سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹  
۱۰ ربیع الاولی ۱۴۴۲  
Tuesday 27 Oct 2020  
۱۳۹۹/۵/۷    ۱۴:۴۶     بازدید:۱۰۹       کد مطلب:۲۶۸۸۷          ارسال این مطلب به دیگران

مبانی اندیشه دینی » یادداشت
استقلال عقل در رهایی از دوزخ؛ آری یا خیر علی باقری فر
آن‌چه پیش‌رو دارید سخنان آقای علی باقری‌فر در نشست علمی با عنوان «استقلال عقل در رهایی از دوزخ؛ آری یا خیر» است که در تاریخ ۱۱ تیرماه ۱۳۹۹ در پژوهشکده اندیشه دینی معاصر ایراد شده است.
آن‌چه پیش‌رو دارید سخنان آقای علی باقری‌فر در نشست علمی با عنوان «استقلال عقل در رهایی از دوزخ؛ آری یا خیر» است که در تاریخ 11 تیرماه 1399 در پژوهشکده اندیشه دینی معاصر ایراد شده است.

موضوع بحث بررسی نظریه استقلال عقل در رهایی از دوزخ است. و محور تاملات ما در این جلسه آیه دهم(وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ) از سوره مباره ملک است. خدای متعال از زبان دوزخیان نقل می‌کند که دوزخی‌ها در بیان اینکه چرا دوزخی شدند در ظاهر دو عامل ذکر می‌کنند. یکی از آن دو عامل شنیدن است و دیگری خرد ورزیدن است. می‌گویند اگر ما اهل شنیدن و یا هر خرد ورزیدن بودیم و سخن پیامبران و اولیای دین را می‌شنیدیم یا عقل خویش را به کار می‌گرفتیم دوزخی نبودیم. به نظر من این آیه از آیات محوری و کلیدی قرآن به حساب می‌آید که کمتر از این منظری که اشاره شد مورد تامل و بررسی قرار گرفته است.

در اینکه ادبیات دینی ما از عقل به عنوان رسول باطنی یاد کرده است تردیدی نیست و معمولا این روایت که از امام کاظم (ع) است فراوان خوانده می‌شود که لالله الاالناس حجت ظاهرا و حجت باطنه خداوند بر مردم دو حجت دارد یکی حجت بیرونی و دیگری حجت درونی است. حجت بیرونی پیامبران و اوصیای الهی هستند. ولی در بیان حجت درونی حضرت می فرماید العقول و از خرد و عقل آدمیان به عنوان حجت خدا یاد شده است.

اصل پذیرش دین و اصل ضرورت وجود خدا و اثبات وجود خدا و اصل ضرورت نبوت و اصل ضرورت کتاب‌های آسمانی و اصل ضرورت پیامبران باید از طریق عقل ثابت بشود و در این هم بحثی جدی وجود ندارد و کمابیش همه متفکران و اندیشمندان دینی پذیرفته‌اند که ما بر پایه عقل به معاد پی می‌بریم و وقتی از طریق عقل به آنها رسیدیم و حجت و اعتبار آنها برای ما اثبات شد به کلام اولیای الهی و پیامبران گوش جان می سپاریم و براساس کتابهای آسمانی عمل می‌کنیم. در همین حد اشکال و اختلاف نظر فاحشی دیده نمی‌شود و همگان برای عقل در این حد اعتبار قائل هستند.

