دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹  
۱۰ صفر ۱۴۴۲  
Monday 28 Sep 2020  
۱۳۹۹/۶/۱۲    ۰:۱۰     بازدید:۳۸       کد مطلب:۲۷۸۹۱          ارسال این مطلب به دیگران

مبانی اندیشه دینی » تازه های اندیشه
حق انتقاد دینی از منظر قرآن و سنت محمدحسن موحدی ساوجی
آنچه می‌خوانید سخنان حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمدحسن موحدی ساوجی با موضوع «حق انتقاد دینی از منظر قرآن و سنت» در نشست علمی پژوهشکده اندیشه دینی معاصر است که در تاریخ پنجم شهریورماه ۱۳۹۹ برگزار شده است.
آنچه می‌خوانید سخنان حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمدحسن موحدی ساوجی با موضوع «حق انتقاد دینی از منظر قرآن و سنت» در نشست علمی پژوهشکده اندیشه دینی معاصر است که در تاریخ پنجم شهریورماه 1399 برگزار شده است.

مقصود ما از انتقاد دینی این هست که آیا کسانی که اساس دین اسلام را قبول ندارند، یا مسلمان هستند اما آموزه‌هایی که به این دین منتسب هست را قبول ندارند یا سؤالاتی نسبت به آن آموزه‌ها در ذهنشان هست و می‌خواهند مطرح کنند. آیا از نگاه قرآن آزاد هستند که این عقایدشان را مطرح کنند هر چند باطل باشد یا اینکه برای آن محدودیت‌هایی قرار داده شده است؟
در اینجا ابتدا باید دو سه نکته‌ی مقدماتی را عرض کنم. نکته‌ی اول اینکه ما واژه‌ی انتقاد دینی را یعنی این لفظ را در منابع دینی‌مان نداریم. انتقاد اصلاً به این معنایی که مخصوصاً امروزه مطرح است، در منابع دینی ما در منابع قرن‌های گذشته به صورتی که امروز مطرح هست مطرح نبوده است. مقصود ما از اینکه می‌گوییم از نگاه قرآن و سنت این است که ما وقتی به قرآن و سنت مراجعه می‌کنیم، از این سؤالی که مطرح کردم چه پاسخی به دست می‌آوریم.

از نگاه قرآن کریم، از نگاه پیشوایان معصوم که همان سنت باشد، اگر کسی مسلمان نیست و می-خواهد اسلام را نقد کند، یا مسلمان است و نسبت به آموزه‌هایی از دین اسلام شبهه دارد، سؤال دارد یا اصلاً قبول ندارد می‌خواهد نقد کند. آیا آزاد است یا آزاد نیست؟ آیا می‌تواند نقد خودش را مطرح کند یا نمی‌تواند مطرح کند؟حالا اسم این سؤال و پاسخ را شما هر چه می‌خواهید بگذارید. آزادی دینی از نگاه اسلام، انتقاد دینی یا هر عنوان دیگری که شما بپسندید. 

نکته‌ی دوم اینکه ما می‌گوییم آزادی دینی یا انتقاد دینی وجود دارد به این معنا نیست که آن فرد در برابر خداوند مسئولیت نداشته باشد. یعنی به عبارت دیگر اگر ما می‌گوییم آزادی دینی هست، یعنی چه؟ یعنی اینکه اسلام کسی را مجبور نمی‌کند که خدا را بپرستد، اسلام کسی را مجبور نمی-کند که مسلمان شود، کسی را مجبور نمی‌کند که آموزه‌های دینی‌ای که مربوط به رابطه‌ی شخص با خدا هست، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن را به جا بیاورد و انجام بدهد. خب اگر می‌گوییم مجبور نمی‌کند و آن طرف آزاد است که مسلمان باشد یا نه، خدا‌پرست باشد یا نه، نماز بخواند یا نه، به این معنا نیست که در برابر خدا پاسخگو نیست، به این معنا نیست که خداوند در روز قیامت از او سؤال نمی‌کند. خداوند طبق آموزه‌های دینی همه‌ی ادیان آسمانی از همه‌ی ما در برابر رفتارمان، در برابر اعتقاداتمان، در برابر گفتارمان سؤال می‌کند. همین مطالبی که الآن من دارم اینجا خدمت شما می‌گویم باید پاسخگو باشم در برابر خداوند که خدای ناکرده اگر حجتی در برابر آن نداشته باشم و به خدا منتسب کنم، خداوند مؤاخذه می‌کند.

