دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹  
۱۰ صفر ۱۴۴۲  
Monday 28 Sep 2020  
۱۳۹۹/۶/۵    ۸:۳۳     بازدید:۴۷       کد مطلب:۲۷۸۸۹          ارسال این مطلب به دیگران

دین و دولت » تازه های اندیشه
تحلیلی از ماهیت حکومت از منظر دینی(۱) محمود شفیعی
آنچه می‌خوانید جلسه اول سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محمود شفیعی است با موضوع «تحلیلی از ماهیت حکومت از منظر دینی» در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ برگزار شده است.
آنچه می‌خوانید جلسه دوم سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محمود شفیعی است که در نشست علمی پژوهشکده اندیشه دینی معاصر با موضوع «تحلیلی از ماهیت حکومت از منظر دینی» در تاریخ 22 مرداد 1399 برگزار شده است.

قبل از آنکه بحث اصلی را ارائه کنم، مقدماتی را تقدیم می‌کنم. مقدمه‌ی اول طرح مسئله هست که خود این موضوع را کمی توضیح بدهم و آن این است که در مورد ماهیت حکومت ما می‌توانیم از منظرهای گوناگون وارد بحث شویم. به طور مشخص درباره حکومت اقلاً سه دسته از اندیشمندان در درون سه نوع دانش درباره‌ی آن می‌توانند بحث کنند. یکی در فلسفه‌ی سیاسی، فیلسوفان هستند می‌توانند در مورد ماهیت حکومت بحث کنند. دیگری جامعه‌شناسان هستند که می‌توانند درباره ماهیت حکومت بحث کنند و همچنین متالهان سیاسی، اینها هم می‌توانند درباره ماهیت حکومت وارد بحث شوند. آنچه که من دارم دنبال می‌کنم در واقع ماهیت حکومت از منظر دینی هست بنابراین جنس بحث ما الهیات سیاسی هست و با بحث‌های فلسفه‌ی سیاسی و همچنین جامعه‌شناسی سیاسی طبیعتاً تفاوت‌هایی خواهد داشت. در حوزه‌ی الهیات سیاسی هم وقتی ما درباره‌ی حکومت وارد بحث می‌شویم، بحث‌های گوناگونی را می‌توانیم مورد بحث قرار بدهیم. آنچه که من در این جلسه روی آن تمرکز خواهم کرد، درباره مقدس یا نا‌مقدس بودن ماهیت حکومت از منظر دینی هست. 

ما وقتی به عنوان مسلمانان درباره ماهیت اشیاء و امور، چه امور تکوینی و وجودی و چه امور اعتباری، وقتی داریم تأمل می‌کنیم، همه‌ی امور را، چه امور تکوینی و چه امور اعتباری را می‌توانیم به دو قسم تقسیم کنیم. امور مقدس و امور غیرمقدس. مثلاً فرض کنید به لحاظ وجودی ما ذات پاک الهی را، خداوند را، ملائکة الله را، پیامبران اولی العزم و پیامبرانی که از طرف خداوند مبعوث شده‌اند و خیلی از موجودات را مقدس می‌دانیم. در مقابل بعضی از موجودات را غیرمقدس می-دانیم. در امور اعتباری هم  به همین شکل هست. مثلاً کتاب‌های آسمانی را مقدس می‌دانیم، دستورات الهی را مقدس می‌دانیم. در مقابل قوانینی که خودمان وضع می‌کنیم، فرامینی که خودمان صادر می‌کنیم، اینها را امور غیرمقدس می‌دانیم. بنابراین ما از نگاه یک انسان مؤمن وقتی  به امور نگاه می‌کنیم، چه تکوینی و چه تشریعی، یا مقدس هستند یا غیرمقدس هستند. مقدمه‌ی دوم من این هست که ما از منظر الهی اگر به اشیاء نگاه کنیم چگونه هست، پاسخ من این هست که از منظر مبدأ اعلی و خداوند تبارک و تعالی وقتی به اشیاء نگاه کنیم، این دو قسم وجود دارد، یعنی خداوند هم اشیاء را به دو قسم کرده است و امور را دوگانه کرده است. امور مقدس و غیرمقدس. من برای اینکه از این منظر بخواهم توضیح بدهم که چگونه خداوند امور را به دو قسم کرده است، به بعضی از آیات الهی اشاره می‌کنم. در سوره‌ی الحاقه، ما آیاتی را داریم از آیه‌ی 44 شروع می‌شود تا آیه‌ی 47 که من اینها را می‌خوانم، ترجمه می‌کنم و توضیح بدهم که چگونه بعضی از امور از منظر الهی مقدس هستند. «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويل‏ * لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ * فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِين‏»؛ این چهار آیه یک عتاب و خطاب شدید از طرف خداوند به پیامبر گرامی اسلام هست که می‌فرماید: اگر پیامبر گرامی اسلام یک چیزی را از خودش به ما نسبت بدهد، سخنی باشد مال خودش باشد، مال ما نباشد، ما به شدت او را می‌گیریم و رگ گردن او را می‌زنیم و در این صورت هیچ احدی در عالم نمی‌تواند پیامبر را در مقابل غضب ما محافظت کند. این چه حوزه‌ای هست که به این شدت و حدت خداوند دارد این را بیان می‌کند؟ همان حوزه‌ی مقدس هست، همان آیات وحیانی هست، همان مأموریتی است که خدا به پیامبرش داده است. این مأموریت یک مأموریت مقدسی هست. یعنی هر آنچه که ما بیان می‌کنیم دقیقاً بایستی پیامبر همان را منتقل کند و نمی‌تواند ذره‌ای از آنچه که ما بیان می‌کنیم خارج شود. خب این یک سری از امور هست از منظر مبدأ اعلی که مقدس هست. اما در مقابل آیه‌ی دیگری داریم در قرآن در سوره‌ی آل عمران، آیه 159 باز خطاب به پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله و سلم) هست که می‌فرماید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَکِّلين‏»؛ من کل آیه را ترجمه نمی-کنم فقط یک بند از آیه شاهد من هست. آن بند را ترجمه می‌کنم که می‌فرماید: ای پیامبر شما باید با مردمان خودت، کسانی که اطراف شما هستند، در جامعه‌ی شما با همدیگر دارید زندگی می-کنید، در یک جامعه به سر می‌برید، شما به عنوان پیامبری که بر آنها مدیریت داری، به عنوان پیامبری که رئیس آنها هستی، پیامبر آنها هستی، باید در امور با مردم مشورت کنی. ما همه می‌دانیم که چیزی که مشورت‌پذیر هست حوزه‌ای هست که آنجا دیگر عصمت و قدسیت معنا ندارد. اگر بناست پیامبر در یک اموری با دیگران مشورت کند یعنی خداوند فرض را بر این گرفته که در این عالم یک اموری هست که اینها اموری است مربوط به همه. همه‌ی انسان‌ها راجع به آنها بناست اظهار نظر کنند. قدسیتی در کار نیست. خطاپذیری مفروض این آیه هست. وقتی می‌گوید که با آنها مشورت کن خب طبیعی هست در هنگام مشورت هر کسی یک دیدگاهی را مطرح می‌کند، هر کسی یک نظری را مطرح می‌کند. معرکه‌ی آراء شکل می‌گیرد، تفاوت‌ها به وجود می‌آید. بگو مگوها به وجود می‌آید. بنابراین حوزه‌ای که مقدس باشد نمی‌تواند حوزه‌ی مشورت‌پذیر باشد. بنابراین ما از مبدأ اعلی هم وقتی داریم به امور نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که دو نوع امور را می‌شود از همدیگر تفکیک کرد. امور مقدسی که خدا بیان کرده است و امور نامقدسی که مربوط به خود انسان‌ها هست و امری کاملاً عرفی، تاریخی، تجربی، خطاپذیر، بشری. به هر حال ما با توجه به این آیات می‌توانیم بگوییم که از منظر قرآن و کلام الهی، امور مانند همان چیزی که خود ما تقسیم می‌کنیم، از منظر مبدأ اعلی هم همه‌ی امور یا مقدس هستند یا غیرمقدس هستند و عرفی هستند و در دسترس همه‌ی انسان‌ها قرار دارند. 

