دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۹  
۱۲ شعبان ۱۴۴۱  
Monday 6 Apr 2020  
۱۳۹۸/۱۰/۲۵    ۱۹:۱۰     بازدید:۱۳۷       کد مطلب:۲۶۷۶۶          ارسال این مطلب به دیگران

دین و دولت » تازه های اندیشه
حدود انتقام در اسلام محمد سروش محلاتی
مجموع نقد های وارده و پاسخ های استاد محمد سروش محلاتی در پی انتشار یادداشت" قرآن و ادب انتقام"
اشاره: در پی شهادت سردار سلیمانی توسط آمریکا،  فضای عمومی جامعه و کشور قدری ملتهب شد. یکی از عمده ترین نگرانی‌هایی که ذهن خیلی ها را درگیر کرد، نزدیکی سایه جنگی خانمان سوز در پی پاسخ‌های احتمالی طرفین بود. در همین راستا، سیاستمداران و متفکران نقطه نظرات متعددی را بیان کردند. متفکر برجسته استاد محمد سروش محلاتی نیز با انتشار یادداشت کوتاهی در کانال تلگرامی خود تحت عنوان " قرآن و ادب انتقام"  به مسئله شهادت حضرت حمزه و نظر  قرآن درباره نحوه انتقام آن پرداخت. یادداشتی که انتشار آن سبب شکل گیری سلسله نقدها و پاسخ هایی تحت عنوان "آیه‌ای در سایه" از سوی استاد محمد سروش محلاتی گردید. با توجه به اهمیت یادداشت و نقدها و پاسخ های منتشره، اندیشه دینی معاصر بر آن شد تا مجموع این نقدها و پاسخ ها را بصورت یکجا جهت مطالعه علاقمندان منتشر کند.
 
 

1-اصل یادداشت
 
قرآن و ادب انتقام 
با شهادت حضرت حمزه در جنگ احد مسلمانان سخت متاثر شدند بخصوص که دشمن بدن او را مثله کرد و برخی اعضاء آن را قطع کرد . این مصیبت بر مسلمانان سخت و گران بود و آنها می‌گفتند که باید این کار را تلافی کرده و عده ای از قریش را این‌گونه مجازات کنیم  و حتی گفته شده که رسول خدا در اثر شدت ناراحتی گریست و  فرمود : از هفتاد -یا سی - نفر از مشرکان همانگونه انتقام خواهم گرفت : لامثلن بسبعین رجلا منهم (المیزان  ج 12 ص 377 و تفسیر القمی و اعلام الوری و .. سیره ابن هشام ج2 ص95 تاریخ طبری ج2 ص528)

در این فضای خشم و کینه توزی ، آیه نازل شد تا جلوی افراط گری را بگیرد و مسلمانان را به اخلاق برگرداند . خداوند فرمود : انتقام باید در حد همان جنایت و بهمان اندازه باشد و  حق ندارید از ان تجاوز کنید و البته صبر و خویشتن داری بهتر است : و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین (سوره نحل آیه 136) و پیامر فرمود : تحمل و صبر می‌کنم. و بدین وسیله نه فقط آن فضای ملتهب و انتقام جویانه که میتوانست زمینه اقدامات خلاف قاعده باشد  پایان یافت بلکه با دعوت به خویشتن داری ، ارامش به جامعه باز گشت.

سلسسله نقدهای صورت گرفته بر یادداشت فوق و پاسخ های سه گانه استاد سروش محلاتی در ادامه می آید:

2- نقد و پاسخ نخست

نقد :
به برخی تفاسیر که مراجعه کردم دیدم که گفته اند این آیه سوره نحل نسخ شده و مربوط به دوره ای بوده که مسلمانان ضعیف بوده اند ولی بعدا که قدرت یافتند با نزول ایات سوره توبه و دستور قتال همه مشرکان ، ان حکم سابق لغو گردید . در ادامه به چند نمونه از این دست تفاسیر ذکر می شود:
تفسیر تبیان شیخ طوسی: ج6 ص441
و قيل: إن هذه الاية منسوخة بآية القتال، لان هذا قبل ان يؤمروا بالجهاد.
مجمع البیان طبرسی: ج6 ص 605
و قال الحسن نزلت الاية قبل أن يؤمر النبي ص بقتال المشرکين على العموم و أمر بقتال من قاتله و نظيره قوله‏ «فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ»
بعلاوه اگر مطلبی می‌نویسیم باید همه آراء را در باره آیه بیاوریم تا تفسیر مطابق میل مان نشود .