باز در اینکه فهم بسیاری از مفاهیم و آموزه‌های دینی در گرو بهره‌گیری از عقل است و بدون عقل و بدون استفاده از تاملات عقلانی نمی شود بخش زیادی از معارف دینی و ژرفای آن ها را فهمید ظاهرا مورد تردید نیست چون یکی از قلمرو‌های کاربرد عقل در حوزه دین داری فهم و درک مفاهیم و آموزه های دینی است. بخصوص برای ما که از صدر اسلام فاصله داریم و مستقیما مواجهه‌ای با اولیای الهی و پیغمبران و ائمه معصومین نداریم و باید از رهگذر بررسی متون بسیار بهم ریخته و متناقض و متخالفی که در اختیار داریم حقیقت رابیرون بکشیم. طبیعتا استفاده از عقل یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است در چنین عرصه‌های دین‌شناسی و معرفت دینی اینچنین است. در اینکه بسیاری از آیات قرآن دعوت به خرد‌ورزی و اندیشه‌ورزی کرده است. متن مقدس با صراحت به پیامبر خود می‌فرماید که ما تو را فرستادیم و ذکر را نازل کردیم تا تو آنچه را که بر مردم فرو فرستاده شده است را برای مردم تبیین کنی باشد که آنها در کلام خدا بیندیشتند. یعنی حتی اندیشیدن در کلام خدا در اندیشه پیامبر متبین شده است و در آیاتی که به اندیشیدن دعوت می‌کند پس در این مورد نیز حرف و سخنی نیست و بحث ما از این قلمرو خارج است.

سخن در این جلسه درباره این مساله است که آیا می توان از عقل مستقل از وحی نردبانی ساخت و از آن بالا رفت به طوری که خود را از چاه ویل دوزخ نجات داد. بدون اینکه انسان پایبند به وحی باشد و شریعت خاصی را برگزیند و بدون تابع دین خاصی بودن و بدون ایمان به پیامبر مشخصی آیا عقل در رهایی از دوزخ استقلال دارد؟ یعنی آیا عقل به تنهایی و مستقل از وحی می تواند مایه نجات از دوزخ شود ویا نه؟!

این در واقع محور مشخصی است که بحث بر آن تمرکز دارد و پرسشی است که باید در صدد پیدا کردن پاسخ آن بود. ظاهر آیه شریفه دهم از سوره ملک نشان می‌دهد که دو راه نجات از دوزخ وجود دارد. یک راه نجات استفاده از سمع است و راه دوم استفاده از عقل است. اگر ما می‌شنیدیم و اهل شنیدن بودیم و به پیام پیامبران گوش جان می‌سپردیم و می‌پذیرفتیم و به آن تن می‌دادیم و عمل می‌کردیم و یا عقل خودمان را به کار می‌گرفتیم امروز جایگاه ما در این دوزخ نبود. ظاهر آیه شریفه این است که از نظر قرآن دو راه برای نجات از دوزخ به رسمیت شناخته شده است. یک راه وحی و کلام پیامبران و تن دادن به آموزه های وحیانی و کتاب های آسمانی و اهل گوش دادن به حرف بزرگان دین بودن و راه دوم تعملات عقلانی و خرد ورزیدن است و این از آیه به دست می‌آید.

اما چون در طول تاریخ تفکر دینی ما کمتر روی این مساله تامل شده است و هنوز بداهتی که از ظاهر آیه به دست می‌آید به عنوان پارادایم قالب و گفتمانی قالب در مجموعه اندیشه دینی ما شناخته شده نیست، بخصوص که ما در بسیاری از آیات قرآن می‌بینیم که خدای متعال دو شرط برای نجات ذکر کرده است یک شرط ایمان و دوم شرط عمل صالح است و حداقل در هفتادو اندی آیه قرآن براساس استقرایی که من داشتم ایمان و عمل صالح در کنار هم برای شرط نجات از دوزخ و ورود به بهشت یاد شده‌اند. این تکرار چند ده باره در قرآن تاکیدی است بر اینکه یک فرد دیندار و مسلمان و یا فردی که در اندیشه رهایی از دوزخ است به دنبال ایمان باشد و بدون ایمان برای خود راهی در رهایی از دوزخ نبیند. از این جهت باید گفت این آیه به نوعی تحت‌الشعاع آن مجموعه آیات قرار می‌گیرد وقتی پیامبران می‌آیند و جامعه بشری را به نوعی تحت الشعاع خود قرار می دهند به این معنی است که مردمان آنها را بشنوند و به آموزه‌هایی که مردم را به آن می‌خوانند پایبند باشند و آن را حفظ کنند و هم در عمل به خوبی آن را نشان بدهند چه در ساحت فکر و اندیشه و چه در ساحت کشش‌ها و تمایلات و گرایش‌ها و چه در ساحت کنش‌ها و واکنش‌ها یعنی در حوزه اعتقادات و باور ها و حوزه اخلاقیات و حوزه رفتارها که بر همین اساس در تقسیم‌بندی کلانی مجموعه ای از آموزه های دین را به سه بخش عقاید و اخلاق و احکام تقسیم می‌کنند. این طبیعی است بنابراین این فرصت کمتر برای انسانی دین‌دار به وجود می‌آید که درباره این نکته بیندیشد که آیا عقل هم مستقل از دین می تواند مایه رهایی از دوزخ باشد و یا نه؟!