بر این اساس یعنی با این مقدمه‌ای که عرض کردم دوباره به مسئله برمی‌گردم. مسئله‌ی ما این هست که حالا پدیده‌ی حکومت، آیا در درون مباحث الهیاتی و در الهیات سیاسی یعنی ما از منظر الهیات، منظر دین، حکومت را بخواهیم بررسی کنیم، ذیل کدام یک از این امور قرار می‌گیرد؟ آیا حکومت کار خدا پروده‌ای هست؟ کار خداساخته‌ای هست یا حکومت امری هست که در حوزه‌ی برون دینی و امر غیرقدسی، همه‌ی انسان‌ها به تدریج با تجربه حکومت را به مثابه‌ی یک امر بشری به تدریج تجربه کردند، آن را ساختند و پرداخته‌اند و یک نهادی را خودشان به وجود آورده‌اند. من اگر بخواهم همین مسئله را از منظر فقهی بررسی کنم، سؤال را اینطوری مطرح می‌کنم که آیا حکومت امر مستنبطه هست یا از امور غیرمستنبطه هست؟ فقهای ما، همه‌ی موضوعات احکام شرعی را به دو قسم تقسیم می‌کنند. موضوعاتی که خداوند خودش جزئیات آن موضوع را و شرایط آن موضوع را بیان می‌کند و موضوعاتی که خداوند راجع به موضوع خودش جزئیاتش را و شرایطش را بیان نمی‌کند و موضوع امری است که انسان‌ها در تجربه‌ی زندگی دسته‌جمعی خودشان و با آن توانایی‌های عرفی خودشان آن موضوعات را می‌سازند و می‌پردازند. آن احکامی که خداوند خودش قبلاً آنها را بیان کرده، به اینها موضوعات مستنبطه می‌گوییم. یعنی از خود دین استنباط شده است، از خود شریعت استنباط شده است، در مقابل موضوعاتی که ما در واقع آن را خودمان ساختیم و پرداختیم. ربطی به شریعت ندارد. موضوع انسان ساخته هست، امر متعارف هست، امر عرفی هست. بنابراین سؤال این است که از منظر فقهی اگر بخواهم مطرح کنم، آیا حکومت از امور مستنبطه هست؟ یعنی مانند نماز هست که همانطور که حکم نماز را خداوند گفته است، موضوعات نماز را هم خداوند خودش بیان کرده است که نماز چیست؟ ماهیت نماز را خداوند خودش بیان کرده است که چه اجزایی بایستی دور هم جمع شوند، چه شرایطی بایستی دور هم جمع شوند تا موضوع نماز ساخته و پرداخته شود. همه‌ی اینها را خداوند خودش گفته است. یا حج اینطوری هست، روزه اینطوری هست. موضوعات عبادی را خداوند خودش بیان کرده و بعد روی آن حکم گذاشته است. گفته که نماز را بخوانید، حج را انجام بدهیم، روزه را بگیرد و... حالا بحث در این هست که حکومت هم در عین حالی که احکام دینی روی آن بار شده است خود موضوعش را هم خدا بیان کرده است یا موضوع آن ربطی به خدا ندارد. موضوع را خود ماها، خود انسان‌ها به شکل تجربی نهادی است که انسان‌ها خودشان را آن را ساخته‌اند و پرداخته‌اند فقط احکامی در اسلام راجع به آن وجود دارد. بنابراین سؤال ما اینطوری هست. در ارتباط با این مسئله، دو دیدگاه در میان متکلمان ما از قدیم الایام وجود داشت. عمده‌ی مکلمان شیعه در قدیم معتقد بودند که حکومت امر خدا‌ساخته است. حکومت امر بشری نیست. مثلاً در این ارتباط که حکومت امر خداساخته است، مرحوم سید مرتضی از بزرگترین متکلمان شیعه، نسل اول از علمای شیعه در قرن پنجم، در کتاب بسیار مفصلی به نام الشافی در چهار جلد نوشته شده، در آن کتاب که در مقابل یک کتاب بسیار مفصل دیگری به نام کتاب المقنع از شخص دیگری سنی مذهب از معتضله به نام قاضی عبد‌الجبار، در آن کتاب المقنی قاضی عبد‌الجبار راجع به بحث امامت به معنای حکومت، بحث‌های مفصلی دارد و اثبات می‌کند که عقلاً حکومت امر واجبی نیست و حکومت امری است که در شریعت بیان شده است و امری هست که خداوند به خود انسان‌ها آن را در شریعت محول کرده است. آنها حکومت را امر بشری می‌دانند ولی در عین حال معتقد هستند که وجوبش را شریعت بیان کرده است. پس بنابراین حکومت از منظر اهل سنت امر بشرساخته هست ولی از نظر شرع حکم دارد. واجب است در جامعه‌ی اسلامی یک حکومتی وجود داشته باشد. در مقابل اهل سنت، متکلمان قدیم ما مخصوصاً سید مرتضی، ابوصلاح حلبی و تعدادی دیگر از متکلمان معتقدند که حکومت امر بشری نیست. حکومت امر الهی هست و خدا بایستی آن حکومت را توضیح بدهد و بیان کند و حاکم را هم خدا بایستی تعیین کند و حکومت برای جامعه‌ی اسلامی واجب هست، برای جامعه‌ی بشری واجب هست. بعد در اینجا وقتی آنها استدلال می‌کنند، متکلمان قدیم ما راجع به حکومت استدلال می‌کنند، استدلالشان را اینطوری شروع می‌کنند. می‌گویند در جامعه‌ی بشری اگر آن جامعه بخواهد به فلاحت برسد، در آنجا گناهان وجود نداشته باشد، کارهای خیر منتشر باشد و انسان‌های به کارهای خیر متمایل بشوند باید در آنجا یک رئیسی وجود داشته باشد که آن رئیس یک هیبتی داشته باشد، یک سیطره‌ای داشته باشد، یک عظمتی داشته باشد و در سایه‌ی آن هیئبتی که به وجود داشته آورده است، انسان‌ها متمایل بشوند کارهای خیر انجام بدهند و از کارهای بد دوری کنند. بعد از همین‌جا می‌روند در شرایط آن حکومت و حاکم آن حکومت راجع به شرایطش صحبت می‌کنند و اینجاست عصمت را مطرح می‌کنند. می‌گویند آن کسی که می‌خواهد هیمنه‌ای ایجاد کند، ریاست را به دست بگیرد و زمینه‌ی سعادت را در جامعه گسترش بدهد که مردم به سمت خیرات حرکت کنند، به سمت کارهای زشت حرکت نکنند، آن خود شخص خودش باید معصوم باشد. و الّا بایستی یک کس دیگری برای او معصومانه ریاست کند و این می-شود دور و تسلسل. بنابراین حتماً بایست در جامعه رئیسی وجود داشته باشد و آن رئیس حتماً بایست معصوم باشد. پس ببینید بحث امامت را یکی از مباحث مهم الهیات شیعه است، این را دقیقاً در ارتباط با حکومت مطرح می‌کنند و مسئله‌ی عصمت را که از مهمترین شرایط امامت هست را به بحث حکومت مرتبط می کنند، بنابراین حکومت یک امر قدسی می‌شود، دیگر از دسترس توده‌ی مردم خارج می‌شود و کاملاً امر دینی می‌شود. بنابراین با این توضیحات حکومت نه تنها حکم شرعی دارد، بلکه موضوع آن هم در خود دین ساخته و پرداخته می‌شود و حکومت چیزی نیست که انسان‌ها، اگر آن حکومت بخواهد مشروع باشد یعنی در دایره‌ی دین اگر ما بخواهیم یک حکومت مشروعی داشته باشیم، حتماً بایستی آن حکومت را خدا بسازد و خدا بپردازد.