پاسخ:
1 . در یادداشت های کوتاه از این دست جای طرح نظرات مختلف نیست و کافی است نویسنده بر اساس یک تفسیر معتبر مطلبی بنویسد .
2 . این اشکال اگر به بنده در این یادداشت کوتاه وارد باشد  به علامه طباطبایی بیشتر وارد است که اصلا در تفسیرش اشاره ای به قول منسوخ بودن آیه نکرده است  ایا علامه دچار تفسیر به میل شده ؟
3 . منسوخ بودن در تبیان شیخ طوسی و به عنوان "قیل" امده  و در مجمع البیان نطر خود طبرسی نیست ، عدم ذکر چنین نظر متروک و شاذی چه اشکالی دارد ؟
4 مفسران محقق اهل سنت هم نظر منسوخ بودن آیه را باطل دانسته اند مثل امام فخر رازی در تفسیر الکبیر 
5. علمای شیعه در دوره معاصر قول به منسوخ بودن آیه را چندان ضعیف و بی مبنا دانسته اند که اصلا قابل ذکر و جواب ندانسته اند مثل علامه در المیزان و فضل الله در من وحی القران و صادقی در الفرقان و مکارم در تفسیر نمونه و....
6 . فرضا این آیه خاص منسوخ باشد مگر  مضمون این آیه در ایات دیگر تکرار نشده است مثل (جزاء سیئه سیئه مثلها)  و نیز  (ومن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم)   ایا همه این ایات منسوخ است ؟ یعنی همه ایاتی که امر به اعتدال و نهی از زیاده روی میکند  منسوخ بوده و اعتبار ان منقضی شده است ؟
7 . نهی از "مجازات بیش از مِثل" از محکمات قران و اصول اخلاقی ثابت است زیرا این حکم به اقتضای عدالت و انصاف بوده و لذا غیر قابل نسخ میباشد .
8 . محققانی  مثل آیه الله خویی  در البیان توضیح داده و اثبات کرده اند که قول امثال قتاده و حسن بصری و ابن عباس در ناسخ بودن  ایات فروانی از قران صحیح نیست و این ایات منافاتی با ایات قبل ندارد و بطور کلی انها را الغاء نمیکند و انها که نسخ را مطرح کرده اند بدلیل ان بوده که از جمع ایات و فهم منسجم ان ناتوان بوده اند .
9 . اگر از نکته قبل هم صرف نظر کنیم اساسا نسخ در آیه سوره نحل و مضامین مشابه ان قابل قبول نیست زیرا معنی ان این است که پیامبر اسلام تا وقتی که قدرت نداشت اهل عفو و انصاف بود و وقتی به قدرت رسید همه اصول اخلاقی پیشین را نادیده گرفته است ! امروز اسلام ستیزان این ادعا را مطرح میکنند و بهانه انان همین قول به نسخ  در کلملات قدمای مفسرین است . البته این ادعا با روش قطعی حضرت مثل عفو عمومی بعد فتح مکه کاملا منافات دارد .
10 . ایا برای شما قابل قبول است که نظر قائلان به نسخ را بپذیرید ؟ انها میگویند با ایات سوره برائت وظیفه قتال با همه مشرکان وجود دارد  چه انهایی که با ما میجنگند و چه انهایی که نمیجنگند 

3- نقد و پاسخ دوم

نقد : استناد به روایت جعلی
در یادداشت ادب انتقام به یک حدیث بی اعتبار استناد شده است . این حدیث که ساختگی و جعلی است می‌گوید: وقتی در جنگ احد برخی مسلمانان به شهادت رسیدند و کفار حمزه سیدالشهداء را شهید و بدن او را مثله کردند، پیامبر هم از شدت ناراحتی گفتند: عده ای از کفار را به تلافی ان  میکشم و یا مثله میکنم، در حالیکه اولاً این روایت نادرست است و پیامبر خدا که مودب به آداب الهی است چنین دستوری نمی‏دهد؛ ثانیاً در روایتی نیز آمده که این موضوع مطالبه و «درخواست مسلمانان» بوده و نه پیامبر، و در این موقعیت آیه سوره نحل (و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ...) نازل شده است بعلاوه در این آیه سخنی از عفو و گذشت و بخشش نیست، سخن از صبر است، آن هم صبر برای مثله کردن، صبر کردن گذشت نیست.