اما این مساله بخصوص در دنیای امروز جدی‌تر است اگرچه در گذشته نیز این بحث کمابیش مطرح شده است و حتی از زمان افلاطون و فلاسفه یونان به نوعی با این مساله روبرو هستیم و کمابیش روبرو بودیم ولی امروزه این مساله به شکل جدی تری در جوامع بشری مطرح است. اگر کسانی به حقانیت یک دینی نرسیده‌اند و نتوانسته‌اند تابع دین خاصی باشند ولی انسانهایی هستند که سالم زندگی می‌کنند و برحسب رهنمودهای عقل و آنچه که اقتضای یک زیست انسانی و اخلاقی و فطری و سالم است عمل می‌کنند چه در زندگی شخصی خود و چه در تعامل با خانواده خودشان و تعامل با پیرامونیان و خویشان خود و چه در تعامل با عموم مردم در عرصه های مختلف زندگی اگر به هیچ دینی پایبند نیستند و باور ندارند و حتی برای رسیدن به آن تلاش کرده اند و به حقانیت هیچ دینی نرسیده‌اند و بر اساس رهنمودهای عقل و فطرت خود عمل می‌کنند آیا می‌توان آنها را جهنمی به حساب آورد؟ لذا در پاسخ به این سوال که در دنیای امروز ما سوالی جدی است ما ناگزیر از تعملات بیشتری در متن مقدس قرآن هستیم. باید ببینیم آیا می‌توان از قرآن به پاسخ مشخصی برای این سوال رسید یا نه؟

لازم است قبل از ورود به اصل بحث و تمرکز بر مساله این نکته را عرض کنم که در این آیه شریفه یعنی آیه دهم از سوره ملک ... سخن از ورود بهشت نیست و سخن از پیمودن مدارج بهشتی و سخن از تعالی و کمال و دستیابی به قله های بالای کمال انسانی که در قران به رضوان الهی تعبیر شده است، نیست. سخن از رهایی از دوزخ است. از نظر من باید بین اینکه ما چه چیزی را عامل رهایی از دوزخ می‌دانیم و اینکه چه چیزی را مایه ورود به بهشت می‌دانیم با مدارج بسیار متفاوتی که در درجات بهشتی وجود دارد، فرق گذاشت. قرآن با صراحت اعلام می‌کند که اختلاف درجات در عالم آخرت به مراتب بیشتر از اختلاف درجات انسانها در دنیا است و همچنین بحث رسیدن به رضوان الهی که به مساله ای بالاتر از نعمت‌های بهشتری اشاره دارد. بنابراین مساله رهایی از دوزخ یک مساله است و مساله ورود به بهشت و برخورداری از نعمت های بهشتی و قرار گرفتن در مدارج مختلف بهشتی و رسیدن به رضوان الهی مساله ای دیگر است ممکن است کسی بپذیرد که با عقل می توان از دوزخ رهایی پیدا کرد اما قطعا به استناد این آیه نمی توان استنباط کرد که چنین فردی حتما بهشتی خواهد بود به نظر من این وارد فاز دیگری می شود که بیشتر آیات 46 تا 49 سوره مبارکه اعراف در جاییکه بحث از اصحاب الاعراف است به این موضوع مربوط می‌شود همچنین آیات دیگری در سوره مبارکه نسا و سوره مبارکه توبه که صحبت از گروههای مختلف مردم دارد در یک جا از مستضعفین فکری صحبت می شود و یک جا صحبت از مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ است. در سوره اعراف صحبت از اصحاب اعراف است که دو تفسیر کاملا متفاوت از اصحاب اعراف در روایات ما آمده است در بررسی نهایی و تامل روی آیات می‌توان گفت اصحاب اعراف همین دسته از خردورزانی هستند که براساس رهنمود‌های عقل و خرد خودشان یک زندگی سالم را تجربه می‌کنند ولی به هر حال به هیچ دین مشخصی نرسیده‌اند. و در نهایت تعیین تکلیف اینها بر اساس آیاتی که اشاره کردم به عهده خدای متعال است. باید اگر فرصت بحث تفصیلی در این‌باره پیش آمد آیات یک به یک مورد بررسی قرار بگیرد و روایات مربوط به اصحاب اعراف و روایات متعدد مربوط به طبقه و گروه های مردم مورد بررسی قرار بگیرد و تکلیف فاصله بین دوزخ و بهشت مشخص شود. چون ممکن است کسی بگوید ما یک جای سومی جز دوزخ و بهشت نداریم و فرد یا دوزخی است و یا بهشتی است بنابراین اگر دوزخی بودن را نفی کردید با ملازمه بهشتی بودن را اثبات کرده‌اید. من می‌خواهم عرض کنم که از این آیه چنین ملازمه‌ای استفاده نمی‌شود ولی آیات دیگری در قرآن هست که برای چاره‌اندیشی در این مشکل به ما کمک کند تا در جای خود باید به این آیات پرداخته شود و تبعا در فرصت کوتاه این برنامه امکان اینکه ما بتوانیم همه این آیات را مورد بررسی قرار بدهیم و اشکالاتی را که ممکن است در اینجا مطرح شود را مورد کند وکاو قرار بدهیم وجود نخواهد داشت ولی اگر توفیقی حاصل شد و زمینه ای برای ادامه بحث وجود داشت می شود یک به یک اشکالات را بررسی کرد و از رهگذر تامل در آیات قرانی به جواب‌های مشخصی دست یافت. 

