سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸  
۲۲ صفر ۱۴۴۱  
Tuesday 22 Oct 2019  
۱۳۹۸/۴/۳۰    ۲۰:۳۲     بازدید:۱۵۲       کد مطلب:۲۴۶۹۱          ارسال این مطلب به دیگران

مبانی اندیشه دینی » مقاله
ارتباط نظریه با فلسفه سیاسی احمد رضا یزدانی مقدم
در اینجا می‌گوییم فلسفه سیاسی آن است که در متون فلسفه سیاسی موجود است. فارابی در فصول منتزعة در ابتدا شروع کرده و می‌گوید من مطالبی که از فیلسوفان سیاسی یونان درباره اداره جامعه به من رسیده است، را بیان می‌کنم
فلسفه سیاسی چیست؟ 
در اینجا می‌گوییم فلسفه سیاسی آن است که در متون فلسفه سیاسی موجود است. فارابی در فصول منتزعة در ابتدا شروع کرده و می‌گوید من مطالبی که از فیلسوفان سیاسی یونان درباره اداره جامعه به من رسیده است، را بیان می‌کنم. نمی‌توان گفت که فارابی فلسفه سیاسی نمی‌فهمد و مطالب بی ارتباط را آورده و به ما عرضه می‌کند. حتی اگر فارابی را به عنوان بنیانگذار فلسفه سیاسی هم در نظر نگیریم، فلسفه سیاسی را که می‌فهمد و درک می‌کند. پس این موضوع مربوط به فلسفه سیاسی است. 
ممکن است در تعریف فلسفه سیاسی بگوییم فلسفه سیاسی در مورد دو موضوع اصلی صحبت می‌کند، حکومت و قانون و هر آنچه مربوط به حکومت و قانون است، به این واسطه که با قانون و حکومت ارتباط برقرار می‌کند، قابل توجیه است که در فلسفه سیاسی از آن هم صحبت کنیم. یا این که در تعریف فلسفه سیاسی مشی جدیدی را انتخاب می‌کنیم و بگوییم فلسفه سیاسی درباره روابط قدرت است و از یک منظر هنجاری سخن می‌گوید، در آن صورت هر چه که مربوط به روابط قدرت است، می‌توان در فلسفه سیاسی از آن صحبت کرد. 
این که فارابی در آثار خودش در فلسفه سیاسی مثل فصول منتزعة، تحصیل السعادة، الملّة، السیاسة المدنیة، به دین و وحی می پردازد، معلوم می‌شود این بحث از نظر او دارای ماهیت فلسفه سیاسی است و ما می‌توانیم در فلسفه سیاسی از آن سخن بگوییم. بنده ندیدم و پیدا نکردم و کسی را هم ندیدم که ادعا کند که فارابی در غیر فلسفه سیاسی از وحی سخن گفته است. در ابتدای شرح زینون هم درباره وحی صحبت می‌کند و آن هم ماهیت فلسفه سیاسی دارد. پس این موضوع از نظر فارابی دارای ماهیت فلسفه سیاسی است.
ممکن است ما از یک موضوع در چند علم صحبت کنیم، اشکالی هم ندارد. بحث‌های مربوط به سیاست، اجتماع، اقتصاد در چند حوزه مطرح می شود، این جا هم می‌توان گفت در چند علم مثل کلام، فسفه نظری، فلسفه دین و حتی روانشناسی درباره وحی صحبت کرد. اما این موجب نمی‌شود که بگوییم این بحث مربوط به فلسفه سیاسی نیست و در فلسفه سیاسی نباید از آن سخن گفت. این تحکّم است و بر خلاف مسیری است که موسس فلسفه سیاسی در اسلام آن را پیش گرفته است. 