من اینها را مقدمه قرار دادم تا بحث‌هایی که امروز را نقد کنیم و به نتیجه‌ای برسیم. بیشتر به نتایج سیاسی آن می‌خواهم بپردازم. ببینید من عبارتی را از سید مرتضی می‌خوانم. می‌گوید: «الذی یدل علی ذلک الحاجه الی الامام فی کل زمان انما یعلم ضرورة باختیار العادات ان الناس متی خلوا من رئیس مهذب نافذ‌الامر باسط الید یقود الجانی و یؤدب المذنب شاء بینهم التزالهم و التقاصم والافعال قبیحه» این مطالب را در کتاب رسائلش در مجموعه‌ی اول صفحه‌ی 309، آورده است. می‌گوید آنچه که دلالت می‌کند که در هر زمانی بایست امامی وجود داشته باشد، می‌گوید خیلی بدیهی و ضروری است که کسی که در جامعه زندگی کرده باشد این را کاملاً می‌داند که مردم وقتی که یک رئیس مهذبی نداشته باشند که امرش نافذ باشد، مبسوط الید باشد، جانیان را قصاص کند، گناهکاران را ادب کند، بین آنها البته ظلم و ستم افزایش پیدا می‌کند، هرج و مرج افزایش پیدا می‌کند و کارهای زشت افزایش پیدا می‌کند. بنابراین ریاست ضروری هست. بعد می‌آید کارویژه‌ی امام به عنوان حاکم را، به عنوان رئیس را دارد توضیح می‌دهد، خیلی جالب هست. می-گوید مهمترین کاری که حاکم بر عهده دارد این است که دین را می‌خواهد اجرا کند، احکام دین را می‌خواهد اجرا کند و احکام دین هم در واقع احکام قدسی هست. بنابراین امام هم بایستی مقدس باشد، احکام دین هم که احکام قدسی هست، این پکیج، این مجموعه می‌شود امامت، می-شود حکومت و کاملاً صفر تا صد آن امر قدسی می‌شود و در ارتباط با منافع دنیوی، مثلاً فرض کنید امنیتی که بایست ایجاد شود، رفاهی که بایست به وجود بیاید، اقتصاد جامعه بهبود پیدا کند، حل و فصل خصومات کاملاً متعارف. می‌گوید اینها به صورت ضمنی به دست می‌آید. اینها را در آن ذات حکومت اساساً در نظر نمی‌گیرد. و از اینجا هست که وارد بحث عصمت می‌شود می‌گوید معصوم کسی هست که مرتکب گناه نمی‌شود والّا بایستی خودش رئیس داشته باشد. اینها بحثی هست که سید مرتضی مطرح کرده است و دقیقاً با تفصیل بیشتری این بحث‌ها را ابوصلاح حلبی در کتاب الکافی دارد که من با توجه به اینکه می‌خواهم انشاءالله در همین جلسه بتوانم کل مباحث را آنچه که در ذهنم هست خدمتتان عزیز کنم، بنابراین من بحث‌های ابوصلاح حلبی را واگذار می-کنم به خود عزیزانی که علاقمند به این بحث هستند بخواهند دنبال کنند. در کتاب الکافی صفحه-ی 85، فلسفه‌ی حکومت را توضیح می‌دهد. در صفحه‌ی 88 شرایط امامت و حکومت را بیان می-کند که مهمترین آن عصمت هست و این مباحث در زبان قدمای ما مطرح شده است. من فقط به یکی از نتایج چنین نگاهی به حکومت یعنی نگاه معصومانه به حکومت، یکی از نتایج آن را تقدیم می‌کنم و آن این است که شما با این نگاه دیگر در دوره‌ی غیبت با پدیده‌ای به نام انسداد حکومت مواجه خواهید شد. برای اینکه دوره‌ی غیبت دوره‌ای خواهد بود که در آنجا دیگر انسان معصوم وجود ندارد و با وجود نداشتن انسان معصوم یعنی حکومت مشروع وجود نخواهد داشت. اگر انسان معصوم در پرده‌ی غیبت هست پس بنابراین حکومت مشروع هم در پرده‌ی غیبت قرار خواهد گرفت و در جامعه‌ی به اصطلاح ملموس و محسوس و عینی ما دیگر ما نمی‌توانیم حکومت داشته باشیم. و بر اساس همین مخیله هست یعنی یکی از عوامل بسیار مهمی که شیعیان در طول تاریخ دوره‌ی بلند مدت غیبت نمی‌توانند به حکومت فکر کنند و اساساً تصویری از حکومت مشروعه در دوره‌ی غیبت ندارند، باعث می‌شود که در طول دوره‌ی طولانی غیبت کلاً ذهنیت‌شان از بحث حکومت خالی باشد و چنین صوری نداشته باشند. اصلاً در مخیله‌شان وجود نداشته باشد. حالا بعد از پیدایش حکومت صفویه که یک حکومت شیعی هست و بعد به مشروطه و بعد به جمهوری اسلامی می-رسیم، یک تحولاتی به وجود می‌آید که این ذهنیت البته در عمل شکسته می‌شود و آنچه که در عمل اتفاق می‌افتد، در ذهنیت‌ها هم تأثیر می‌گذارد و یک ایده‌های جدیدی در چارچوب فکر شیعی به وجود می‌آید که من حالا شاید به مناسبت دیگری به این بحث برگردم. 

