دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹  
۱۰ صفر ۱۴۴۲  
Monday 28 Sep 2020  
۱۳۹۹/۶/۱    ۲۱:۷     بازدید:۵۴       کد مطلب:۲۶۸۸۹          ارسال این مطلب به دیگران

دین و دولت » یادداشت
رابطه حقوق و سلامت جامعه با تکیه بر نهج‌البلاغه حسن پویا
آنچه می‌خوانید سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین حسن پویا در نشست علمی مجازی پژوهشکده اندیشه دینی معاصربا عنوان «رابطه حقوق و سلامت جامعه با تکیه بر نهج‌البلاغه» است که در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ برگزار شده است.
آنچه می‌خوانید سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین حسن پویا  در نشست علمی مجازی پژوهشکده اندیشه دینی معاصربا عنوان «رابطه حقوق و سلامت جامعه با تکیه بر نهج‌البلاغه» است که در تاریخ 15 مرداد 1399 برگزار شده است.

یکی از مسائلی که در قرآن و سنت بسیار به آن اهمیت داده شده مسئلهی حق و حقوق هست. چنانکه فقط ما اگر بسامد کلمهی حق را در قرآن ملاحظه کنیم، بیش از 200 بار کلمهی حق به کار رفته است. غیر حقً و حقه و احق که باز آنها همه اضافه شود حدود 250 تا 300 مورد می-شود و این نشاندهندهی اهمیت این موضوع است ولی چون بحث ما بحث نهجالبلاغه است، با تکیه بر نهجالبلاغه است من دیگر به این بحث قرآنی نمیپردازم فقط یکی دو آیه را که برای رعایت حقوق نمونه است عرض میکنم.

قال الله العظیم فی محکم کتابه: «وَ في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم‏»؛ یعنی در اموال شما یک حقوقی برای سائلان و محرومان قرار داده شده است. این حقوق را بر ما لازم و واجب است که رعایت کنید و مشابه این آیه «وَ الَّذينَ في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُوم لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم‏‏»؛ و آیات دیگری که عرض کردم چون بحث ما در آیات قرآن نیست، خود این بحث جای بررسی دارد که مناسب است انشاءالله این بحث را اهل نظر بیان بکنند. اما با نگاهی که ما به نهجالبلاغه داریم، مباحث مختلفی دربارهی حقوق و حق مطرح شده است. خود جایگاه حقوق و همچنین حقوقمداری خود حضرت امیر عملاً و بیاناً و متقابل بودن حقوق که مسائل حقوقی غالباً یا همهی آنها رابطهی متقابل با هم دارد که انشاءالله نمونههای آن را عرض خواهم کرد. در نهایت هم پیامدهای پایبندی به حقوق چه در اجتماعی، چه در بین مردم و زیانهای بیتوجهی به مسائل حقوقی است که حضرت امیر به اینها پرداختهاند.