فارابی که این بحث را مطرح کرده است، در فصول منتزعة آن را در ارتباط با قانون مطرح کرد، در تحصیل السعادة و الملّة در ارتباط با قانون و حکومت مطرح کرده است. 
اگر تعریف مضیق فلسفه سیاسی را در نظر گرفتیم، پذیرفتیم که موضوع آن حکومت و قانون است. از آنجا که فلسفه سیاسی در مورد حکومت و قانون است، باید بگوییم چگونه وحی مربوط به حکومت و قانون است؟ چرا مربوط به فلسفه سیاسی است و در فلسفه سیاسی درباره آن صحبت می‌کنیم؟ 
این نظریه چه ارتباطی با عقلی بودن حکومت و سیاست پیدا می‌کند؟ 
ارتباط زیادی دارد. یک زمان می‌گویید پیامبر به ما گفته وضو بگیرید و نماز بخوانید و زکات بدهید و این دستورات هیچ هدف عقلایی را دنبال نمی‌کند و چون مولا گفته باید این کار را بکنیم، به هر جا هم که منجر شد. گاهی می‌گوییم اگر می خواهیم حقیقت و آرمان عدالت تحقق پیدا کند، باید این دستورات را انجام داد. حال اگر دیدیم وقتی این گام‌ها را بر می‌داریم عدالت تحقق پیدا نمی‌کند یا خلاف عدالت تحقق پیدا می‌کند؛ از اینجا می‌فهمیم که اصلا متن را اشتباه فهمیده ایم و اجرا کردیم. اگر لازم باشد برای عدالتی که قرار بود آن را تحقق دهید، باید از روش‌های متفاوتی استفاده کنیم. بدین ترتیب در اینجا عرصه ای در علوم انسانی و پژوهش‌های میدانی و نظریه‌پردازی باز می‌شود. این غیر از آن است که بگویید من آنچه از ظواهر آیات و روایات می‌فهمم، مکلّف به آن هستم ولو بَلَغ ما بَلَغ. این یک مسیر دیگر است و معلوم نیست که در آن مسیر دیگر ما خدا و پیامبر را چطور درک می‌کنیم. اساتید فرمودند که خداوند رییس العقلا است و پیامبر که عقل کامل است و حقایق که حقایق عقلانی است و حقیقت‌هایی را دنبال می‌کند. این که در جامعه فرضی مشاهده می‌کنیم و آثار آن را می‌بینیم که به فاصله طبقاتی می انجامد، به انواع ناهنجاری‌ها می انجامد، فقر را زیاد می‌کند، بهداشت را از بین می‌برد، می‌فهمیم آنچه خدا نازل کرده و آنچه پیامبر عرضه داشته، نیست. 
این نظریه چه ارتباطی با زمینه برقرار میکند؟ 
وجود پیامبر آیینه است. حقایق را در آیینه ای که متاثر از شرایط زمان و مکان اوست، دریافت می‌کند. مثلا فرض کنید شخصی در انگلستان ادعای پیامبری می‌کند، او آیاتی که ادعا می‌کند خدا بر او نازل کرده را به زبان عربی بخواند، شما می‌گویید او دروغگویی بیش نیست. خدای او چه خدای نادانی است که نمی‌فهمد من که انگلیسی زبان هستم، باید آیات را، بر پیامبر مفروض، به زبان انگلیسی نازل کند. همین طور پیامبری که در ایران می‌فرستد، باید به زبان فارسی بر او وحی نازل کند. زبان که فقط زبان نیست، بلکه حکایت از تاریخ و تمدن و شرایط فرهنگی و اجتماعی می‌کند. آیا انواع مختلف آیینه محدب و مقعر و یک متری و ده متری همه یک کار انجام می‌دهند و یک بازتاب دارند؟ یا این که در چگونگی گرفتن و چگونگی ابلاغ و رساندن تاثیر دارد. مسلم است که تاثیر دارد. وقتی ما وحی را این گونه تعریف کردیم، این ارتباط در درون آن لحاظ شده‌است. 