من در اینجا می‌خواهم نقدی که مرحوم مطهری از این دیدگاه قدما درباره‌ی حکومت که امامت مساوی با حکومت هست و حکومت هم مهمترین شرطش عصمت هست، بنابراین حکومت امر قدسی هست، مرحوم مطهری برای این دیدگاه نقدی مطرح کرده است، نقد بسیار ارزشمندی هست. به این نتیجه رسیدم که دیدگاه مرحوم مطهری بسیار قابل دفاع هست و من این را دنبال خواهم کرد که ایشان معتقد هستند ما یعنی متکلمان شیعه وقتی بحث امامت را به این شکل دارند مطرح می‌کنند، این طرح غلط مسئله‌ی امامت هست. و ایشان به صراحت اعلام می‌کنند که اگر ما بخواهیم امامت را مستقیم راجع به حکومت مطرح کنیم، آن موقع گفتار اهل سنت، دیدگاه اهل سنت نسبت به دیدگاه شیعه برتری خواهد داشت. برای اینکه شما وقتی 12 امام بیشتر نداری و از آن طرف تا قیامت باید حکومت وجود داشته باشد، حالا فرض کنیم که مانعی برای غیبت وجود نمی-داشت. این 12 امام به شکل طبیعی تا چند سال می‌توانستند در جامعه‌ی بشری حکومت برقرار کنند؟ آنگاه وقتی عمر طبیعی اینها به پایان می‌رسید، ما دیگر باید می‌گفتیم که جهان هم بایستی پایان بپذیرد در حالی که هیچ کسی نمی‌داند که تا قیامت چقدر طولانی خواهد شد. حالا همین مقدارش هم که هست هیچ‌گاه به شکل طبیعی نمی‌شود شما افرادی را در دوره‌ی حضور به شکل حاضر در جامعه داشته باشی، بعد با 12 نفر کل جامعه‌ی بشری را تا قیامت بخواهی بر آن حکومت کنید. مضاف بر اینکه ایشان استدلال‌های خوبی دارند. می‌گویند خود پیامبر اکرم صلوات الله وسلم که معصوم بودند و کارهای بزرگی داشتند، رسالتی که داشتند، مأموریت الهی که داشتند، در ارتباط با حکومت، بسیاری از کارهایی که در حوزه‌ی حکومتی انجام می‌دادند، اساساً ربطی به وحی نداشت. یعنی بدون استمداد از وحی، پیامبر بسیاری از سیاست‌مداران، بسیاری از حاکمان، بسیاری از فرمانداران را انتخاب می‌کردند، عزل می‌کردند، نصب می‌کردند و کاری هم با وحی نداشتند. یعنی در بیرون از حوزه‌ی وحی چنین کارهایی را انجام می‌دادند و بعد به این بحث وارد می‌شدند که اگر ما بحث امامت را کاملاً تبدیل کنیم به بحث حکومت که به نظر مرحوم مطهری یک امر دنیوی هست و به درستی هم همینطوری هست، بعد می‌گوید که آن موقع می‌گویند که آن موقع باز بحث سنی‌ها از ما برتر خواهد بود، از این جهت که حکومت یک امر همگانی هست، به همه‌ی انسان‌ها مربوط هست. بحث انتخابات مطرح است، بحث بیعت مطرح است، بحث مشورت مطرح است. اگر حکومت امر قدسی باشد، اساساً بیعت و مشورت کاملاً امر بی‌معنایی می‌شود. یعنی حتی زمینه‌ای برای چنین دستوری که ما در ارتباط با امر قدسی وارد بیعت بشویم. مگر آن آیات راجع به امر قدسی نگفت که پیامبر ذره‌ای از آن گفته‌های الهی پا را درازتر کند و پایش را از گلیم خودش درازتر کند و چنان این آیات به شکل شداد و غلاظ مطرح شده که نشان می‌دهد در امر قدسی ما به هیچ وجه اجازه‌ی مشورت کردن و بحث بیعت داریم. حد‌اقل ما می‌دانیم که بحث بیعت و بحث مشورت جزء بدیهیات ادبیات دینی ما هست که بخشی از بحث بیعت و مشورت اقلاً راجع به حکومت هست. اگر حکومت امر معصومانه و قدسی بود، اساساً حق طرح چنین مسائلی در ادبیات دینی ما، در قرآن ما، در روایات ما و آنچه که بالبداهه حتی در حکومت‌های معصوم اتفاق افتاده است، اینها اساساً کاملاً امر خطرناکی بود. امر قدسی را نمی‌شود به مشورت گذاشت. راجع به امر قدسی نمی‌شود اساساً وارد بحث بیعت شد و اموری از این قبیل. 