پس ما اگر می‌گوییم آزادی دینی، اگر کسی آمد مثلاً دین اسلام را نقد کرد، اصلاً خدا را نقد کرد، آموزه‌های دین را نقد کرد، این باید پیش خودش بالاخره طبق آموزه‌های دین باید خودش را آماده کند و در برابر خدا حجت داشته باشد چون خداوند یقیناً سؤال خواهد کرد. اما اجباری نیست. در حقیقت ما اگر می‌گوییم آزادی در اینجا به معنای اختیار است. یعنی کسی مجبور نیست به اینکه اسلام را انتخاب بکند یا به آموزه‌های اسلام متدین شد. آزادی و اختیار به این معنا هست. پس مسئولیت را ما منکر آن نیستیم بلکه مسئولیت جزء ضروریات همه‌ی ادیان آسمانی هست که در برابر خدا همه‌ی انسان‌ها مسئول هستند.

و نکته‌ی سومی که باز باید خدمت شما عرض کنم اینکه این مطالبی که ما اینجا یا در جاهای دیگر داریم عرض می‌کنیم برداشت‌های ما از آیات قرآن هست. به همان دلیلی که گفتم ما در برابر خدا مسئول هستیم لازم است که این نکته را بگویم، اینها برداشت‌های ما است، نمی‌گوییم حتماً اسلام این را می‌گوید، نمی‌گوییم حتماً قرآن این را می‌گوید. می‌گوید ما آیه‌ی قرآن را خدمت شما ارائه می‌دهیم، می‌گوییم ما از آیه‌ی قرآن این را می‌فهمیم. اگر کسی مطلب دیگری می‌فهمد خب بگوید، ما را ارشاد کند و اشتباه ما را بگوید. ما مقصودمان از این مطالبی که اینجا داریم خدمت شما عرض می‌کنیم این هست که اینها برداشت‌های ما هست. اگر هر جا بفهمیم که این برداشت‌ها اشتباه باشد، از آن برمی گردیم.

خب حالا دلایل ما چیست؟ ما می‌گوییم که افراد آزادی دینی دارند، افراد حق دارند آموزه های دین را نقد کنند. می‌توانند چه اصل دین را و چه آموزه‌های دین را نقد کنند. دلیل ما چیست؟ اولاً مهمترین دلیل بر آزادی دینی اصل مشیت خدا بر اختیار انسان است. در آیات متعددی از قرآن کریم تأکید شده است بر اینکه خداوند خواسته است که انسان مختار باشد، اختیار داشته باشد. کسی او را مجبور نکند. یعنی در این دنیا اصل بر اختیار انسان است و هر جا که این اختیار بخواهد سلب شود، برای سلب اختیار باید دلیل ارائه شود. یعنی به عبارت دیگر ما برای آزادی دینی و آزادی انتقاد نیازمند دلیل نیستیم. برای سلب آزادی دینی باید دنبال دلیل بگردیم. اصل بر آزادی است، اصل بر اختیار است. خداوند نخواسته است که انسان‌ها مجبور باشند، مشیت خدا بر اختیار هست.