لویاتان مشتمل بر چهار کتاب است. کتاب اول در باب انسان. کتاب دوم در باب دولت، کتاب سوم درباره مملکت ظلمت و کتاب چهارم درباره حکومت مسیحی. دو کتاب در رابطه با مسیحیت و جملات انجیل و یا جملاتی که در کتاب مقدس و تورات و عهد عتیق است. به علاوه در توضیح نظریه حکومت خود می‌گوید حکومت همان است که در این جمله کتاب مقدس آمده است: و شما بندگان او خواهید بود. حکومت یعنی اینکه شما غلامان و بندگان فرمانروا هستید. 
عزیزان اهل فن هستند و میدانند که اگر (برای نمونه) انجیل را از لاک بگیریم دیگر چیزی برای لاک باقی نمی‌ماند. یعنی حقوق ابتدایی را هم نمی‌تواند اثبات بکند. خوب این مربوط به فلسفه سیاسی نیست؟ 
در بیشتر از نصف لویاتان،‌ هابز با وحی کار دارد. تقریبا در تمام رساله الهیات سیاسی اسپینوزا با همین وحی کار دارد. لازمه این حرف که وحی مربوط به فلسفه سیاسی نیست این است که بگوییم که فیلسوفان سیاسی استخوان داری مانند‌ هابز و لاک و اسپینوزا فلسفه سیاسی را متوجه نمیشوند و مباحث متافیزیکی را وارد فلسفه سیاسی کرده اند. 
اشتراوس میگوید چون فیلسوفان سیاسی مسلمان به وحی و نبوت و دین توجه داشتند و برای آن اصالت قائل بودند، سیاست را به دین سپردند. رزنتال هم همین نظر را دارد. کسانی هم که پیرو این دو بودند در ایران، از اندیشمندان ایرانی، آنها هم اشتباه کردند. چرا اشتباه کردند؟ به همین دلیل که ما اینجا گفتیم این فیلسوف سیاسی که خود را مُشرِف بر پیامبر و دین می‌داند و برای پیامبر و دین تعیین تکلیف می‌کند؛ آیا  می‌گوید من سیاست را به فقیه سپردم، مگر چنین چیزی ممکن است؟
ملاصدرا را ملاحظه کنید در پاسخ به این سوال که حکومت را چه کسی باید اداره کند، بیش از هفتاد گروه از عالمان را برمی‌شمارد که نازل‌ترین آنها فقیه مصطلح می‌شود. 
این که خودش را از حکومت فارغ کرده باشد و بگوید آقا حکومت مربوط به من نیست، من در حکومت دخالت نمی‌کنم، در حکومت هم نظریه‌پردازی نمی‌کنم، به قانون هم کار ندارم؛ چنین چیزی از آن موضعی که فیلسوفان سیاسی دارند، متصور نیست متوقَّع نیست و ما هم میدانیم چنین کاری انجام نداده‌اند، بلکه برای پیامبر خدا هم تعیین تکلیف کرده‌اند. این که می‌گوییم برای پیامبر خدا تعیین تکلیف کرده‌اند، ممکن است سوء تفاهمی در بعضی اذهان که آشنای با بحث نیستند، پیدا بشود. سوء تفاهم هم این است که ما باید از پیامبر اطاعت بکنیم و پیامبر آن کسی است که معجزه می‌آورد. هر کس که معجزه ارائه کرد، پیامبر خداست و ما هم مکلف به اطاعت از او هستیم. پس تعیین تکلیف چیست؟