وقتی روایات معتبر خصوصاً آن حدیث ثقلین را در نظر بگیریم که خداوند می‌فرماید من دو تا ثقل برای شما گذاشتم، دو میراث برای شما گذاشتم، یکی خود قرآن هست، یکی اهل بیت علیهم السلام، معلوم است که یک ارتباط وثیقی بین اهل بیت علیهم السلام و قرآن وجود دارد و اینجا معلوم می‌شود که بحث امامت و عصمت امام معصوم ربطی به حکومت که امر دنیوی است ندارد بلکه مربوط به تفسیر دین و بیان احکام دینی، آموزه‌ها و تعالیم دین است، آن هم به آن شکلی که خود پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلم با استمداد از وحی الهی و نیروی عصمتی که از آن برخوردار بودند. حالا بحث در این هست که با رفتن پیامبر مسلمانان در ارتباط با فهم درست دین، آیا دستشان بایستی خالی باشد یا اینکه خداوند یک راهکاری برای اینکه قضیه در نظر گرفته است، یک حواریونی گذاشته است که اینها مانند خود پیامبر بتوانند با نیروی عصمتی که به آن مجهز هستند، مرّ دین را، حاق دین را، واقعیت‌های دینی را بدون کم و کاست، بدون تحریف و بدون تفسیرهای غلط در اختیار مسلمانان قرار بدهند. بنابراین ما امامت را به صورت خام اگر بخواهیم در رابطه با حکومت مطرح کنیم، در چارچوب مباحث الهیاتی واقعاً این ادعا قابل دفاع نیست، بنابراین حکومت امر دنیوی هست. حتی در الهیات، حکومت امر دنیوی هست و به تعبیر مرحوم مطهری بین بحث حکومت و امامت، عموم و خصوص من وجه هست. ممکن است در جامعه امام وجود داشته باشد، حکومت هم وجود داشته باشد. یک جا جمع شوند. ممکن است امام وجود داشته باشد ولی حکومت دست امام نباشد. ممکن است حکومت وجود داشته باشد ولی امامی وجود نداشته باشد. بنابراین ما نمی‌توانیم بگوییم که در الهیات شیعی و در الهیات اسلامی حکومت امر قدسی دینی هست. نخیر. حکومت به تعبیر فقها از امور غیرمستنبطه هست و از امور غیر قدسی هست. اموری هست که در آن مشورت معنا دارد، اموری هست که در آن خطا معنا دارد، حوزه‌ی خطاپذیری هست، حوزه‌ی مشورت‌پذیری هست ولی در عین حال بله، احکامی از جهت دین راجع به حکومت وجود دارد.

خود ائمه علیهم السلام و قرآن آیا حکومت را قدسی مطرح می کنند یا امری عرفی می دانند؟ بحث من در این بخش بررسی حکومت از منظر منابع درجه‌ی اول هست یعنی خود قرآن و روایات که ببینیم در واقع بحث حکومت به چه شکلی در زبان قرآن و در زبان روایات مطرح شده است. من در این زمینه از قرآن شروع می‌کنم که محکمات ما در آنجا هست و روایات را هم بایست در همان چارچوب مورد فهم قرار بدهیم. من فقط به سه چهار مورد اشاره می‌کنم. بحث‌های بسیار طولانی وجود دارد. اولین بحث در مورد اینکه آیا حکومت از منظر دین امر عرفی هست یا قدسی، برمی‌گردد به داستان ابراهیم و جبار زمانه‌ی او یعنی نمرود. در این زمینه آیه‌ای داریم که یک بخش آن آیه می‌فرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذي حَاجَّ إِبْراهيمَ في‏ رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْک‏»؛ آیا ندیدی آن کسی را... منظور از آن کسی را نمرود هست. آیا ندیدی آن کسی را که وارد محاجه و بگو مگو و مشاجره و مباحثه با حضرت ابراهیم شد، چرا این کار را کرد؟ «أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْک‏»؛ چون خدا به او ملک داده بود. یعنی نمرود با تکیه بر چه امکاناتی وارد مشاجره و انکار خدا می‌شود و از این جهت وارد مباحثه با ابراهیم می‌شود. می‌گوید به خاطر اینکه خداوند به او ملک داده بود. بنابراین اگر ملک امر مقدسی باشد، اولاً در اختیار نمرود قرار نمی‌گیرد. و از همین‌جا معلوم است که ملک یک پدیده‌ای است که ممکن است در دست انبیاء قرار بگیرد، ممکن است در دست ضد انبیاء، در دست طاغوت قرار بگیرد. بنابراین ذات ملک یک امر قدسی نیست. ما وقتی این آیات را داریم بررسی می‌کنیم، متوجه می‌شویم که ذات حکومت، ذات ملک کاملاً امر عرفی هست. هم می‌تواند در دست انبیاء باشد و هم در دست ضد انبیاء می‌تواند قرار بگیرد. این آیه می‌گوید اساساً حکومت چیزی است که در آن زمینه‌ی فساد وجود دارد. چطور شد که نمرود وارد محاجه با حضرت ابراهیم می‌شود؟ برای اینکه چنین امکاناتی به نام قدرت سیاسی در اختیار او قرار گرفته است. همین در واقع ملک هست که زمینه‌ساز استکبار و زمینه‌ساز استعلاء و علو و طغیان نمرود می‌شود. آیه‌ی دیگری داریم در سوره‌ی سبأ که آیه‌ی بسیار معروفی هست. می‌فرماید: «إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ کَذلِکَ يَفْعَلُون‏»؛ اگر آیه را کامل خوانده باشم، به هر حال ترجمه‌ی آیه این است که می‌گوید که پادشاهان وقتی وارد یک جامعه‌ی آباد می‌شوند، آنهایی که عزیزان آن جامعه هستند، اینها را ذلیل می‌کنند. بعد آخرش می‌گوید: «وَ کَذلِکَ يَفْعَلُون‏»؛ یعنی کار پادشاهان و کار کسانی که تکیه بر ملک زدند چنین هست. یعنی اقتضای ملک فسادآوری هست. اقتضای حکومت فسادآوری هست.