دلیل دوم این است که وقتی به قرآن کریم که مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که هم در مورد پیامبر اکرم و هم در مورد پیامبران قبل از پیامبر اسلام، کافران با پیامبران پیرامون مهمترین اصول از اصول دین که عبارت باشد از خداپرستی و توحید و همچنین سایر آموزه‌های دینی مثل معاد، با هم محاجه می‌کردند. یعنی هم گفتگو می‌کردند و هم احتجاج می‌کردند. من در آیه‌ای ندیدم که خداوند اصل گفتگو پیرامون توحید، اصل احتجاج پیرامون توحید را مذمت کند. نحوه‌ی احتجاج را مذمت کرده است، آنها را به تعقل ترغیب کرده، اما نگفته چرا آمدید سؤال کردید. نگفته چرا آمدید نقدتان را مطرح کردید. من از آیات قرآن ندیدم که اصل احتجاج را مورد نقد و مذمت خداوند قرار بگیرد بلکه آن چیزی که مورد نقد قرار گرفته است، نحوه‌ی این احتجاج بوده است. همه‌ی پیامبران می‌بینیم که با قوم خودشان گفتگو کردند.

ممکن است کسی اینجا بگوید که خب گفتگو بوده، اما وقتی که امت آن پیامبر در گفتگویی که با پیامبر داشته و احتجاجاتی که با پیامبر خودش داشته است، وقتی گفته‌ی پیامبر را نمی‌پذیرفته است، در نهایت عذاب می‌شده است. این عذاب‌هایی که بر اقوام گذشته نازل شده است پس برای چه بوده است؟ برای این بوده که بت پرستیدند، برای این بوده که توحید را قبول نکردند. پس اینگونه نیست که آزاد باشند نقد دینی کنند. آزاد هستند، گفتگو کنند، آزاد هستند حرفشان را بزنند، پیامبر هم آنها را راهنمایی می‌کند، حجت را برایشان تمام می‌کند اما اگر نپذیرفتند دچار عذاب دنیوی می‌شوند. عذاب اخروی را نمی‌گویم. بحث عذاب اخروی که جدا است. دچار عذاب دنیوی می-شدند. این همه عذاب‌هایی که قوم نوح، قوم موسی یعنی در حقیقت قوم فرعون، نمرود، قوم لوط، اقوام دیگر شدند برای چه بود؟ عذاب‌های دنیوی بود. پس آزادی نیست. در اینجا لازم است که من این نکته را خدمت شما عرض کنم. من آیاتی که مربوط به عذاب امت‌های گذشته بوده است را بررسی کردم، در هیچ امتی مشاهده نکردم که صرف بت‌پرستی یا صرف عقیده‌ی باطل، علت تامه برای عذاب باشد. بعضی امت‌ها که اصلاً بحث‌شان بحث عقیدتی نبوده است. بحث یک فسادی بوده انجام می‌داده‌اند، مثل قوم لوط. اما بعضی از امت‌های دیگر که بحث بت‌پرستی هم بوده است، در کنار آن بت‌پرستی، به تصریح آیات قرآن یک فساد اجتماعی را هم مرتکب می-شدند. این عذاب‌های دنیوی می‌تواند معلول آن فسادهای دنیوی باشد. من به عنوان نمونه می‌گویم. حضرت نوح قومش را به خداپرستی دعوت کرد اما آیا فقط بحث آنها بحث عقیدتی بوده است؟ آیه می‌فرماید: «و قوم نوح من قبل انهم کانوا قوم فاسقین»؛ آنها قومی بودند که مرتکب فسق می-شدند. یا مثلاً در آیه‌ای دیگر «و قوم نوح من قبل انهم کانوا هم اظلم و اتقی»؛ به طغیان آنها اشاره می‌کند. یا مثلاً در مورد همین قوم نوح باز می‌بینیم که آنها علاوه بر اینکه بت‌پرست بودند، متعرض مؤمنان می‌شدند و به آزار و شکنجه‌ی مؤمنان می‌پرداختند. «قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومين»؛ به حضرت نوح می‌گفتند که اگر از خداپرستی خودت دست برنداری، از تبلیغ خودت دست برنداری، تو را رجم می‌کنیم، تو را سنگسار می‌کنیم، خب این نشاندهنده‌ی این است که صرف اینکه اینها برای خودشان بتی را می‌پرستیدند، فرمایش یا تبلیغ و انذار حضرت نوح را و نمی‌پذیرفتند، بحث ظلم اجتماعی هم بوده است.