یک وقت است که ما بنا بر آن چیزی که از امام صادق سلام الله علیه یاد گرفتیم و شاگردان امام صادق هستیم، می‌گوییم امام صادق به ما یاد داد که «اعرفوا الله بالله و الرسول بالرساله و اولی الامر بالعدل والاحسان». یعنی تو باید از رسالت پیامبر بفهمی ‌که پیامبر چه کسی است. این کاری است که ملاصدرا و فارابی و خواجه نصیر کردند. یعنی از همان مطلبی که امام صادق علیه الصلاه والسلام فرمودند اینها استفاده می‌کنند و می‌گویند ما پیامبر را باید با رسالتی که آورده بشناسیم. رسالتی که آورده را از کجا تشخیص می‌دهیم؟ چاره ای غیر از این که تحلیل عقلی از دین و رسالت حقیقی و الهی داشته باشیم، نداریم. برای این که جلوی سوء تفاهم شنوندگان بعدی که در جلسات نیستند را بگیریم این مطلب را عرض کردم.

نظریه؛ پیامدها مهمی دارد. برای نمونه اگر  احکامی‌را در اقتصاد پیاده کردید و آن احکام به بحران در اقتصاد منجر شد، و هیچ عقلانیتی آن را تأیید نکرد، چگونه می‌توانید بگویید این احکامی‌که من اجرا کردم این برنامه‌ای که من اجرا کردم از خدا و پیغمبر گرفتم؟ همین که این بحران‌زا بود، از همین‌جا می‌فهمیم که این اصلا هیچ ربطی به خدا و پیغمبر ندارد. یا شما یک روش تربیتی را در پیش گرفتید و آن روش تربیتی شما موجب شد که برای مثال کودکان، جوانان، دین گریز و دین ستیز شوند؛ خوب نمی‌توانیم بگوییم این روش تربیتی را از امام صادق علیه الصلاه و السلام گرفتیم، از پیامبر خدا گرفتیم. پیامدهای خیلی وسیعی دارد. 
یعنی بالاخره نمی¬توانیم هر کاری که انجام می‌دهیم؛ آن را منتسب به خدا و پیامبر بدانیم. 

بالاخره آیا عدل در سلسله علل احکام است یا معالیل احکام؟ 
اگر من دیدم که این عدلی که در سلسله علل احکام است، به ضد خودش تبدیل شد، می‌فهمم عدل نیست. بنابراین پژوهش‌های میدانی و موردی نیاز دارد و نمی‌شود که شخص بگوید که من فقط مکلَّف به اجرای این ظواهر هستم. 

ممکن است در جایی قانون را حکم حاکم بدانند، آن چنان که مثلا سال‌ها در انگلیس همین طور می‌دانستند، الان هم معلوم نیست در بعضی از این کشورهای اروپایی خیلی تفاوت کرده باشد. یا اینکه بگوییم قانون آن چیزی است که مجاری رسمی اعلام می‌کنند و این مجاری رسمی ناگزیر باید مبتنی بر یک قانون اساسی و یا مثلا چارچوب‌های شناخته شده رسمی‌ باشند یا  منتخب مردم باشند. حالا این تعریف را ممکن است مثلا کسی پوزیتیویست باشد و بپذیرد و یا نپذیرد و یا نظر دیگری داشته باشد. فرمایش آقایان قابل استفاده است، می‌توانیم راجع به انواع قانون صحبت کنیم، اما آن چیزی که آن بزرگان گفتند صرفا راجع به قانون به این معنا که حاکم بیاید و یک چیزی بگوید نبوده. کما آنکه در تحصیل السعادة یا فصول منتزعة هم می‌توانیم این را ببینیم. بلکه قانون‌گذاری‌های متعارف ما را هم شامل می‌شود. در تحصیل السعادة شاید چهار مرحله مطرح می‌کند که همین قانون‌گذاری‌ها حتی آیین‌نامه‌های ما را هم می‌تواند شامل بشود. 

ابن سینا که می‌گوید کلیات را پیامبر خدا بگوید و جزئیات را به اهل مشورت واگذار کند خوب قانون‌گذاری‌های متعارف را دارد می‌گوید. پس مقصود از قانون‌ لزوما قانون‌گذاری‌های شخص حاکم، به این معنا که مثلا به او وحی شده، نیست. یعنی اهل مشورت می‌توانند بشینند قانون‌گذاری کنند. 


:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
جدیدترین

تحلیل و بررسی تاثیر افکار اقتصادی و اجتماعی متفکران غربی بر ذهنیت رهبران مشروطه

چرا به اینجا رسیدیم؟

سطح توسعه انسانی در کشورهای اسلامی

پارادوکس نسبت ملیت، دین و تجدد

ادوار فقهی امام

انتشار کتاب فلسفه سياسي و روش شناسي با تأکيد بر جماعت گرايي و سازه انگاري

مکتب اعتراض به استبداد مذهبی تا قیامت با نام و یاد امام حسین(ع) بالنده و پاینده است

اشرافی گری، استبداد و فاصله طبقاتی زمینه قیام عاشورا

نويد رهايي و آزادي

پر بازدید

نگاهی به کتاب «خداباوری و دانشمندان غربی معاصر» نوشته دکتر مهدی گلشنی

سکولاریسم و سکولاریزاسیون

مهجوریت قرآن در جاهایی‌که باید شکوفاتر باشد، بیشتر است

مطهری وضرورت اصلاحات درحوزه فقاهت وروحانیت

تاریخمندی در نصوص دینی

انصاف و ادب گفت و گو در قرآن

پلانتینگا و عقلانیت اعتقاد دینی

فقه سياسي شيعه و نقش دوگانه مصلحت

تکفیرگرایی و داعش از نگاه سلفیان معاصر