پاسخ : 
روایاتی که در باره تاثر مسلمانان قتل جناب حمزه و تصمیم انان به مقابله حداکثری و انتقام چند برابری ، در منابع شیعه و سنی وجود دارد ، از نوع روایات "شان نزول" است  و دلالت می‌کند در این فضای سنگین آیه سوره نحل نازل شد و مسلمانان را از زیاده روی در مجازان نهی نموده و به تحمل و خویشتن داری فرا خواند . قبول این شان نزول که در تفاسیر معتبر شیعه هم مثل مجمع البیان آمده هیچ محذوری ندارد .
مفسران ما چون این شان نزول را پذیرفته اند لذا مانند مولف روض الجنان گفته اند سوره نحل هرچند در مکه نازل شده ولی این ایات پایانی در مدینه نازل گردیده است . اخرین تحقیقات مفسران هم تایید همین نظر است که از سوی حضرت استاد آیه الله جوادی املی در تفسیر تسنیم  آمده است . در بسیاری از نقل ها به پیامبر هم نسبت داده شده که که ایشان هم در قتل حمزه تصمیم به مجازات چندین نفر از مشرکان گرفتند . غالب مفسران شیعه و حتی معاصران مثل آیه الله مکارم در (اخلاق در قران) این نقل را پذیرفته و یا مانند علامه در المیزان در ان اشکال نگرده اند . بعلاوه در کهن ترین منابع تاریخی اتفاق نظر در این نقل دیده میشود مثل سیره ابن هشام و مغازی واقدی و طبقات این سعد و تاریخ طبری.

ولی در مقاله ‌"ادب انتقام"  تاییدی بر این قضیه در خصوص عزم پیامبر ص نشده است. زیرا همانگونه که علامه شعرانی توجه داده : "بعید می‌نماید که پیغمبر ص چنان از خشم و کین بی اختیار شود که بی امر  پروردگار اراده امری فرماید و خداوند بدان راضی نباشد" ولی این استبعاد برای حکم به "جعلی بودن" روایت  کافی است ؟ان هم در باره روایتی که از چنین نقلهای فراوان در منابع متعدد و متکثر برخوردار است ؟.

به هر حال شان نزول حداقل در حد وجود چنین عزم و اراده ای "در میان مسلمانان"  -- و نه شخص پیامبر-- ثابت است و این آیه چنین فضای پر التهابی را آرام می‌کند اساسا دلالت این آیه ، متوقف بر این روایات نیست . آیه قرآن در نهی از زیاده روی در هنگام مجازات و ترجیح صبر بر انتقام کاملا روشن و صریح است و آن روایات اصلا جنبه تفسیری نداشته و در فهم آیه دخالت ندارد. در آن روایات فضای نزول آیه بیان شده است . و در آیه اجمال و ابهامی وجود ندارد که با روایات  رفع گردد . از این رو بدون در نظر گرفتن شان نزول هم به درک روشنی از آیه شریفه میرسیم . 

در ادامه  باره مفاد آیه به بحث خواهیم پرداخت .