در مورد قوم حضرت هود، قوم عاد، می‌فرماید: «وَ تِلْکَ عادٌ جَحَدُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنيد»؛ قوم عاد انکار کردند نشانه‌های پروردگارشان را و نافرمانی رسل او را کردند و پیروی کردند فرمان هر جبار دیکتاتور معاندی را. قوم حضرت شعیب بحثش کم‌فروشی بوده است. بازداشتن از راه خدا بوده است. قوم حضرت لوط بحثش فحشاء و فساد اخلاقی بوده است. قوم حضرت صالح بحثش افساد فی الارض بوده است و در نهایت پی کردن ناقه بوده است که آن پی کردن ناقه بعد از سه روز منجر به عذاب شد.

می‌فرماید: «وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْيَةً»؛ خدا می‌فرماید وقتی که ما اراده می‌کردیم که آبادی و شهری را هلاک کنیم و آنها را عذاب کنیم «أَمَرْنا مُتْرَفيها فَفَسَقُوا فيها»؛ اینها بحث عقیدتی نیست. «فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْميرا»؛ آیات از این قبیل زیاد هست که حالا من نمی‌خواهم به آن اشاره کنم. بنابراین اگر کسی می‌خواهد بگوید که صرف عقیده‌ی باطل منجر به عذاب یا مجازات دنیوی می‌شود نیازمند دلیل هست. ما حتی در اقوام پیامبران گذشته هم چنین مطلبی را ندیدیم. بر فرض اینکه چنین مطلبی هم باشد، ما بحث‌مان شریعت اسلام هست. در شریعت اسلام باید دلیل بیاوریم.

مواردی از سیره‌ی پیامبر اکرم و ائمه‌ی اطهار (علیهم السلام) بپردازم که در برابر منتقد دینی برخوردشان چگونه بوده است. مخصوصاً اشاره‌ی من به پیامبر اکرم و امام علی(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام) است که این سه معصوم بزرگوار حکومت هم در دستشان بوده است، گرچه به ائمه‌ی دیگر هم اشاره خواهم کرد و نحوه‌ی استدلالم را به آن بزرگواران هم خواهم گفت. در مورد پیامبر اکرم می‌بینیم که موارد متعددی هست که افراد چه غیرمسلمانان و چه حتی مسلمانان، پیرامون برخی از آموزه‌های دینی با پیامبر احتجاج می‌کنند و با آن حضرت بحث می‌کنند. حضرت در مقابل آنها فقط استدلال می‌کند و بحث می‌کند. با اینکه حضرت دارای قدرت سیاسی بوده است و حکومت تشکیل داده بود، حاکم اسلامی هم بوده است، در هیچ جا نه در آیات قرآن و نه در سیره‌ی قطعی آن حضرت برخورد نکردیم که حضرت بیایند و با این افراد برخورد حکومتی کنند و برای آنها و برای بیان و در حقیقت برای اینکه آنها نقد کنند، ما ندیدیم حضرت محدودیتی برقرار کنند. بلکه از بعضی از آیات قرآن استفاده می‌شود که قرآن مطلب حقی را بیان می‌کند، بعد آنها را تحریک می‌کند که اگر دلیلی دارید حرف بزنید. نه تنها محدودیت قائل نمی‌شود بلکه آنها را تحریک می کند که حرف بزنید. «قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقين‏»؛ اگر راست می‌گویید حرف بزنید. راست می‌گویید این مطلبی که ما بیان کردیم بیایید و نقد بکنید. «هاتوا برهانکم» یعنی چه؟ یعنی دلایل خودتان را در نقد حرف ما بگویید. این تصریح هست. یا در مورد اصل تحدی که مشرکین می‌گفتند که این قرآن از جانب خدا نیست، یعنی قرآن را نقد میکردند. می‌گفتند این قرآن از جانب خدا نیست. خداوند می‌آید تحدی می‌کند می‌گوید اگر راست می‌گویید بروید نیروهایتان را جمع کنید مثل این قرآن بیاورید. کما اینکه بعضی‌ها این کار را کردند و البته سرافکنده شدند و نتوانستند مثل قرآن را بیاورند. خب وقتی حالا می‌خواهد ادعا کند که من مثل قرآن آوردم، یک نوشته‌ای را می‌آورد در برتری نوشته‌ی خودش نسبت به قرآن می‌خواهد استدلال کند، باید قرآن را نقد کند، باید بگوید مثلاً فرض کنید که این سوره نعوذ بالله این معایب را دارد و برتری این نوشته‌ی خودش را بر قرآن بیان کند. نه تنها محدودیتی ایجاد نشده بلکه مخالفین خودش را قرآن تحریک کرده است که اگر راست می‌گویید بیاورید. ما در اینجا محدودیتی نمی‌بینیم. پیامبر هم هیچ‌جا ندیدیم محدودیتی را قائل شوند. من مواردی از جدال با پیامبر را نقل می‌کنم.