اگر از نظر قرآن حکومت چنین چیزی هست، ما چگونه می‌توانیم بگوییم که حکومت امر مقدسی هست. اتفاقاً برعکس. حکومت یک امر عرفی هست که در آن زمینه‌ی فساد وجود دارد و یک قاعده‌ای را خداوند در این زمینه دارد بیان می‌کند که قدرت فساد می‌آورد. «وَ کَذلِکَ يَفْعَلُون‏»؛ خیلی جالب هست که از منظر علم سیاست، کسانی که به شکل تجربی قدرت سیاسی و حکومت به دولت را مراجعه کرده‌اند، یکی از قواعد مسلم دانش علوم سیاسی فسادآور بودن قدرت است و دقیقاً همین مطلب در قرآن دارد دیده می‌شود. یا در ارتباط با فرعون. قتل اولاد، تحقیر انسان‌ها، استکبار، استضعاف، همه‌ی اینها پیرامون قدرت سیاسی بود که فرعون به آن دست پیدا کرده بود و همه‌ی این مفاسد در سایه‌ی قدرت سیاسی در طول تاریخ، در جوامع مختلف بشری سرریز شده است. بنابراین ما چگونه می‌توانیم با صراحت این آیات بیاییم مستقیم بگوییم نه، حکومت یک امر قدسی هست. به هیچ وجه اینطوری نیست. یعنی قرآن کاملاً دارد متعارف می‌بیند. زمینه‌های فسادش را دارد بیان می‌کند. در یک مقاله‌ای که نوشته ام به این نتیجه رسیدم 40 ـ 30 فساد اقلاً پیرامون حکومت در قرآن مطرح شده است و دو چیز یعنی قارون ثروت و فرعون قدرت. دو نماد فساد در قرآن مطرح شده است. یعنی حکومت نه تنها کاملاً امر عرفی هست، بلکه زمینه‌ی فساد هم در آن به وفور وجود دارد و همان آیه‌ای هم که خدمت عزیزان در ابتدای سخنرانی تقدیم کردم یعنی آیه‌ی شورا «وشاورهم فی الامر»؛ و این کاملاً نشان می‌دهد... علامه‌ی طباطبایی توضیح دادند، گفتند منظور از امر یعنی امور سیاسی. یعنی تصمیماتی که به شکل حکومتی بنا است که اتخاذ شود. پیامبر در مسائل سیاسی و حکومتی باید وارد مشورت شود. اگر امر حکومت امر قدسی باشد، امر الهی باشد، امر استئلایی می‌شود. دیگر ربطی به توده‌ی مردم ندارد و این آیات به صراحت نگاه تعالی‌گرایانه و نگاه متعالی به حکومت را دارد رد می‌کند. به هیچ وجه از منظر دینی قابل قبول نیست که ما حکومت را امر قدسی ببینیم و امر غیربشری به آن نگاه کنیم. آنچه که این آیات دارد به صراحت بیان می‌کند این هست که حکومت امر کاملاً دنیوی، متعارف، حوزه‌ی خطاپذیر، حوزه‌ی مشورت‌پذیر و چیزی که کاملاً در دسترس همه‌ی انسان‌ها هست.

