده دو سه روز بعد که خدمتشان می‌رفتم، معلوم می‌شد ایشان منتظر بوده‌اند که بنده بروم و بگویند مساله این طور بوده است. این خیلی سرمایه ی بزرگی است که انسان فهم جدیدی از ادله داشته باشد. همین نظر مشهور در ارث الزوجه ای که دوستان اشاره کردند،از باب روایات متعددی است که در باب ارث زوجه است. ایشان هنگام بحث از آن در درس بارها این روایات را از اول تا آخر باب مرور و بازخوانی ¬کردند و تلاش می کردند به فهم جدیدی برسند. خیلی وقتها پذیرش دیدگاههای ایشان به رسم شاگردی برای بنده دشوار یا غیر قابل قبول بود و گاه فکر می کردم استحسانی است. ولی ایشان می ایستادند تا اثبات کنند، شواهد را ذکر کنند و ادله ی مخالف را رد بکنند. 

نکته ی دیگر اعتنای به نکات ریز فقهی است. گاهی نکات ریزی که به چشم ما نمی آمد برای ایشان مهم بود. یک نکته هم که برای همه ی ما درس است، شجاعت در  تجدیدنظر روی آرای قبلی است. ایشان رسم داشتند که استفائات را تاریخ می زدند و نکته اش این بود که در موارد تجدیدنظر معلوم شود آن دیدگاه مربوط به چه زمانی بوده است؟ چنان که یکی از نخستین تجدید نظرهای ایشان محدودسازی راههای ثبوت رویت ماه بود که ایشان حکم حاکم را از رساله خود حذف کردند.
نکته ی آخر هم در میان مبانی که ایشان دارند و من جایی هم اشاره کردم، این است که نگاه ایشان  مبدایی شد برای مطالعات بعدی و تجدیدنظر خودم در خیلی از مسائل، و در نوع نگاه بنده به انسان. یک مثال بزنم: گاه در حوزه ما طلبه ها را از نظر فکری درست بار نمی‌آورند. من سال 64 مکه مشرف شده بودم، و  رفتیم غار حراء، موقع برگشتن که آفتاب  در حال غروب بود، یک دختربچه ی عرب که حدود 10 سالش بود، در مسیر برگشت به عنوان سائل ایستاده بود که کمکش کنند. من چقدر با خودم کلنجار رفتم که یک ریال سعودی را به او بدهم یا ندهم؟ به چه عنوان به ایشان بدهم؟ به یک فرد غیر شیعه؛ به چه عنوان؟ بحث سر پولش نبود ولی شبهه‌ام این بود که چگونه به یک غیر شیعه کمک کنم؟! آخرش خودم را قانع کردم گفتم یک ریال چیزی نیست. ولی سال های بعد بر اساس همین تعلیمات ایشان و نوع نگاه ایت‌الله صانعی و مطالعات بعدی خودم دیگر نگاهم به انسان ها و غیر مسلمان ها عوض شد. یعنی بنده اینکه الآن برای حفظ جان تمام انسان ها دعا کنم مشکلی ندارم. نگاه ایشان به انسان به ماهو انسان بوده و یک نگاه تشریفاتی نبود. واقعی بود و این تاثیر زیادی در فتاوای ایشان گذاشته است.
و نکته ی آخر اینکه برای نگارش مقاله ای مبسوط که چند سال پیش در باره دیدگاه‌های حضرت آیت‌الله صانعی نوشته ام و منتشر شده یک دور دیدگاه‌های فقهی ایشان را مرور کردم و بعد به ذهنم رسید که آیا ما می توانیم مثل مکتب فقهی محقق اردبیلی، مکتب فقهی آیت الله صانعی هم داشته باشیم یا نه؟ در ذهنم شکل گرفت که بله. چرا که مبانی معرفتی ، جهان بینی و نگاه ایشان به جهان، انسان ، جامعه  و حتی به حکومت، از حیث کلامی وجود دارد و نکته ی ثقل آن  هم مساله ی نگاه به انسان است.  با آن جهان بینی و مبانی کلی اصولی و فقهی ایشان و  در مرحله ی بعد مسائلی که جناب استاد مهریزی اشاره فرمودند، به راحتی می شود چیزی را به عنوان مکتب فقهی آیت الله صانعی معرفی کرد و در آن مقاله پیشنهاد آن را مطرح کردم. بنده به برخی از نزدیکان ایشان هم اشاره کردم، چیزی که به درد ما طلبه ها می‌خورد و ماندگار و موثر است و فقه ایشان را نشان می دهد، این است که بتوانیم مکتب فقهی ایشان را تدوین و ترسیم کنیم.


:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
جدیدترین

دین و عقل عمومی

جنبه‌های اخلاقی و معنوی نهضت امام حسین

عاشورا و بحران خلافت

سازگاری فقه و توسعه

سلوک علمی آیت الله العظمی صانعی

حق انتقاد دینی از منظر قرآن و سنت

تحلیلی از ماهیت حکومت از منظر دینی(2)

تحلیلی از ماهیت حکومت از منظر دینی(1)

پیامدهای جدایی مردم از حکومت در کلمات امیر المومنین (ع)

پر بازدید

نگاهی به کتاب «خداباوری و دانشمندان غربی معاصر» نوشته دکتر مهدی گلشنی

تاریخمندی در نصوص دینی

سکولاریسم و سکولاریزاسیون

مهجوریت قرآن در جاهایی‌که باید شکوفاتر باشد، بیشتر است

مطهری وضرورت اصلاحات درحوزه فقاهت وروحانیت

انصاف و ادب گفت و گو در قرآن

سیزدهمین نشست علمی پژوهشکده اندیشه دینی معاصر

تکفیرگرایی و داعش از نگاه سلفیان معاصر

فقه سياسي شيعه و نقش دوگانه مصلحت