در سوره‌ی زخرف آیات 57 و 58؛ جدال گروهی از مردم درباره‌ی حضرت عیسی (علیه السلام): « وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ يَصِدُّون َوَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُون‏»؛ اصل این نحوه‌ی استدلالشان را نقد می کند، می‌گوید اینها دارند جدلی برخورد می‌کنند یا یک جایی می‌گوید دارند از ظن و گمان و در حقیقت گمان را اینجا به معنای گمان اصولی هم نگیریم، از غیر علم خودشان دارند پیروی می‌کنند. مطالبشان برهانی نیست، مطالبشان ضعیف است. جدال مشرکان برای حکم ذبح شرعی. «وَ لا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْق‏ وَ إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُون‏»؛ بله. اگر از آنها اطاعت کنید، شما هم مثل آنها مشرک خواهید بود اما نمی‌گوید چرا این حرف را زدید و اشکال کردید. نحوه‌ی اشکال را بیان می‌کند. برخی از مسلمان‌ها درباره‌ی حکم جهاد در جنگ بدر با پیامبر جدال کردند. سوره‌ی انفال آیات پنجم و ششم. «کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَيْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَکارِهُونَ- يُجادِلُونَکَ»؛ وقتی که تو می‌خواستی به سمت جنگ بدر بروی، بعضی‌ها اکراه داشتند با تو بیایند. حالا اگراه داشتند اما بعدش «یجادلونک»؛ با تو مجادله هم می‌کردند «فِي الْحَقِّ»؛ در چیزی که حق بود. «بَعْدَ ما تَبَيَّنَ»؛ بعد از اینکه برای آنها حقیقت روشن بود. ببینید اینجا الآن نقد و مذمت خدا راجع به این است که برای شما حق روشن است. برای اینکه از مرگ می‌ترسید دارید مجادله می‌کنید. نقد به اینجا است. «کَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُون‏».