4- نقد و پاسخ سوم

نقد :
ما وظیفه داریم در برابر دشمنان اسلام و دشمنان خودمان ایستادگی کنیم و تا نابودی انها از پای ننشینیم  . ایات فراوان جهاد را نمیتوان نادیده گرفت و اگر بنا بود پیامبر ص موظف به صبر و عفو در مقابل دشمنان بود پس جنگهای حضرت چرا اتفاق افتاده است ؟ ما موظف به برخورد حداگثری هستیم که به نابودی دشمن بیانجامد 

پاسخ
در برخورد سخت با دشمن  به اصول مختلفی میتوان استناد کرد که از مهم ترین انها این دو اصل است : 
الف) اصل "دفاع" در برابر دشمن
ب) اصل "تنبیه" و مجازات دشمن

بر اساس اصل اول فرد یا جامعه حق دارد در برابر ظلم و تجاوز از خود دفاع کند و با دفاع مانع تحقق تجاوز و یا مانع ادامه ان گردد . این اصل مبنای عقلایی داشته و مورد تایید شرع قرار گرفته است. استناد به این اصل فقط در موارد "تعدَی" که در شُرُف وقوع است و یا واقع شده است مجاز است ، از این رو به اتکای این اصل نمیتوان دشمنی را که به تعدی خاتمه داده مورد تعقیب و کیفر قرار داد . آیه (فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء الی امر الله سوره حجرات آیه9 ) ناظر به این اصل است . این اصل در حقیقت مبنای مشروعیت جنگ را تبیین میکند .   

بر اساس اصل دوم ، متجاوز حتی اگر به تعدی خاتمه داده باشد ، باز هم استحقاق مجازات دارد . این اصل نیز هر چند عقلایی و شرعی است ولی با اصل اول تفاوتهایی دارد :

اولا: اصل اول متضمن "تکلیف" و الزام اور است  یعنی هیچ کس حق ندارد تسلیم ظلم و تجاوز شده و تعدی را بپذیرد ولی اصل دوم صرفا "حق" است و تکلیفی برای فرد یا جامعه در مجازات کردن ایجاب نمیکند .
ثانیا : اصل اول ، اصلِ حاکم است و اصل دیگری بر ان تقدم پیدا نمیکند . از این رو اخلاق و شرع "دفاع" برای دفع یا رفع تجاوز را در همه موارد باارزش و  مجاز میدانند . ولی اصل دوم ، محکومِ اصل دیگری است و فراتر از مجازات و انتقام ، اصل عفو و اغماض میباشد . یعنی در مواردی هم که مجازات مشروع است ولی "بهترین گزینه" نیست . با توجه به تفکیک ، روشن است که چرا در ذیل ایات مربوط به کیفر و مجازاتِ دشمنان ، موضوع چشم پوشی از انتقام و ترک "مقابله بمثل" مطرح شده است :

--و جزاء سیئه سیئه مثلها فمن عفا و اصلح فاجره علی الله (سوره شوری آیه 42)
--و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین (سوره نحل آیه 126)


تقارن این صدر و ذیل بمعنی آن است که: اولا هر چند مجازات در برابر تعدی دشمن توجیه حقوقی و سیاسی دارد ، ولی اصلِ اخلاقی "صبر و تحمل" بر انها مقدم است . در ذیل آیه قصاص هم بعد از اثبات این حق (کتب علیکم القصاص فی القتلی ) به عفو تشویق شده است : فمن عفی له من اخیه شیئ فاتباع بالمعروف (سوره بقره آیه 178) و ثانیا : "امر" به مجازات در این موارد مثل "عاقِبوا"  بمعنی "جواز" است و بر خلاف موارد دیگر نه تنها دلالت بر "لزوم" ندارد بلکه به قرینه ادامه آیه که صبر و تحمل را بهتر میداند ، آن جواز "مرجوح" است  . با توجه به این  "قید" و قرینه که در این ایات امده  ، در آیه : فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم (سوره بقره آیه 194) نیز امر دلالت بر وجوب ندارد و این آیه را هم باید "مقید" تفسیر کرد و قید ان در ایات دیگر مقابله بمثل امده است .

شگفت آور است که برخی از فضلای حوزه ، "انتقام" را به استناد آیه "فاعتدوا" ، "دستورقرآنی" خوانده است ! و از همین جا روشن میشود که استناد به روایاتی مانند سنگ را به همانجا که انداخته اند برگردانید و شر را با شر پاسخ دهید : ردوا الحجر من حیث جاء (نهج البلاغه کلمات قصار  298) باید بر اساس همین قاعده تبیین گردد و نمیتوان از ان یک اصل کلی استخراج کرد . چه اینکه ابن میثم بحرانی هوشمندانه تذکر داده است که : (و لیس هذا امرا عاما ). و فاحش تر از خطای "مطلق پنداری" اصلِ مقابله بمثل ، انست که این اصل به مقابله "بیش از مثل" تعمیم داده شود و برخلاف نصوص قرانی گفته شود : پاسخ "کلوخ" انداز "سنگ" است !
 