شاید در نگاه اول بشود مجموعه آرایی را که در مورد این آیه بیان شده است به سه نظریه کلی تقسیم کرد. اول اینکه آیه شریفه لایه‌های دین داری را به دو مرحله تقسیم می‌کند یک لایه سمع و گوش دادن است و معمولا عموم انسانها و پیروان انبیا در طول تاریخ جزو این طبقه بودند یعنی کسانی که اهل اندیشه و خرد ورزی نبودند اما همین مقدار که سخنی را از صادق مقدمی می‌شنیدند و از پیامبر و یا امام معصوم و عالمی دینی می‌شنیدند و به دلشان می‌نشست همان را پایه تنظیم رفتار خود قرار می‌دادند و بر پایه آن به زندگی خود سامان می دادند و بر آن اساس عمل می کردند حال چه در حوزه باور ها باشد و چه در حوزه اخلاقیات باشد و چه به حوزه رفتار ها مربوط باشد. لایه دوم نیز کسانی هستند که از این مرحله شنیدن پیام های وحیانی عبور می کنند و با عقلانیت و با خرد ورزی و تعاملات عقلانی رفتار می کنند و سعی می کنند از این ظواهر به عمق و ژرفای آموزه های وحیانی دست پیدا کنند و در همین چهارچوب جزو عقلا و خردمندان و اندیشه وران به حساب می‌آیند. این‌ها هم دین دار هستند و پایبند به آموزه های دینی هستند ولی در سطحی فراتر از عموم مردم قرار می گیرند. این یک تفسیر و یک برداشت از این آیه است.