سوره‌ی مجادله را ملاحظه بفرمایید. سوره‌ی مجادله داستان یک زن مسلمان است. درباره‌ی حکم ظهار آمده با پیامبر مجادله می‌کند. اصلاً برای همین اسم این سوره را مجادله گذاشتند. بالاخره حکم ظهار یک حکمی بوده است که از جاهلیت تا آن زمان در میان مسلمان‌ها رسمیت داشته است. در آن زمان، قبل از نزول سوره‌ی مجادله، حکم رسمی بوده است. خب شوهر می‌آمده یک لفظی را بیان می‌کرده، با این لفظ موجب می‌شده که بر زنش حرام شود. در حقیقت نه زن را طلاق می‌داده که بالاخره تکلیف او مشخص شود و نه می‌توانسته با آن زن رابطه داشته باشد. در حالی که این شوهر می‌توانسته با زن‌های دیگر با ازدواج‌های دیگر یا از طرق دیگر ارتباط داشته باشد اما حق همسری این زن اینجا تضییع می‌شده است. خب یک شوهری آمده این کار را کرده است، ظهار را انجام داده است. خانم همین شوهر که زهار را انجام داده است می‌آید پیش پیامبر شکایت می‌کند. می‌گوید این شوهر من ظهار کرده و در حقیقت می‌خواهد از حق خودش دفاع کند، آیه را دقت کنید. خیلی جالب است. «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتي‏ تُجادِلُکَ في‏ زَوْجِها»؛ هر آینه خداوند شنید قول آن خانمی که آمد با توی پیامبر مجادله کرد در مورد شوهرش «وَ تَشْتَکي‏ إِلَى اللَّهِ»؛ و شکایت به سوی خدا برد، «وَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَکُما»؛ خداوند مکالمه‌ی شما را شنید، «إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ بَصير»؛ بعد ادامه-اش که چند آیه‌ی دیگر هست، خدا می‌آید حق را به این زن می‌دهد و می‌آید برای شوهرانی که ظهار انجام می‌دهند کفاره قرار می‌دهد. در ادامه بیان می‌کند. در حقیقت احقاق حق این زن‌ها را می‌کند. اما در این آیه شما نگاه کنید یک جایی هست که بگوید چرا شما آمدی با پیغمبر مجادله کردی؟ اصل مجادله را در حقیقت مذمت نشده است. یعنی حد‌اقل می‌خواهم بگویم اگر در این آیاتی که تا حالا خواندیم شما مذمت هم برداشت کردید، می‌خواهم بگویم محدودیت ایجاد نکرده است. ممکن است حتی مجادله را شما بگویید که آیا در آن جاهایی که با پیامبر مجادله کردند، مشرکین مجادله کردند یا مثلاً مسلمان‌ها مجادله کردند، از آیات بگویید ما مذمت را استدلال می‌کنیم. قبول. اما محدودیت ایجاد نکرده است. یک جاهایی ممکن است مجادله کند و نباید مجادله بکند. باید اطاعت بکند و قابل مذمت هم باشد. اگر این را هم بپذیریم اما محدودیت ایجاد نمی‌کند که مثلاً تو حالا که آمدی با پیغمبر مجادله کردی، ولو کار غلطی کردی، ولو اینکه در آخرت مستحق عذاب هستی اما در دنیا مثلاً تو را زندان می‌کنم یا از این به بعد یک قانونی وضع می‌کنم می‌گویم که هیچ‌کس حق ندارد با پیامبر مثلاً نقد دینی بکند.

در موارد متعدد افرادی با امامان برخورد می‌کردند، مجادله می‌کردند و گاهی اهانت می‌کردند. نمی‌خواهم بگویم کار بدی نمی‌کردند. خیلی کار بدی می‌کردند، اما هیچ جا سراغ نداریم که حضرت بعد از این اهانت کاری کرده باشد. ببینید می‌گویم آزادی انتقاد دینی، یادم رفت اول صحبت بگویم منظور ما اصلاً اهانت هم نیست. انتقاد و آزادی انتقاد به معنای اهانت نیست. کسی حق ندارد اهانت کند. نقد دینی، بیان نظراتش هست اما حتی می‌گوییم در جایی که اهانت هم می-کردند حضرات برای آنها محدودیتی ایجاد نمی‌کردند. مجازاتی برای آنها قائل نمی‌شدند. حتی داریم در مواردی که اصحاب می‌خواسته‌اند متعرض شوند، در یک مورد هست حضرت می‌فرماید: رهایش کنید. حالا به حضرت اهانت کرده است اما رهایش کنید. «و لا تعجلوا»؛ در موردش شتاب نکنید. اینکه بخواهید با شتاب و طعیش یعنی با زور بخواهید مطلبی را بفهمانید به وسیله‌ی شتاب و زور، حجج خدا و برهان‌ها خدا اقامه نخواهد شد. حجج الهی با بیان، با صبر، با حوصله، با استدلال هست. با شتابزدگی پرسشگر هم برهان‌ها خدا آشکار نمی‌شود. بعد جالب است. همین روایت در ادامه‌اش هست که حضرت با صبر و حوصله جواب سؤال‌هایش را می‌دهد و همین فرد طبق روایت هست که از یاران حضرت می‌شود و از ارادتمندان حضرت می‌شود.