دو سه تا از کلمات، خطبهها و نامههای حضرت امیر در این زمینه بسیار شاخص است و نمونههای بسیار واضحی است که حضرت بر آنها تکیه کردند و ایستادهاند و همین مسائل را بیان کردهاند. یکی خطبهی 216 است که در بحبوحهی جنگ صفین بیان کردند که عجیب است اصلاً در آن جایگاه این بیان و دیگری وصیت مفصلی است که به امام حسن (ع) دارند. باز آن هم در زمان برگشت از صفین است که برخی نقل کردهاند در محلی به نام حاضرین بوده است. خود اینها توجه به اینها که برای گفتگو دربارهی آنها زمان میبرد، قابل تأمل و دقت هست. دربارهی جایگاه حقوق یک جمله کافی است که ما بفهمیم و درک کنیم این جایگاه در نگاه امیرمؤمنان چه مقدار والا و برتر است. میفرمایند: «جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ حُقُوقَ عِبَادِهِ مُقَدِّمَةً لِحُقُوقِهِ فَمَنْ قَامَ بِحُقُوقِ عَبَّادِ اللَّهِ کَانَ ذَلِکَ مُؤَدِّياً إِلَى الْقِيَامِ بِحُقُوقِ اللَّهِ»؛ توجه میفرمایید که میفرمایند خداوند متعال، خدای سبحان، حقوق بندگان را مقدمه برای حقوق خودش قرار داده است. یعنی کسی که مدعی باشد که من حقوق خدا را دارم رعایت میکنم ولی در حقوق بندگان خدا کم میگذارد، این یا به گزاف این حرف را میزند یا عملاً اینگونه که ادعا میکند نیست. و بعد فرمودهاند: کسی که به حقوق بندگان خدا قیام کند و برپا بایستد و به انجام آنها اقدام کند، این کار خودش منجر میشود که به حقوق خدا هم توجه کند. هم جایگاه حقوق، هم رابطهی متقابل توجه به حقوق مردم و حقوق خداوند. کسی که میگوید من حقوق بندگان را رعایت میکنم، این باید منجر شود به توجه به حقوق الهی. و کسی که حقوق الهی را رعایت میگوید میکنم، باید حقوق بندگان خدا را رعایت کند چون بندگان خدا نمادهایی از خداوند متعال هستند و خداوند عزیز میدارد کسی را که بندگان او را عزیز بدارند و حقوق آنها را رعایت کنند و به آنها توجه بکنند. این که عرض کردیم رابطهی حقوق سلامت جامعه به همین جهت است که اگر کسی بخواهد جامعهای، کسانی بخواهند جامعهی سالمی داشته باشند، ناچارند که به این مسائل توجه بکنند و محور اصلاح جامعه، اصلاح رفتارهای جامعه، استواری نظام حکومتی درست در رعایت حقوق استوار شده است. اگر که ما به اینها توجه بکنیم، به وظایفمان عمل کردیم والّا بنیان حکومت را از بین بردیم. در رابطه با مسئلهی حقوق-مداری که عرض کردم حضرت امیر بر این تأکید دارند، باز روایات فراوانی وجود دارد. یکی از خطبههایی که در ابتدای خلافتشان میخوانند باز باید به این جایگاه هم توجه داشته باشیم.

به عقیدهی من سخنان امیرمؤمنان در آن جایگاههایی که بیان شده است خیلی مهم است. چرا حضرت با شروع حکومت خودشان بر حقوق توجه میکنند، بر حقوق تکیه میکنند؟ بر حقوق مردم تکیه می کنند و بر آنها پا میفشارند و تعلیم آنها را حق مردم میدانند که مردم آشنا با حقوقشان بشوند. مردم جاهل به حقی که بر آنها حکومت دارد و آنها بر او حکومت دارند نباشند. لذا در اوایل تصدی حکومتشان این خطبه را که بخشی از آن را من اینجا آوردم بیان میکنند. « إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَى] سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ کِتَاباً هَادِياً بَيَّنَ فِيهِ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ »؛ خداوند کتابی بر شما نازل کرده است که تمام خیر و شر را برای شما در آن بیان کرده است. «فخذوا نهج الخير تهتدوا»؛ شما اگر راه خیر را بگیرید، راه درست را بگیرید، راه ثواب را بگیرید هدایت میشوید. «و اصدفوا عن سمت الشّرّ»؛ و از شر دوری کنید تا به اعتدال و درستی برسید. «الفرائض الفرائض»؛ واجبات الهی. به وجبات الهی توجه کنید. «أدّوها إلى اللّه»؛ بعد میفرمایند اگر شماو اجبات الهی را ادا کنید و به آنها توجه کنید منجر به بهشت میشوید. نتیجهی توجه به واجبات الهی رسیدن به بهشت است. «إنّ اللّه حرّم حراما غير مجهول»؛ من چون میخواهم به آن جمله برسم سریعتر از اینها رد میشوم. خداوند حلالها و حرامهای خودش را خیلی روشن و واضح بیان کرده است. چیزهای خیلی مبهمی نیست. بسیار روشن است. و آنچه را که از حرامها بیان کرده است، همهی آنها بر شما روشن است. «و شدّ بالإخلاص و التّوحيد حقوق المسلمين»؛ این برای جامعهی اسلامی که خودشان را مسلمان میدانند معیار و ملاک است که حضرت میفرمایند اخلاص و توحید را خداوند با حقوق مسلمین گره زده است. این روشن میکند که کسانی که ادعای اخلاص، ادعای وحدانیت میکنند ولی حقوق مسلمانها و انسانها را پایمال میکنند، اینها نه اخلاص دارند و نه توحید دارند. شد بالاخلاص والتوحید حقوق المسلمین في معاقدها»؛ در قراردادهایشان، در وعدههایشان، در حرفهایشان. لذا در جاهای دیگر گفته شده است یکی از علامات انسان مؤمن توجه به عهده و پیمان اوست. «‏الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ»؛ ای مردم بدانید مسلمان کسی است که حقوق دیگران را رعایت کند، تجاوز به حقوق آنها نکند، مسلمانهای دیگر از دست و زبان او در امان باشند. «إلّا بالحقّ»؛ جایی که بخواهد حکمی جاری شود مگر در آنجا. و خداوند «لا يحلّ أذى المسلم»؛ اذیت مسلمان را حلال نکرده است. به این توجه کنید. اینجا چرا حضرت روی مسلمانها تکیه میکند؟ اولاً خطاب حضرت در اینجا به مسلمانها است. لذا روی مسلمانها تکیه میکنند. اما وقتی که ما در کلمات دیگر حضرت امیر میرویم مراجعه میکنیم و رفتارهای دیگر حضرت را در حکومت میبینیم، میبینیم نه تنها حضرت روی مسائل حقوقی مسلمین تأکید میکنند بلکه به همهی جامعهی اسلامی توجه دارند و تنها این نیست که فقط به مسلمانها توجه کنند که بعد من به خاطر فرصت اندکی که داریم فقط اشاره میکنم.