5- نقد و پاسخ چهارم

نقد: 
انتقام از متجاوزان و تبهکاران حد و اندازه ای ندارد و زدن انها در هر کجا و از هر کدام ، در صورتی که ممکن باشد  ، مشروع است . همانطور که وقتی پیامبر اسلام بر یهودیان بنی قریظه مسلط گردید همه انان را به قتل رساند با اینکه همه ایشان مرتکب جنایتی نشده بودند . رفتار پیغمبر برای ما حجت است .

پاسخ:
مساله اساسی این است که آیا می‌توان با استناد به ماجرای قتل بنی قریظه ، به یک "قاعده کلی" در باره شیوه برخورد با همه دشمنان  دست یافت؟ تعمیم دادن ان واقعه خاص و الگو سازی از ان برای موارد دیگر ، به توجه به دلایل زیر صحیح نیست :

الف) بنی قریظه گروهی از یهودیان مدینه بودند که بر اساس عهد و پیمان با رسول خدا ، از امنیت برخوردار بودند و انان در پیمان خود با حضرت پذیرفته بودند که به مشرکان کمک نکنند و اگر پیمان خود را نقض کنند ، خونشان مباح خواهد بود : فان فعلوا ذلک فرسول الله فی حل من سفک دمائهم (مکاتیب الرسول ج3ص55)  آنان در جنگ احزاب به حمایت از مشرکان پرداختند .  پس قتل انها به  اقتضای نقض عهدی است که امضا کرده بودند و نمیتوان از ان حکم کلی "انتقام همگانی" در صورت همکاری با دشمن را استنباط کرد حتی اگر چنین پیمانی وجود نداشته باشد .

ب) بنی قریظه پس از انکه در محاصره مسلمانان قرار گرفتند در مذاکره با رسول خدا پیشنهاد داوری و "حَکَمیت"  داده و سعد بن معاذ را به عنوان نماینده خود انتخاب کردند تا او هر گونه حکم کند تسلیم باشند . پیامبر هم این پیشنهاد انها را پذیرفت و سعد به قتل انها حکم کرده و داوری نمود . و البته از اینجا هم نمیتوان حکم کلی شرعی استنباط کرد و قتل عام متخلفان را به عنوان مجازات الهی جایز دانست.

ج) در باره جزئیات بسیاری از وقایع تاریخی ، ابهاماتی وجود دارد که کار استناد به انها را برای "قاعده سازی" توسط فقیه دشوار میسازد . فقها در این موارد با تعبیر "قضیه فی واقعه" از استناد فقهی به یک واقعه که همه ابعاد تاریخی ان روشن نیست ، صرف نظر میکنند . ملا احمد نراقی یک فصل از عوائد خود را به این بحث اختصاص داده است (عائده 72 فی بیان الاجمال فی حکایات الاحوال ) در مباحث جهاد موارد متعددی از  تعبیر "قضیه فی واقعه" در کلمات فقها دیده میسود مثلا محقق حلی در مساله عقد امان ، فعل حضرت علی را مطرح میکند و میگوید قابل تعمیم نیست : فعل علی علیه السلام قضیه فی واقعه فلا یتعدی (شرایع الاسلام ج1ص285) نویسنده بخاطر دارد که چند سال قبل در بیروت علامه جعفر مرتضی را در خانه اش ملاقات کرد و از دشواری استفاده از تاریخ در فقه پرسید و این محقق بزرگ تاریخ بر این مشکل اذعان داشت. در باره ماجرای بنی قریظه هم ما در برابر چنین ابهاماتی از جزییات واقعه قرار داریم ، از این رو محققانی مانند دکتر سید جعفر شهیدی با توجه به پرسشهای بدون پاسخ فراوان ، روایت مشهور در این باره را مشکوک و مورد تردید می‌دانند .