من یک مورد هم از حضرت باقر (علیه السلام) و یک مورد هم از حضرت صادق (علیه السلام) خدمت شما مثال می‌آورم. در حدیثی صحیح نقل است که زراره به حضرت باقر (علیه السلام) فرمود که ما مطمار می‌کشیم. حضرت فرمود که منظورت از مطمار چیست؟ گفت: شاقول. یعنی یک چیزی می‌گذاریم افراد را با این شاقول یعنی یک معیاری می‌گذاریم افراد را با این می‌سنجیم. حرف زراره است. می‌گوید هر کس علوی باشد یا غیرعلوی، اگر با ما موافق بود، با عقاید ما موافق بود، با او همراه هستیم و هر کس چه علوی باشد و چه غیر علوی، با ما مخالف بود، از او بیزاری می‌جوییم. حضرت کلام زراره را نقد می‌کند، می‌گوید ای زراره اما گفتار خدا از تو راست‌تر است. خدا چیز دیگر فرموده است. خدا می‌فرماید: «إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ‏ الَّذِينَ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا»؛ یعنی یک سری آدم‌هایی هستند که به هر دلیل، بدون اینکه خودشان بخواهند قاصر هستند از دریافت حق و نمی‌توانند مطلب حق شما را بفهمند و به راه باطل رفتند. خب در این آیه خداوند در حقیقت آنها را معذور می‌داند. در قرآن هست که یک عده‌ای عمل صالح انجام می‌دهند، یک عده‌ای عمل بد انجام می‌دهند یعنی عمل صالح و عمل زشت را با هم قاطی انجام می‌دهد. شما نباید شاقول بگذارید. لطفاً این نکته را خوب توجه کنید. در ادامه‌ی این روایت اینطور نیست که زراره با اینکه از یاران خاص امام باقر (علیه السلام) هست، زراره باز مباحثه‌ی خودش را با امام باقر (علیه السلام) ادامه می‌دهد که اینجا نقل شده که خود زراره می‌گوید. می‌گوید صدای من و صدای حضرت باقر (علیه السلام) در مباحثه بالا رفت به گونه‌ای که هر کس از در خانه رد می‌شد یا در خانه ایستاده بود، صدای ما را می‌شنید. من نمی-خواهم بگویم زراره کار خوبی می‌کرده است. اصلاً کار زراره برای ما حجت نیست اما رفتار حضرت باقر (علیه السلام) برای من و شما حجت است. در هیج جای این روایت و نظایر آن نمی-بینیم که حضرت بگوید زراره چرا حرف می‌زنی، چرا نقد می‌کنی، چرا روی حرف من حرف می-زنی؟ اصلاً اینطور نبوده است. حضرت بحث خودشان را می‌کردند.

من یک نمونه‌ی دیگر هم بگویم. از شیوه‌ی حضرت صادق در برخورد با کسانی مثل ابن ابی عوجا. ببینید ابن ابی عوجا یک آدم باسوادی بوده که سخنور هم بوده و در عین حالی که با سواد بوده و بیان خیلی خوبی داشته است، ملحد بوده است. اصلاً خدا را قبول نداشته است. جالب این است می‌آمده در کنار خانه‌ی کعبه یا در کنار قبر پیامبر در مسجد النبی علیه اسلام و علیه خدا استدلال می‌کردند. شما ببینید در اصول کافی، همان اوایلش، گفتگوهای حضرت صادق (علیه السلام) با ابن ابی عوجا را ملاحظه کنید. یک مورد مشاهده نمی‌کنید که حضرت بی‌احترامی کند. ما حتی گاهی می‌شود خودمان گاهی با دوستان که بحث می‌کنیم یک جایی اگر فرض کنید طرف را محکوم کردیم، گاهی اگر مثلاً بخواهیم اخلاق را رعایت نکنیم، طرف را تحقیر می‌کنیم یا مچ او را می‌گیریم در حقیقت برجسته می‌کنیم. یعنی به نوعی او را تحقیر می‌کنیم. هیچ جا ما ندیدیم حضرت ابن ابی عوجا را تحقیر کند. کامل با احترام استدلال می‌کند. و ممکن است الآن کسی بگوید که امام صادق (علیه السلام) خب حکومت نداشته است. خب حضرت حکومت نداشتند اما بیان که داشته‌اند، می‌توانستند او را تحقیر کنند. چون ببینید این گزارش‌های روایی هم که شده است، معمولاً چه نحو بلکه در همه‌ی مواردش ابن ابی عوجا محکوم می‌شود. اما حضرت نمی‌آید او را تحقیر بکند نمی‌آید مثلاً با بیان تند او بگوید که مثلاً تو چرا کنار قبر پیغمبر می‌آیی مثلاً حرف‌های کفرآمیز می‌زنی، چرا اصلاً توی نامسلمان نجس مثلاً کنار کعبه آمدی؟ هیچ موقع اینطور برخوردها را نداشتند. در موارد دیگر هم مشاهده نکردید.