وقتی که یک گزارشی برای حضرت از انبار میآید که مسلمین رفتهاند آنجا و در آن کلام دارد که یورش بردند به زنان غیرمسلمان. خلخال و دستبند و طلاهای آنها را گرفتند. آنها را داغدار کردند. آنها مجبور به شیون و آه و ناله شدند، حضرت جملهی بسیار بلندی را میفرمایند. «فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوما»؛ اگر مسلمانی از این غم دق کند و بمیرد که به یک غیر مسلمان این تعدی شده است، به زن غیرمسلمان این تعدی شده است، من او را ملامت نمیکنم و جا دارد که بمیرد. جا دارد که دق کند. «بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً»؛ بلکه این یک واکنش مناسبی است. اصلاً باید اینطوری باشد که همهی انسانها احترام دارند. باز در مسئلهی حوارج ما میرویم. حالا آنها مسلمان بودند ولی علی الظاهر به هر حال مسلمان بودند. باز حضرت آنجا توجه میکنند. به آنها حقوشان را یادآوری میکنند. باز در همان ابتدای حکومت این جملهی حضرت «اما ان لکم عندنا ثلاث ما سبحتمونا» شما سه حق نزد ما دارید من آنها را رعایت میکنم. بدانید شما مسجد میتوانید بروید منعتان نمیکنم که بیایید در اینجا ذکر خدا را بگویید، یاد خدا را زنده بدارید. باز تأکید حضرت. اینها نکاتی است که به نظرم باید به آنها توجه شود. «لا نمنعکم مساجد الله ان تذکروا فی اسمه»؛ یعنی برای توطئه نباشد. بیایید مسجد نماز بخوانید، عبادت خدا را بکنید. « وَلَا نَمْنَعُکُمُ الْفَيْءَ مَا کَانَتْ أَيْدِيکُمْ مَعَ أَيْدِينَا»؛ زمانی که شما همراه ما هستید، مثل ما هستید، کمک ما هستید، ما شما را از بیتالمال محروم نمیکنیم. شما را از سر کار بیرون نمیکنیم، شغل شما را از شما نمیگیریم، شما هم مثل سایر مسلمانها هستید، جایگاه شما محفوظ است «و لا نقاتلکم حتی تبدئونا»؛ با شما هیچ جنگ و نبرد و ستیزی نداریم مگر اینکه شما افتدا کنی و تا خوارج این کار را نکردند حضرت بر این پیمان ماندند. « فان تکلموا حججناهم»؛ اگر شما بیایید با ما صحبت کنید، ما هم با شما احتجاج میکنیم و گفتگو میکنیم. این تکثر را پذیرفتهاند. به هر حال این همه انسان خداوند خلق کرده است، همه یکسان نیستند، همه یک جور فکر نمیکنند. اگر شما آمدید صحبت کردید ما این را قبول داریم و با هم بحث و گفتگو میکنیم. « و ان سکتوا عممناهم»؛ اگر لب فرو بستید، ما هم کاری به شما نداریم. بروید زندگیتان را بکنید. ما هم به شما ایرادی نمیگیریم.