د) ایا در برابر قواعد و احکامی که در قران برای مقابله با دشمنان وجود دارد  ما میتوانیم به برخی از رفتارهای رسول خدا(ص) --مثل برخورد با بنی قریظه -- اگر در ظاهر با ان ایات مخالف باشد ، استناد کنیم ؟ از نطر منطق استنباط که همان "علم اصول" است ، پاسخ این سوال منفی است . زیرا در فعل معصوم هرچند  "خطا" راه ندارد ، ولی ممکن است ان فعل دارای معانی و وجوهی باشد که ما اطلاع کافی از ان نداریم و لذا باید وظیفه خودمان را از "قواعد عام" استباط کنیم و نه از "حوادث خاص" . از این رو صاحب جواهر در تحلیل  قیام امام حسین میگوید : وظیفه ما عمل بر طبق ظاهر ادله است . اختلاف حضرت موسی و خضر هم در همین جا بود  موسی میگفت چرا کِشتی را سوراخ میکنی و چرا پسر بچه بی گناه را میکشی و چرا ...؟ خضر بدلیل انکه "اینده" را میبیند ، امروز در ظاهر به کارهای "خلاف قاعده" دست میزند ، ولی برای موسی و هر انسان متعهد به اخلاق و دین ، در این امور جای اعتراض هست . و فقط کسی میتوان چنان رفتارهایی داشته باشد که استثناء از "من لدنا علما" برخوردار باشد .

بر این اساس در ماجرای قتل عام بنی قریظه اگر نتوان ان را با قواعد عام اخلاقی و اسلامی منطبق و سازگار ساخت ، ما نباید با استناد به ان از اصول قرانی دست بر داشته و به چنین واقعه ای استناد کنیم ،  در اینجا باید مانند شهید مطهری شجاعانه بپذیریم که قتل بنی قریظه هر چند مطابق ظواهر شرع نیست ولی رسول خدا با توجه به اتصال به مبدء غیب ، از طرف خداوند ماذون بود . چه اینکه خضر هم پس از بیان اسرار عمل عجیب خود ، گفت: من از طرف خود و باتکای خویش چنین کاری نکردم "و ما فعلته عن امری" (سوره کهف ایه 82) ولی وقتی کسی با چنین ارتباط خاص و ویژه ای وجود ندارد و ما هم نباید ادعای ان را قبول کنیم ، ایا به غیر از مراجعه به قواعد کلی شرع راهی وجود دارد ؟
 


:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
جدیدترین

درمان طبیعی و غیرطبیعی مصداق شفای الهی است / حکم رجوع مسلمان به طبیب کافر

راهکارهای هدایتی صحیفه سجادیه برای جهانِ امروز

دغدغه دین و اخلاق در خوانده‌های سال 1390

نقد استاد علیدوست نسبت به ادعاهای دکتر سروش؛ راه شما یک صفر بزرگ و یک رعد و برق بی باران است

چرا جان باختگان کادر پزشکی در مواجهه با کرونا، تقدس«شهید» دارند؟

برخی متدینین تلقی اشتباهی از شفا دارند / شفا جایگزین دارو نیست

قبض و بسط کرونایی فقه؛ آثار فقهی کرونا

بررسی ابعاد اقتصادی فقهی جریمه دیرکرد در نظام بانکی

شر و رابطه آن با انکار خدا در نگاه فلاسفه غربی

پر بازدید

نگاهی به کتاب «خداباوری و دانشمندان غربی معاصر» نوشته دکتر مهدی گلشنی

سکولاریسم و سکولاریزاسیون

مهجوریت قرآن در جاهایی‌که باید شکوفاتر باشد، بیشتر است

تاریخمندی در نصوص دینی

مطهری وضرورت اصلاحات درحوزه فقاهت وروحانیت

انصاف و ادب گفت و گو در قرآن

تکفیرگرایی و داعش از نگاه سلفیان معاصر

پلانتینگا و عقلانیت اعتقاد دینی

فقه سياسي شيعه و نقش دوگانه مصلحت