شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸  
۲۲ ذیحجه ۱۴۴۰  
Saturday 24 Aug 2019  
۱۳۹۸/۴/۳۰    ۲۰:۲۳     بازدید:۶۶       کد مطلب:۲۴۶۸۸          ارسال این مطلب به دیگران

حقوق بشر » مقاله
نگاهی به سيره صلح‌جويانه پيامبر (ص) محمدتقی فاضل میبدی
در اين روزگاري که از هرسو دست به دست هم داده‌اند تا اسلام را يک دين انسان‌ستيز و خشن وخونبار معرفي کنند و در اين ميان گروههاي تکفيري و در رأس آنان «داعش» و «القاعده» و «طالبان» به نام دين در کشتار آدميان، پيشتاز اين بدنامي گشته‌اند، سزامند است تا عالمان دين واسلام‌شناسان متعهد مروري دوباره درباره سيره پيامبر اسلام(ص)براي نسل امروز داشته باشند وتاريخ وسيره وسنت را با نگاهي نو وعقلاني بازخواني کنند.
روزنامه اطلاعات در مقاله ای به قلم حجت‌الاسلام‌والمسلمين فاضل ميبدي در خصوص سیره صلح جویانه پیامبر(ص) نوشت:

در اين روزگاري که از هرسو دست به دست هم داده‌اند تا اسلام را يک دين انسان‌ستيز و خشن وخونبار معرفي کنند و در اين ميان گروههاي تکفيري و در رأس آنان «داعش» و «القاعده» و «طالبان» به نام دين در کشتار آدميان، پيشتاز اين بدنامي گشته‌اند، سزامند است تا عالمان دين واسلام‌شناسان متعهد مروري دوباره درباره سيره پيامبر اسلام(ص)براي نسل امروز داشته باشند وتاريخ وسيره وسنت را با نگاهي نو وعقلاني بازخواني کنند.

متن کامل مقاله در ادامه می آید:
روزنامه وزين اطلاعات که در درج مقالات علمي در بيدارگري طالبان علم وادب، گامهاي سودمندي برداشته است ودر چند روز گذشته، چند مقاله سودمند از استاد محقق جناب دکتر محقق داماد باعنوان «اصل صلح»انتشار داد؛ اين جانب بر آن شدم تا نگاهي اجمالي به سيره پيامبر(ص) بکنم. شايد در بيداري نسل مسلمان امروز و خنثي‌سازي تأثير گفتار وکرداري که اسلام را وارونه نشان داده است، کمترين اثري داشته باشد.
در ميان نوابغ بشري و مصلحان اجتماعي و رهبران الهي، کمتر کسي چون پيامبر اسلام، تاريخي شفاف و روشن دارد. مورخان بزرگ اسلام، مستشرقان و پژوهشگراني که پيرامون اسلام تحقيق کرده‌اند، تمام زواياي زندگي پيامبر را، هر چند با روايتهاي مختلف، به بحث گذاشته‌اند. قرآن کريم که نخستين و مهمترين منبع شناخت اسلام است، بخشي از آياتش درباره سيره و سلوک پيامبر نازل شده است؛ به‌گونه‌اي که زندگي شخصي پيامبر و نحوه ارتباطش با ميهماناني که از در وارد مي شوند و همسران تا برخوردهاي اجتماعي و گونه ارتباطش با خداوند را در بر دارد.
در اين نوشتار موضوعي که دنبال مي‌شود، جهت صلح‌دوستي و خشونت‌ستيزي پيامبر اسلام است. هرچند اين موضوع گسترده در اين مجال نمي‌گنجد، ولي تلاش اين است که سرفصلهاي مهم صلح‌دوستي پيامبر اسلام را يادآور شوم.