اما مسئلهی بعدی متقابل بودن و تقابل بین حقوق هست. و آن این هست که حضرت در آن خطبه-ای که عرض کردم، خطبهی 216 نهج البلاغه هست که در بحبوحهی جنگ صفین بیان میکنند از کلمات بسیار عظیم برای جوامع اسلامی و برای عامهی انسانهاست چون دیگر اینجا خطاب فقط به مسلمانها نیست بلکه برای همهی انسان سرمشق و درس است «أمّا بعد فقد جعل اللّه لي عليکم حقّا بولاية أمرکم»؛ خداوند یک حقی برای من بر شما قرار داده است و آن ولایت امر شماست که من والی شما، حاکم شما، رهبر شما هستم. «و لکم عليّ من الحقّ»؛ باز تقابل. این نیست که من فقط حق داشته باشم، من فقط امر کنم، من فقط نهی کنم و شما کاملاً مطیع باشید. ابداً. «و لکم علی من الحق مثل الّذى لى عليکم»؛ شما هم یک حقوقی بر من دارید مثل حقوقی که من بر شما دارم. «فالحقّ أوسع الأشياء في التّواصف، و أضيّقها في التّناصف»؛ حقوق، حقها، در بیانها حرف-ها، لایحهها، فراوان است. شما الآن در این جامعهی فعلیای که ما هستیم توجه بکنید. چقدر لایحههای حقوق بشر، حقوق حیوانات، حقوق محیط زیست، حقوق چی، حقوق چی. بله. در توصیفات حق آنقدر وسیع است که هیچ چیز به پای آن نمی رسد. اما در عمل به گفتار امیرمؤمنان ضیّقترین و تنگترین چیز است. چه حقهایی که ضایع میشود. چه حقهایی که به آن توجه نمیشود و باید رعایت شود ولی توجه نمیشود. آن وقت این تقابل بودن را که متقابل بودن یعنی متقابل بودن والی و مردم، بین مردم و خودشان، بین پدر و مادر، بین همهی اقشار جامعه. روی این تأکید میکنند. « اَيَجْرِي لِأَحَد إِلاَّ جَرَى عَلَيْهِ» هیچ حقی بر کسی نمیآید الا اینکه برای او هم حقی ایجاد میشود. استاد حق دارد، شاگرد هم حق دارد. پدر و مادر حقوقی دارند، فرزندان هم حقوقی دارند. مدیر حقوقی دارد، رؤسا حقوقی دارند، مسئولین حقوقی دارند، مردم هم حقوقی دارند. « وَلاَ يَجْرِي عَلَيْهِ إِلاَّ جَرَى لَهُ»؛ اگر یک جایی باشد که ما بگوییم فقط حقیقت. طرف شما هم خداوند سبحان است که همه چیز را به ما داده است، همهی عنایتها را کرده است. اگر بخواهیم این را بگوییم تازه حضرت می گویند. « وَلَوْ کَانَ لِأَحَد»؛ اگر جایی بخواهیم این را بگوییم، شایستهی آن خداوند متعال است به خاطر قدرت و عظمت او، به خاطر خالقیت او، به خاطر اینکه صرف عدل است او. تمام وجودش عدل و عدالت است. « وَ لَکِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبَادِ أَنْ يُطِيعُوهُ» اما خداوند خودش آمده است گفته است که حق من بر شما این است که من را اطاعت کنید. این همه نعمت، این همه عنایت به شما کردم، این همه لطف کردم، اطاعت کنید. همین. «و جعل جزاءهم علیه مضائفة الثواب»؛ باز هم مجانی و مفتی نیست. اینطور نیست که خداوند باز فقط یک طرفه بگوید الّا و بلا شما اطاعت کنید و هیچی. ثواب مضائفی برای شما قرار داده است خداوند. «تفضلاً منه و توسعاً بها هو من المزید»؛ ولی بیشتر از آنچه که شما گام برمیدارید. ما یک قدم برمیداریم دهها قدم خداوند عنایت میکند. در برخی موارد میدانید عزیزان که خداوند تأکید کرده است بر اینکه اگر شما صدقهای بدهید خداوند 10 برابر به شما می دهد. کمک بکنید، قرض الحسنه بدهید، دهها برابر خداوند کمک میکند. « ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْضٍ»؛ بعد از حقوق خودش خداوند حقوقی را بین مردم قرار داده، بعضی برای بعضی. «فجعلها تتکافأ فی وجوهها»؛ آن هم باز حقوق متقابل است. هر جا حقی قرار داده است، برای طرف مقابل هم حقی قرار داده است که اشاره کردم بین پدر و مادر، استاد و شاگرد، مدیر و غیرمدیر و امثال اینها. « وَأَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ تِلْکَ الْحُقُوقِ»؛ اما بزرگترین حقی که خداوند بین مردمان قرار داده است، حقوق متقابل والی و رعیت است. « وَأَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ تِلْکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَى الرَّعِيَّةِ، وَحَقُّ الرَّعِيَّةِ، عَلَى الْوَالِي»؛ این حقوق متقابل مردم و حاکمان و حاکمان و مردم. این بالاترین حقیست که خداوند واجب کرده است، « فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللهُ ـ سُبْحَانَهُ ـ لِکُلٍّ عَلَى کُلٍّ»؛ همهی جوامع، همهی انسانها، در هر جامعهای که شما بروید بر و فاجر، خداوند برای آنها حقوقی قرار داده است. «لکل علی کل»؛ همه بر هم حق و حقوق دارند. اینطور نیست که ما خیال کنیم اگر حاکم شدیم حقوقی داریم که دیگران را هر طور دلمان میخواهد برانیم و به هر طرفی که میخواهیم هدایت کنیم. « فجعلها نظاما لألفتهم، و عزّا لدينهم»؛ اما خداوند اینها را برای چه قرار داده است؟ حقوق متقابل بین والی و رعیت و رعیت و والی را برای چه قرار داده است؟ این را قرار داده «نظاما لالفتهم و عزّا لدینهم»؛ به خاطر اینکه نظام یعنی این نخ تسبیح. نخ تسبیح وقتی پاره شود تمام این دانهها میریزند اما تا وقتی این نخ استوار است و محکم است و هر چه محکمتر باشد، این دانههای تسبیح محکمتر میایستند، استوارتر هستند و خداوند بنا بر کلام امیر کلام علی (ع)، خداوند این حقوق را برای این قرار داده است که بین این نظام الفت ایجاد شود و این نخ استوار تسبیح بین امت بماند. الفت و محبت باشد و عزت برای دینشان باشد. «فليست تصلح الرّعيّة إلّا بصلاح الولاة»؛ عجیب است. و ولاة هم بدانند که جزء با اصلاح رعیت به صلاح نمیرسند. «و لا تصلح الولاة إلّا باستقامة الرّعيّة»؛ نه رعیت جزء با اصلاح ولاة به جایی میرسد و نه ولاة جز با اصلاح رعیت به جایی خواهد رسید. هر دو باید اصلاح شوند تا اینها فراهم شود. این هم سخن دیگری دربارهی حقوق متقابل که حالا مسائل دیگر هم اینجا هست که من به خاطر کمبود فرصت به همهی آنها نمیپردازم.