برداشت دومی که صورت می گیرد این است که گفته شود راه رهایی از دوزخ دو چیز است یا شنیدن و یا گوش دادن. یا شنیدن پیام پیامبران و یا اگر پیام پیامبران را به هر دلیلی نشنیدیم البته منظور من از هر دلیلی این نیست که دربرابر پیام پیامبران لجاجت کرده‌ایم و عناد ورزیده‌ایم حق را فهمیدیم و انکار کردیم. نه اینکه کند و کاوها و تلاش های عقلانی ما ما را به حقانیت پیام پیامبران نرساند و به ضرورت وجود پیامبران و و ضرورت پایبندی به دینی خاص نرساند. آیه می‌گوید آنها هم اهل نجات از دوزخ هستند و اینها هم اهل نجات از دوزخ هستند. این هم یک برداشت از آیه باشد. یک برداشت دیگر از آیه این است که به مراتب دینداری اشاره می‌کند اینکه یک مرتبه اولیه است و یک مرتبه متکامل‌تر است. به نظر من اگر پاره‌ای آیات دیگر در تایید هر کدام از این برداشت‌ها قابل اشاره است و مویداتی برای این‌ها ارائه می‌شود ولی به اجمال ارزیابی از این نظرات ارائه می‌شود تا بدانیم کسانی که می گویند آیه دو لایه از دین داری را مورد بحث قرار می‌دهد و بحث ناظر بر گروه‌های خارج از دین نیست و معطوف به همه کسانی است که در قلمرو دین قرار دارند و جزو دینداران به حساب می‌آیند و نهایتا عده‌ای در مراحل پایینی دینداری متوجه شده‌اند که همان مرتبه شنیدن و گوش دادن به پیام پیامبران است و عده ای از این مرحله عبور کرده‌اند و به مرتبه بالاتری دست پیدا کرده‌اند که عبارت از ژرف‌کاوی با کمک عقل در آموزه های وحیانی است به نظر می‌آید این نظریه اگر چه در جای خود درست است. یعنی بدون تردید دینداران را می توان به این صورت عام دسته بندی کرد. دین‌دارانی که در سطوح عامیانه دین دسته‌بندی می‌شوند و دیندارانی که از سطح ظاهر عبور می کنند و به ژرفای آموزه های وحیانی دست پیدا می کنند. نمونه های بسیار فراوانی از آیات قران برای این سطوح مختلف دین داری و دین داران داریم بنابراین نسبت به صحت و درستی اصل مساله تردیدی وجود ندارد اما اینکه آیا می توان این نظریه را به این آیه نسبت داد یا نه باید گفت به نظر می رسد این نظریه قابل انطباق بر این آیه نیست و از این آیه بیرون نمی آید چون اگر قرار بود ما بگوییم آیه به دو لایه و دو سطح از دین داری نظر دارد در آن صورت کلمه او نباید فاصله بین نسمع و نعقل می شد. ولی واژه او که به معنی یا و فاصله انداز است و دوگانگی ایجاد می کند و بر صحبت از دو عامل مستقل از یگدیگر دلالت می کند و می گوید یا این و یا آن در این صورت این نظریه نمی تواند قابل قبول باشد و از این آیه استخراج شود و نمی توان گفت به گفته قران دو سطح از دین داری وجود دارد. برخی اینطور گفته اند که قرآن می گوید اگر انتظار اولیه شما برای رهایی از دوزخ این است که اهل خردورزی باشید. و عقل خود را به کار بگیرید و تاملات عقلانی داشته باشید حداقلش این است که اگر عقل خود را به کار نمی گیرید به پیام پیامبران گوش جان بسپارید. به نظر می رسد این سخن هم با این آیه سازگار نیست و اگر قرار بر این بود که چنین نسبتی بین آیه داده شود طبیعتا باید به این صورت بیان می شد که اول نعقل بیاید و نه نسمع و بعد با یک کلمه دال بر اضراب گفته می شد که نسمع یعنی اگر ما خرد ورز بودیم و یا حداقل به آموزه های وحیانی گوش می سپردیم از دوزخ نجات پیدا می کردیم. درحالیکه آیه یک چنین وضعیتی ندارد و تکیه بر دو مرتبه است و اول نسمع است و بعدا نعقل می آید. و ثانیا با او بین آنها فاصله افتاده است.