اصول مشترک پيامبران
نخست بايد گفت که پيامبران بزرگ الهي داراي اصول مشترکي هستند که در قرآن به آنها اشاره شده است. از صفات مشترک همه انبيا رحيم بودن وشفقت ورزيدن به همه بشريت است. آنان براي زدودن رنج وآلام و دفع بلاهاي اجتماعي که آدميان گرفتار آنند، تا آنجا که ممکن است، کوشيده‌اند: و ما ارسلناک الا رحمه للعالمين.(انبياء /107)، و لو أنّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توّاباً رحيما: اگر آنها هنگامي که به خويشتن ستم مي کردند نزد تو مي‌آمدند و از خداوند آمرزش مي‌خواستند و پيامبر برايشان طلب آ مرزش مي‌کرد، خدا را بسيار توبه‌پذير و مهربان مي‌يافتند.

نگاهي به شخصيت پيامبر(ص)
طبعاً کسي که بخواهد بين خدا و مردم واسطه رحمت باشد و همگان را به زندگي رحيمانه و مصلحانه دعوت نمايد، خود بايد سرشار از رحمت و محبت باشد. لهذا در ميان اوصاف بزرگ و ستوده‌اي که پيامبر اسلام داشت، خداوند او را به اخلاقش تعريف مي‌نمايد: و انّک لعلي خُلُق عظيم: همانا تو بر اخلاقي بزرگ استواري. در روايات از برخورد شخص پيامبر با مردم چنين تعريف شده است: کان دائم البشر، سهل الخلق، ليّن الجانب، ليس بفظ و لا غليظ: گشاده‌رو، خوش اخلاق و نرمخو بود، نه خشن و درشت‌خو.

اصل تساهل:
از اصول شخصيت پيامبر اسلام مدارا وتساهل با مردم بود؛ به‌گونه‌اي که با اين صفت توانست در مردم تحول ايجاد کند. قرآن کريم درباره اين اصل اخلاقي پيامبر چنين مي‌فرمايد: فبما رحمه من الله لنت لهم، و لو کنت فظّاً غليظ القلب لانفضّوا من حولک. فاعفُ عنهم و استغفرلهم و شاورهم في الامر. در اينجا نخست به شخصيت اخلاقي پيامبر اشاره مي‌کند که: انسان نرمخويي هستي و اگر درشتخو بودي، از اطرافت پراکنده مي‌شدند. بعداً مي‌گويد: بنابراين نسبت به مخالفان خود گذشت کن و از خداوند برايشان طلب مغفرت نما.

نکته مهم اينجاست که: پيامبري که بعضاً او را جنگجو معرفي مي‌کنند، در اينجا از طرف خداوند مأمور است که از مخالفان خود درگذرد، علاوه بر گذشت، با آنان مشورت کند. پيامبر بارها فرمود: من از طرف خداوند مأمورم تا با مردم مدارا کنم. ان الله تعالي امرني بمداراه الناس: خداند مرا به مداراي با مردم امر نموده است.

اخلاق پيامبر از قرآن جدا نبود و نمي‌شود قرآن چيزي بگويد و پيامبر جور ديگري عمل کند. از ام‌المؤمنين عايشه سؤال شد اخلاق پيامبر چگونه بود، پاسخ داد: «کان خُلقه القرآن: اخلاق پيامبر قرآن بود.» اخلاق قرآن يعني: خُذ العفو و أمر بالعُرف و اعرض عن الجاهلين: با آنها مدارا کن، وغذرشان را بپذير، وبه نيکي‌ها دعوت نما واز جاهلان روي بگردان.
اضافه مي‌نمايم که رحمت، مغفرت، و مدارايي تنها سيره شخصي پيامبر(ص) نبود، بلکه سيره سياسي او نيز چنين بود. علي(ع) که در مکتب پيامبر تربيت يافته است مي‌فرمايد: «رأس السياسه الرفق: اصل سياست به کار بردن رفق و مداراست.» انس بن مالک درباره برخورد پيامبر با مردم مي‌گويد: کان رسول الله من اشد الناس لطفاً بالناس، پيامبر(ص) بيشترين لطف را به مردم داشت. شايد مهمترين سخن درباره رفق و مدارايي خود پيامبر فرموده باشد: من يحرم الرفق يحرم الخير کلّه: هرکس از رفق و مدارا بي‌بهره باشد، از هرگونه خيري بي‌بهره است؛ لهذا همواره براي قوم خود دعا مي‌کرد که: اللهم اغفر لقومي فانّهم لايعلمون: خدايا قوم مرا ببخش که آنان نمي‌فهمند.
رفق و مداراي پيامبر تنها با ياران نبود، بلکه با مخالفان خود که سالها او را مورد اذيت قرار داده بودند، چنين برخوردي داشت. ابن اسحاق (نخستين مورخ اسلامي) نقل مي‌کند: روز فتح مکه سعد بن عباده خزرجي، در حالي‌که پرچمدار بود، ‌گفت: «اليوم يوم الملحمه، اليوم تستحل الحرمه: امروز روز کشتار و جنگ و انتقام است، امروز روز شکسته شدن حرمتهاست.» پيامبر تا فهميد که سعد چنين مي‌گويد، فرمود پرچم را از سعد گرفتند و آن را به علي داد و گفت: تو آن را وارد شهر کن.