یک نکتهی دیگری که باز در کلمات حضرت امیر به چشم میخورد اقسام حقوقی است که حضرت بیان کردند، به برخی از آنها اشاره کردم و توجه به آن دادم. یک جملهی دیگری از حکمتهای حضرت امیر را هم عرض میکنم. حقوقی که بین خود ما برای رشد ما، برای شکوفایی ما قرار داده شده و حقوقی که مردمان با همدیگر دارند. یعنی در واقع حقوق خداوند، حقوق خویشتن و حقوق مردمان. من در هر کدام از اینها به یکی دو جمله اکتفا میکنم. « إنَّ لِلّهِ فِي کُلِّ نِعْمَةٍ حَقّاً»؛ حقوق خداوند این است که خداوند هر نعمتی به ما داده است یک حقی در او قرار داده است. زبان گویا، چشم بینا، عقل، تفکر، دست سالم، بدن سالم. همهی اینها را خداوند قرار داده است. در هر نعمتی حقی هست. « فَمَنْ أَدَّاهُ زَادَهُ مِنَها، »؛ اگر ما ادا کردیم، آن را خداوند استوار میکند، زیاد میکند، نگه میدارد. « وَ مَنْ قَصَّرَ عَنْهُ خَاطَرَ بِزَوَالِ نِعْمَتِهِ.»؛ کسی که کوتاهی بکند، خودش به مخاطره انداخته و نعمت را زایل کرده است. حالا از جملات دیگر میگذریم. اما حقوقی که خود ما بر خود ما باید رعایت کنیم شناخت خود ما است. قدر خودمان را بدانیم. کسی که قدر خودش را بداند، جایگاه خودش را میداند. پایش را از گلیم خودش درازتر نمیکند. « العالِمُ مَن عَرَفَ قَدرَهُ»؛ عالم واقعی کسی است که قدر خودش را بداند. « و کَفى بِالمَرءِ جَهلاً ألاّ يَعرِفَ قَدرَهُ»؛ همین جهالت کافی است که قدر خودمان را ندانیم. یک جایی حرف بزنیم که شایسته نیست، یک جایی سکوت کنیم که شایسته نیست، یک گامی برداریم که سزاوارش نیست. بعد در همین زمینه « مَنْ تَعَدَّى الْحَقَّ ضَاقَ مَذْهَبُهُ»؛ کسی که از حق خودش، حقوق خودش تعدی کند، بیراهه رفته است. راه درست را گم کرده است. « وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَى قَدْرِهِ کَانَ أَبْقَى لَهُ»؛ کسی که قدر و اندازهی خودش را بداند، حقوقی که خداوند بر او قرار داده است، حقوق درونی خودش را نسبت به دیگران، نسبت به خودش رعایت کند، این باقی میماند و ماندگار می شود. و بعد می-فرمایند:«وَ أَوْثَقُ سَبَبٍ أَخَذْتَ بِهِ سَبَبٌ بَيْنَکَ وَ بَيْنَ اللَّهِ»؛ اگر میخواهی باقی بمانی، محکمترین ریسمان، این ریسمانیست که بین خودت و خدا محکم کنی و حقوق خدا را رعایت کنی.
این جمله را هم حیفم میآید نخوانم که حفظ حرکت نفس انسان. «أَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِيَّةٍ»؛ ای انسان خودت را از هر پستی دور بدار، خودت را نزد دیگران خوار نکن «وَ إِنْ سَاقَتْکَ إِلَى رَغْبَةٍ»؛ اگرچه با خواری و پستی فکر میکنی، به بعضی از آرزوهایت میرسی. این حقی است که خداوند بر تو قرار داده است که عزت نفس داشته باشی. و این را حفظ کن. بعد هم می فرمایند که بدان که تو فکر میکنی که با ذلیل کردن خودت به جایی میرسی در حالی که اینطور نیست. همه چیز را از دست میدهی. اما حقوق مردمان بین خودشان. باز آنجا گاهی بین خود انسانهاست، بین خود افراد هست. مثلاً همسایه با همسایه و دیگران. و بین حکومت آنان. « ان لله عبادا یختصهم الله بالنعم لمنافع العباد»؛ خداوند یک بندگانی را قرار داده است، اختصاص داده که منافع مردم را تأمین کنند، به دیگران کمک کنند. اگر این آدمها آنچه که در دستشان از آبروی آنها است، پول آنها است، مال آنها است، زندگی آنها است، بذل کنند، خداوند به آنها زیاد میکند، اگر منع کنند، از آنها میگیرید و به دیگری میدهد. و لذا میگویند اگر کسی برای درخواستش به تو مراجعه کرد، بدان از نعمتهای بزرگ خداست و تو سزاوار شدی که خداوند این رو به تو داده است، عنایت کرده است. اما بین حکومت و مردم که فراوان است. فقط من چند جمله را میخوانم. این در خطبه 34 است. « فَأَمَّا حَقُّکُمْ‌ عَلَىَّ‌ فَالنَّصِيحَةُ‌ لَکُمْ»؛ حضرت امیر میفرمایند. اما حق شما بر من این است که شما را نصحیت کنم. نافع مردم باشم، حاکم باید نافع مردم باشد در قول و عمل. صلاح آنها را در نظر بگیرد. « وَ تَوْفِيرُ فَيْئِکُمْ‌ عَلَيْکُمْ‌»؛ درآمدهای شما را افزون کنم نه شما را بیچاره کنم. فقرا را افزون کنم. «توفیر فیئکم»؛ و درآمدهای شما را فراوان کنم تا شما به یک زندگی سالم و سلامت برسید. به یک زندگی استوار برسید. آبروی شما نزد خانوادهتان حفظ شود. چشمهای شما و بچه-های شما گریان نباشد. « تعليمکم کي لا تجهلوا »؛ وظیفهی من والی است با مردمان به تعلیم آنها بپردازیم. به آنها شناخت بدهم، معرفت بدهم تا جاعل نباشند. حق و حقوقشان را بدانند، وظایفشان را بدانند. یکی از بزرگترین وسیلههایی که حاکمان جور از آن استفاده میکنند جهالت مردم، نادانی مردم و بیخبر بودن آنها است. و چهارم «تأديبکم کي ما تعلموا»؛ شما را آداب یادگیری بیاموزم، ادب تعلیم گرفتن بیاموزم. نه تنها به شما یاد بدهم تا جاعل نباشید، بلکه یاد بدهم دنبال یادگیری بروید، دنبال تعلیم بروید و آنها را یاد بگیرید. «و أمّا حقّي عليکم»؛ حق من هم بر شما این است که به بیعت شما وفا بکنم. بالاخره شما با من بیعت کردید. شما را در حاضر و غایب نصیحت کنم و دعوت شما را اجابت کنم.