از مجموع آرایی که نسبت به این آیه شریفه مصور است و مفسران ما ابراز می کنند. قابل قبول‌ترین رای همین است که بگوییم برای رهایی از دوزخ قرآن اصل عقل را به رسمیت شناخته است چون اگر کسی واقعا بر اساس رهنمود های عقل حرکت کند انسانی شرور نخواهد بود. انسان بر اساس رهنمود های عقل خود خیر خواه خواهد بود. و بر اساس رهنمود های عقل خود حقیقت جو خواهد بود. انسان بر اساس رهنمود های عقل خود به دنبال زیبایی ها و جمال است و سه آرمان بلندی که افلاطون نقل می کرد که بحث حقیقت جویی و خیرخواهی و بحث جمال دوستی و دنبال زیبایی بودن انسان عاقل انسان شرور و جنایتکاری نیست. انسان عاقل کسی نیست که به حقوق دیگران تعدی کند انسان عاقل کسی نیست که حقوق دیگران را نادیده بگیرد و پایمال کند. انسان عاقل کسی نیست که به ضرر خود و برخلاف آنچه که سلامت روان او ایجاب می کند حرکت کند. انسان عاقل به دنبال کارهایی است که آرامش و آسایش و امنیت او را تامین کند و رضایت باطنی او را تامین کند و مطلوب های فردی و روانشناختی او را تامین کند. و مطلوبات فردی و اجتماعی و جمعی او را تامین کند. انسان عاقل به دنبال چنین چیزهایی است و طبیعتا این چیزها یعنی رهایی از دوزخ و بنابراین نمی توان گفت کسی عاقل است و به حکم اینکه عاقل است دزدی می کند و یا به ناموس دیگران تعدی می کند و کسی عاقل است و به حکم اینکه عاقل است حقوق طبیعت را پایمال می کند. بنابراین آن حدی از سلامت نفسانی و آن حدی از سلامت عقلانی و آن حدی از سلامت اخلاقی و آن حدی از سلامت رفتاری که برای رهایی از دوزخ لازم است عقل آدمی انسان را به آن حد رهنمون می شود و مویداتی در قران داریم از جمله اینکه خدای متعال اصل دین را فطری قلمداد کرده و از پیامبران به عنوان مذکر یاد کرده است و از پیام های آسمانی به عنوان ذکر و تذکره یاد کرده است و به صراحت می فرماید ما خیر و شر و زیبایی و زشتی را به بشر اعمال کردیم یعنی خود انسان می تواند بفهمد که راه و چاه کدام است و هم در سوره شمس دارد که فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا و هم در سوره حجرات دارد که حَبَّبَ إِلَيْکُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَيْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ یعنی انسان به طور طبیعی از فسق و فجور فاصله دارد. بنابراین اگر کسی بر پایه پیام های عقل خود حرکت کند حداقل به آلودگی هایی که انسان های دیگر به آنها آلوده هستند آلوده نخواهد شد و به عنوان یک احتمال می توان گفت به استناد این آیه شریفه چنین کسی گرفتار دوزخ نخواهد بود. البته این بحث زوایای ناکاویده بسیاری دارد که از منظر پرسش هایی که مطرح می شود و تاملاتی که باید روی آیات قران صورت بگیرد می توان زوایای بیشتری از این بحث را روشن کرد به همین میزان فعلا بسنده می‌کنیم.


:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
جدیدترین

دین و عقل عمومی

جنبه‌های اخلاقی و معنوی نهضت امام حسین

عاشورا و بحران خلافت

سازگاری فقه و توسعه

سلوک علمی آیت الله العظمی صانعی

حق انتقاد دینی از منظر قرآن و سنت

تحلیلی از ماهیت حکومت از منظر دینی(2)

تحلیلی از ماهیت حکومت از منظر دینی(1)

پیامدهای جدایی مردم از حکومت در کلمات امیر المومنین (ع)

پر بازدید

نگاهی به کتاب «خداباوری و دانشمندان غربی معاصر» نوشته دکتر مهدی گلشنی

تاریخمندی در نصوص دینی

سکولاریسم و سکولاریزاسیون

مهجوریت قرآن در جاهایی‌که باید شکوفاتر باشد، بیشتر است

مطهری وضرورت اصلاحات درحوزه فقاهت وروحانیت

انصاف و ادب گفت و گو در قرآن

سیزدهمین نشست علمی پژوهشکده اندیشه دینی معاصر

تکفیرگرایی و داعش از نگاه سلفیان معاصر

فقه سياسي شيعه و نقش دوگانه مصلحت