اما من روایاتی را از حضرت (علیه السلام)، چهار مورد را آورده‌ام. کاملاً با این نگاه قرآنی هماهنگ هست. حضرت در یک جایی می‌فرمایند که بسیار معروف هم هست در پاسخ به خوارج که می‌گفتند: «لا حکم الا لله» که غیر از خداوند کسی حکمی ندارد، حضرت می‌فرماید: «لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أَمِیرٍ بَرٍّ أَو فاجِرٍ». می‌گوید اینها می‌گویند: «لا حکم الا لله»؛ دارند اشتباه می‌کنند. بله. حکم به معنای احکامی که به صورت تعبدی خداوند آنها را بیان خواهد کرد، بله، آن مال خداست. ولی آن یک امر خاص الهی هست، یک دستوراتی است که خداوند صادر می‌کند. اما اینکه در روی زمین بایستی جامعه حکومت داشته باشد و بدون حکومت نمی‌تواند خودش را اداره کند، این یک امر کاملاً ضروری هست. بعد جالب است که حضرت تصریح می‌کند می‌گوید: «لابد للناس من امیر برنوا فاجر». یعنی حکومت چیزی هست که ممکن است که دست بر باشد یعنی انسان نیکوکار باشد یا ممکن است دست فاجر باشد. بنابراین ما به هیچ وجه با این نگاه علوی و با این نگاه امامان شیعه نمی‌توانیم از خودمان بیاییم تکلم کنیم، تفلسف کنیم و بیاییم حکومت را که کاملاً امر دنیوی هست، تبدیل به یک امر استئلایی غیرقابل دسترش کنیم. حالا این مفاسدی دارد. اساساً قدسی سازی حکومت مفاسدی دارد که من به خاطر آن مفاسدش دارم این بحث‌ها را مطرح می‌کنم که به آن مفاسدش برسیم. «لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أَمِیرٍ بَرٍّ أَو فاجِرٍ». یا در یک جای دیگری در ارتباط با جنگ با همین خوارج هست و حضرت در ذیقار هستند. یک محلی که همان‌جا‌هایی که ظاهراً جنگ نهروان اتفاق افتاده است. آنجا ابن عباس یک سؤالی می‌کنند. «قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْعَبَّاسِ دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ بِذِي قَارٍ وَ هُوَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ فَقَالَ لِي مَا قِيمَةُ هَذَا النَّعْل‏»؛ می‌گوید داخل شدم به حضرت یعنی رفتم پیش امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ذیقار بودند و مشغول وصله زدن به کفشش بودند. «يَخْصِفُ نَعْلَهُ»؛ به من گفت که «فَقَالَ لِي مَا قِيمَةُ هَذَا النَّعْل‏»؛ قیمت این کفش چقدر است؟ «فَقُلْتُ لَا قِيمَةَ لَهَا»؛ ابن عباس می‌گوید که من به حضرت گفتم این قیمتی ندارد. «فَقُلْتُ لَا قِيمَةَ لَهَا فَقَالَ ع وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِکُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلا»؛ به خدا قسم این کفش پیش من محبوب‌تر است از اینکه به شما حکومت کنم مگر اینکه باطلی را از بین ببرم یا حقی را برپا کنم. ببینید من محل شاهدم چیست؟ محل شاهدم این هست که حضرت علی (علیه السلام) ذات حکومت را کاملاً امر دنیوی می‌داند. می‌گوید مثل همین بند کفش است و برای من از این هم بدتر است. یعنی حکومت اگر امیر قدسی بود، حضرت علی اجازه داشت این تعبیر را در مورد حکومت داشته باشد؟ اگر ذات حکومت امر قدسی بود، حضرت علی این جرأت را خودش می‌داد که آن را به کفش بسیار مندرس و بدون قیمت تشبیه کند بعد بگوید آن از این هم برای من کمتر است. بنابراین این نشان می‌دهد که ذات حکومت کاملاً امر دنیوی، کاملاً امر متعارف و تازه زمینه‌ی فساد هم در آن فراوان هست که حضرت می‌گوید نماد دنیا است. حکومت نماد دنیا هست بنابراین من به سمت آن نمی‌رفتم.

باز در خطبه‌ی شقشقیه، یک بخشی از خطبه‌ی شقشقیه بسیار جالب هست. حضرت می‌فرماید: «لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاکُمْ هَذِهِ عِنْدِي أَزْهَدَ مِنْ عَفْطَةِ عَنْز»؛ حالا آن داستان طولانی هست. به هر حال شقشقیه هست. حضرت یک لحظه به هر حال در یک حالتی خاصی قرار گرفته است، آن درد دل‌های سیاسی‌اش را بیان کرده است، گلایه‌هایی که داشته است، بعد می‌آید می‌گوید: «لو لا حضور حاضر اینها»؛ آخرش تعبیرش راجع به حکومت خیلی جالب است. می‌گوید اگر بحث احیای دین و این حرف‌ها نبود، اگر اینها نبود، «لَأَلْفَيْتُمْ»؛ یعنی می‌دیدید. «وجدتم دُنْيَاکُمْ هَذِهِ»؛ این دنیای شما. آن حکومت را دارد می‌گوید. «دُنْيَاکُمْ هَذِهِ عِنْدِي أَزْهَدَ مِنْ عَفْطَةِ عَنْز»؛ یعنی از آن آب که از عطسه زدن بز، از دماغ بز در می‌آید، می‌گوید حکومت از آن هم برای من بی‌مقدارتر بود. یعنی به آن اندازه هم علاقه به آن من نداشتم. خب ببینید حکومت اگر امر عرفی و متعارف نباشد، این تعبیرات به هیچ وجه نمی‌تواند در این زمینه‌ها درست باشد. بنابراین تردیدی وجود ندارد. تردیدی وجود ندارد که ائمه‌ی معصومین (علیه السلام)، قرآن کریم، همه‌ی اینها بسیج شده‌اند به ما یک چیزی را بگویند که بگویند آقا مواظب باشید حکومت را قدسی نکنید. حکومت را قدسی نبینید. همه‌ی خطرات در این هست که امری که کاملاً عرفی هست، در معرض هزاران فساد هست، در کنار قارون ثروت ما فرعون قدرت را گذاشتیم بر اساس آیات قرآنی، بعد بیاییم که بگوییم نه، ما یک چیزی داریم به نام حکومت که این را شما نمی‌دانید چیست. این در عتار ادبیات دینی ما یک چیزی است که یک حاله‌ای از تقدس دارد، اساساً بشر نمی‌تواند به آن دست پیدا کند و مستقیم خداوند معصومی آفریده است و حکومت خدا ساخته است. یعنی حکومت امر خدا پرورده است. ببینید به صراحت این آیات و به صراحت این روایات، حکومت بشرساخته است و در معرض هزاران فساد هست. به هیچ وجه ما نمی‌توانیم.