بخش آخر سخنم که این را کوتاه کنم، پیامدهای پایبندی به حقوق است. باز مجبور هستم خلاصه کنم مگر اینکه فرصت دیگری فراهم شود. اگر به حقوق ما پایبند شویم، «فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ وَ أَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا»؛ اگر این حقوق متقابل بین والی و مردم رعایت شود، چه گلستانی خواهد شد در آن حاکمیتی که این حقوق رعایت بشود. یک، «عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ»؛ مسائل حقیقی درست که حق یعنی ضد باطل، حق یعنی آنی که استوار است، حق آن است که حقیقت دارد. اینها بینشان عزیز میشود. نمیگویند آقا ولش کن. نمیگویند رها کنیم به ما چه ربطی دارد. «وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ»؛ راههای دینداری استوار میشود. لازم نیست انقدر تلاش کنی، انقدر فریاد بزنی. وقتی که مردم حقوق خودشان را رعایت شده میبینند، وقتی میبینند در دستگاه قضا حقوق آنها رعایت میشود، در دستگاه مجریه، در دستگاهی رعایت میشود، خودشان اصلاً دیندار می-شوند، راههای دین جلوی آنها باز میشود. «وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ»؛ پرچمهای عدل خودش خود به خود استوار میشود. این هم رابطهی حقوق و عدالت است که در جای خودش باید بحث شود. آنها خودش استوار میشود. «وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلَالِهَا السُّنَنُ فَصَلَحَ بِذَلِکَ الزَّمَانُ»؛ واقعاً انسان احساس میکند حضرت امیر الآن در یک جایگاهی نشستهاند و دارند با ما، با امت ما، با امت مسلمان سخن میگویند و با این کار، آن وقت سنتهای الهی جاری میشود و زمان اصلاح میشود. جامعه در آن زمان اصلاح میشود. «وَ طُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ»؛ مردم خودشان دنبال تثبیت دولت میروند. طمع میکنند در اینکه این دولت بماند. این چه دولت مناسبی است، این چه دولتی است که به فکر مردم است. این چه دولتی است که دارد زندگی مردم را تأمین میکند، رفاه مردم را تأمین میکند، به فکر فقرا است. یادی بکنم از حضرت امام رضوان الله تعالی علیه که تمام هم و غمشان بر این استوار بود که مستضعفین، پابرهنگان، بیچارگان و فریادشان این بود: «وَ يَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ»؛ هم خود مردم در استوار نگه داشتن حکومت طمع میکنند و هم دشمنان ناامید میشوند از اینکه در این حکومت طمع بکنند.