برداشت ما از مجموعه‌‌ی این منابع و آیات و روایاتی که گفتیم این است: اینکه انتقاد دینی آزاد است. افراد باید حرفشان را بزنند، نقدشان را بگویند و ادعای اسلام این است که من از آنچنان منطق قوی‌ای برخوردا ر هستم که هر کس ولو بیاید خدا را منکر شود و استدلال بکند، منطق من از او قوی‌تر هست و در حقیقت می‌آیم استدلال می‌کنم و حرف او را رد می‌کنم. شیوه‌ی پیامبر اینگونه بوده است، شیوه‌ی ائمه‌ی اطهار (علیهم السلام) اینگونه بوده است و اگر می‌بینید که اسلام رشد کرده است، حد‌اقل در زمان پیامبر می‌بینیم که مسلمان‌ها زیاد شدند و اسلام توانست غلبه پیدا کند به خاطر شیوه‌ی پیامبر بوده است. به خاطر شمشیر نبوده است که اسلام در زمان پیامبر رشد کرد. به خاطر استدلال بود که حالا چون فرصت نیست این را هم جا داشت که توضیح بدهم که حالا فرصت نیست. بنابراین ما باید به جای اینکه محدودیت برای افراد ایجاد کنیم یا خدای ناکرده با زبان غیرعلمی با منتقدین برخورد کنیم، باید خودمان را بیشتر مجهز کنیم، با استدلال قوی‌تر و مسلماً با استدلال قوی ما بهتر می‌توانیم افراد را جذب بکنیم و حرف حق را انتشار بدهیم و باطل را نمایان کنیم. 
 


:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
جدیدترین

سلوک علمی آیت الله العظمی صانعی

حق انتقاد دینی از منظر قرآن و سنت

تحلیلی از ماهیت حکومت از منظر دینی(2)

تحلیلی از ماهیت حکومت از منظر دینی(1)

پیامدهای جدایی مردم از حکومت در کلمات امیر المومنین (ع)

رابطه حقوق و سلامت جامعه با تکیه بر نهج‌البلاغه

بازخوانی نظام کیفری شرعی در پرتو قاعده درء

استقلال عقل در رهایی از دوزخ؛ آری یا خیر

فقه موجود از اصل عدالت اجتماعی غافل است

علمای حوزوی و دانشگاهی «اخلاق در حوزه عمومی» را جدی بگیرند

پر بازدید

نگاهی به کتاب «خداباوری و دانشمندان غربی معاصر» نوشته دکتر مهدی گلشنی

تاریخمندی در نصوص دینی

سکولاریسم و سکولاریزاسیون

مهجوریت قرآن در جاهایی‌که باید شکوفاتر باشد، بیشتر است

مطهری وضرورت اصلاحات درحوزه فقاهت وروحانیت

انصاف و ادب گفت و گو در قرآن

تکفیرگرایی و داعش از نگاه سلفیان معاصر

سیزدهمین نشست علمی پژوهشکده اندیشه دینی معاصر

فقه سياسي شيعه و نقش دوگانه مصلحت