یک جای دیگری باز حضرت در ارتباط با یک نامه‌ای به مالک اشتر هست که می‌خواهد به مصر بفرستد، این نامه را به او داده است. آنجا می‌گوید که «إِنَّمَا هِيَ ولایتکم مَتَاعُ أَيَّامٍ قَلَائِل‏»؛ می‌گوید اینکه من بر شما حکومت کنم، این یک متاع چند روز کوتاه هست. بعد می‌گوید: «يَزُولُ مِنْهَا مَا کَانَ کَمَا يَزُولُ السَّرَاب‏»؛ آن مقدار از حکومت اگر برای کسی بماند، آنقدر کوتاه است که مثل سراب زایل می‌شود. «أَوْ کَمَا يَتَقَشَّعُ السَّحَاب‏»؛ یا مانند یک ابر فشرده، یتقشع، پراکنده می‌شود. یعنی خیلی زودتر تمام می‌شود می‌رود. تازه اگر کسی به حکومت برسد یا مثلاً برای طولانی مدت بتواند آنجا بنشیند، برای من خیلی کوتاه مدت است. بعد می‌گوید که من این ولایت کوتاه مدت را نپذیرفتم، به سمت آن نرفتم، از این جهت به سمت این قضیه نرفتم که بتوانم دین را حفظ کنم. یا دین یا حکومت. خیلی جالب هست. یعنی حضرت بر اساس این روایت، امر دینی را امر سیاسی کاملاً متفاوت کرده است، مصلحت دین را با مصلحت سیاست از هم جدا کرده است. می‌گوید علت اینکه من صبر کردم و به سمت آن نرفتم و بعدش هم که شما به من هجوم آوردید و پذیرفتم، نپذیرفتن من و پذیرفتن من، هر دو به خاطر این بود که من می‌خواستم دین محمد (صلی الله وسلم) به زودی مضمحل نشود. داشتم می‌دیدم این اتفاق دارد می‌افتد. یا شکاف در جهان اسلام به وجود نیاید. داشتم می‌دیدم دارد اتفاق می‌افتد. برای من حکومت مهم نبود، برای من حفظ دین مهم بود. پس ببینید کاملاً حضرت بین امر دینی و امر حکومت دارد جدا می‌کند. بین مصلحت دینی و مصلحت سیاسی دارد جدا می‌کند و در تعارض بین مصلحت سیاسی و مصلحت دینی، آنی که منطق قرآن و منطق عصمت و منطق ولایت هست، مصلحت دین بالاتر از مصلحت امر دنیوی حکومتی هست. بنابراین امر دینی نمی‌تواند امر سیاسی باشد و امر سیاسی حکومتی هم در ذاتش نمی‌تواند امر دینی باشد. بله، ما از منظر دین احکامی داریم، برای حکومت به مثابه‌ی امر دنیوی. و حکومت ضروری هم هست برای جامعه. اما در عین حال مفاسدی دارد، مشکلاتی دارد، امر دنیوی هست. همه‌ی اینها را بایستی با همدیگر در نظر بگیریم. من این طوری جمع می‌کنم: تا این لحظه من یک بخش اصلی از بحثم متأسفانه باقی ماند. حالا ببینم اگر فرصتی شد و توفیقی شد این بحث را ادامه می‌‌دهم ولی تا اینجا بحث ما این هست که به هر حال من سؤال را اینطوری مطرح کردم که آیا حکومت از منظر الهیات ماهیت قدسی دارد یا ماهیت دنیوی دارد؟ ادعای من این بود که ماهیت دنیوی دارد اما در عین حال قدمای از متکلمان تلاش کرده‌اند حکومت را امر قدسی توضیح بدهند. مرحوم مطهری آن نگاه را نقد کرده است و آن نقد به نظر من کاملاً قابل دفاع هست و عرض کردم که بر اساس آیات و روایاتی که تقدیم کردم، همه‌ی اینها تأیید می‌کند و به صراحت توضیح می-دهد که حکومت امر دینی نیست. خود حکومت، موضوع حکومت امر دینی نیست. موضوع حکومت امر غیرقدسی است، امر دنیوی است. به تعبیر فقهاء جزء غیرمستبطات هست، جزء مستنبطات نیست ولی در عین حال ممکن است احکامی داشته باشد و این خطای بزرگ کلامی برای ما پیامدهای عظیمی داشته است که یکی از آن پیامدها این بوده است که ما در دوره‌ی غیبت نمی‌توانستیم حکومت داشته باشیم. تحولات بزرگی اتفاق می‌افتد. و امروزه من بحث بعدی اگر فرصتی باشد این بحث را می‌خواهم دنبال کنم یعنی این بحث‌های امروز من این جلسه مقدمه‌ای بود که من این بحث را دنبال کنم که در جمهوری اسلامی کسانی از دوستان ما، اساتید ما، مؤسساتی را به وجود آورده‌اند، نهادهایی را تأسیس کردند که مدعی هستند که حکومت امر متعالی است. و کتاب‌های زیادی نوشته‌اند، مؤسسات زیادی تأسیس شده است، کارهای بزرگی دارند انجام می-دهند، نیت‌های خوبی هم دارند ولی من کاملاً در مقابل این دیدگاه هستم و معتقد هستم مفاسد بسیار زیادی برای اصلاح سیاسی، برای توسعه‌ی سیاسی و برای زندگی پاک سیاسی این دیدگاه خواهد داشت. اگر فرصتی شود ان‌شاءالله می‌توانم آن بحث را هم در یک جلسه‌ی دیگری دنبال کنم. 


:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
جدیدترین

سلوک علمی آیت الله العظمی صانعی

حق انتقاد دینی از منظر قرآن و سنت

تحلیلی از ماهیت حکومت از منظر دینی(2)

تحلیلی از ماهیت حکومت از منظر دینی(1)

پیامدهای جدایی مردم از حکومت در کلمات امیر المومنین (ع)

رابطه حقوق و سلامت جامعه با تکیه بر نهج‌البلاغه

بازخوانی نظام کیفری شرعی در پرتو قاعده درء

استقلال عقل در رهایی از دوزخ؛ آری یا خیر

فقه موجود از اصل عدالت اجتماعی غافل است

علمای حوزوی و دانشگاهی «اخلاق در حوزه عمومی» را جدی بگیرند

پر بازدید

نگاهی به کتاب «خداباوری و دانشمندان غربی معاصر» نوشته دکتر مهدی گلشنی

تاریخمندی در نصوص دینی

سکولاریسم و سکولاریزاسیون

مهجوریت قرآن در جاهایی‌که باید شکوفاتر باشد، بیشتر است

مطهری وضرورت اصلاحات درحوزه فقاهت وروحانیت

انصاف و ادب گفت و گو در قرآن

تکفیرگرایی و داعش از نگاه سلفیان معاصر

سیزدهمین نشست علمی پژوهشکده اندیشه دینی معاصر

فقه سياسي شيعه و نقش دوگانه مصلحت