اما پیامدها و اثرات آن جایی که انسانها، مردم، رعایت حقوق را نکنند. این هم فراوان است که من باز چند جملهای را عرض میکنم. اگر اینها را رعایت نکنند و اجحاف کنند. مردم اجحاف کنند، فرقی نمیکند. حضرت هر دو طرف را میفرمایند. «إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ وَالِيَهَا أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ»؛ اگر این دو طرف با هم کنار نیامدند، هیچکدام حقوق همدیگر را رعایت نکردند، «اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ»؛ اختلاف کلمه میشود. هر کسی حرف خودش را میزند. دائم جنجال و سخنپراکنی و شایعه پراکنی. هر کسی هم راه خودش را میرود. «وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ»؛ در اینجا است که نشانههای ظلم ظاهر میشود چون هر کسی میخواهد خودش حرف خودش را بزند و غلبه کند. «وَ کَثُرَ الْإِدْغَالُ فِي الدِّينِ»؛ گرهها و نااستواریها در دین ایجاد میشود. «تَرَکَتْ مَحَاجُّ »؛ سنتها کنار گذاشته میشود. مردم بیاعتنا میشوند. احترام به دیگران اصلاً از بین میرود. یکی از سنتها این است که کوچکترها به بزرگترها احترام بگذارند، برای آنها ارزشی قائل باشند، شاگردان برای اساتید ارزش قائل شوند، اینها همه از بین میرود. «فَعُمِلَ بِالْهَوَى»؛ هر کسی هر طوری دلش می-خواهد به هوای خودش عمل میکند. اینجا دلش میخواهد اینطوری باشد، آنجا دلش میخواهد اینطوری باشد. نتیجهاش «وَ عُطِّلَتِ الْأَحْکَامُ»؛ احکام خدا تعطیل میشود، مریضیها به وجود می-آید، همه اعصابخوردها. «علل النفوس وَ کَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ»؛ یعنی مشکلات روانی. شما ببینید در یک جامعه آمار میدهند که چرا اعصاب مردم خراب است؟ چرا جدال در خیابانها فراوان است؟ «فَلَا يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ»؛ هیچکس دیگر ترس از اینکه حقی، حقوقی از بین برود یا باطلی استوار بشود، اصلاً به این چیزها کاری ندارند. نیکان ذلیل میشوند و اشرار عزیز میشوند. به آنها احترام قائل میشوند. به هر حال با این وضعیت باید چه بکنیم؟ «فَعَلَيْکُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِي ذَلِکَ وَ حُسْنِ التَّعَاوُنِ»؛ وظیفهی ما مسلمان و پیروی امیر مؤمنان این است که به نصیحت بپردازیم و کمک کنیم برای برگشتن وضعیت مردم. «وَ لَکِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَى عِبَادِهِ النَّصِيحَةُ»؛ که حالا حضرت باز این را در ادامهاش میفرمایند که واجب است که به خاطر همان نکتهای که اشاره کردند که یکی از کارهایی که امت میکنند، نصیحت باشد به آخرین توان و منتهای توانشان. تا میتوانند بر این کار همت بگمارند و کمک کنند تا مردم انشاءالله به حقوق خودشان واقف شوند و به آنها عمل کنند.


:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
جدیدترین

سلوک علمی آیت الله العظمی صانعی

حق انتقاد دینی از منظر قرآن و سنت

تحلیلی از ماهیت حکومت از منظر دینی(2)

تحلیلی از ماهیت حکومت از منظر دینی(1)

پیامدهای جدایی مردم از حکومت در کلمات امیر المومنین (ع)

رابطه حقوق و سلامت جامعه با تکیه بر نهج‌البلاغه

بازخوانی نظام کیفری شرعی در پرتو قاعده درء

استقلال عقل در رهایی از دوزخ؛ آری یا خیر

فقه موجود از اصل عدالت اجتماعی غافل است

علمای حوزوی و دانشگاهی «اخلاق در حوزه عمومی» را جدی بگیرند

پر بازدید

نگاهی به کتاب «خداباوری و دانشمندان غربی معاصر» نوشته دکتر مهدی گلشنی

تاریخمندی در نصوص دینی

سکولاریسم و سکولاریزاسیون

مهجوریت قرآن در جاهایی‌که باید شکوفاتر باشد، بیشتر است

مطهری وضرورت اصلاحات درحوزه فقاهت وروحانیت

انصاف و ادب گفت و گو در قرآن

تکفیرگرایی و داعش از نگاه سلفیان معاصر

سیزدهمین نشست علمی پژوهشکده اندیشه دینی معاصر

فقه سياسي شيعه و نقش دوگانه مصلحت