بعداً فرمود: «اليوم يوم المرحمه: امروز روز رحمت و مهرباني است.» در اين هنگام مردم مکه در انتظار بودند که رسول خدا(ص) جواب نامهربانيهاي آنان را چه خواهد داد. پيامبر پرسيد: «يا معشر قريش ماترون انّي فاعل فيکم: اي جمعيت قريش تصور مي‌کنيد من با شما چه رفتاري خواهم داشت؟» گفتند: «خيراً، اخٌ کريم و ابن اخ کريم: نيکي؛ تو برادر بزرگوار و برادرزادة بزرگوار ما هستي.» آنگاه پيامبر فرمود: «اذهبوا انتم الطُلقا: برويد که شما آزادشدگانيد.» پيامبر پس از فتح مکه اصل بزرگ اخلاقي را بنيان نهاد و فرمود: «الاسلام يجّّب ماکان قبله: اسلام گناهان گذشته را مي‌پوشاند.»
بنا به روايت مورخان، پيامبر اسلام هيچ‌گاه از اين اصول اخلاقي عدول نکرد و هميشه مردم را به حسن خلق، مدارا با ديگران و نفي خشونت دعوت مي‌کرد و مي‌فرمود: «اليسر يمن و الخرق مشئوم: آسان‌گيري و ملايمت خجسته است و درشتي و خشونت نحوست مي‌آورد. »

مولوي عارف بزرگ اسلام در وصف پيامبر مي‌گويد:
او به تيغ حلم چندين حلق را
واخريد از تيغ و چندين خلق را
تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر
بل ز صد لشکر ظفر انگيزتر
با اين اصول که ذکر شد، يعني:
1ـ رحمت بودن پيامبر اسلام براي جهانيان
2ـ مدارا با دشمنان خود پس از فتح مکه
3ـ دعوت مردم به دارالسلام
4ـ مبارزه با خشونت
5ـ بنيان گذاشتن اصل مدارا با مردم
6ـ اينکه مي‌توان در هر آيين معتقد به خدا و روز قيامت بود و عمل صالح انجام داد و اهل نجات بود.(بقره/61)
7ـ عفو، استغفار براي مخالفان و مشورت با آنان در امور اجتماعي، و ساير صفاتي که ذکر شد، نشان‌دهنده اين است که پيامبر همواره اصل را بر صلح مي‌گذاشت و جنگ را محکوم مي‌دانست. در اين سنت جنگ يک امر عارضي ودفاعي است ودو واژه «سلام»و«صلح» از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. گذشته از تمام اينها، پيامبر همواره رنج مي‌برد که چرا برخي هدايت نمي‌شوند؛ به تعبير ديگر گمراهي مردم آزارش مي‌داد. قرآن کريم در چند آيه به اين موضوع اشاره مي‌کند:
1ـ لعلّک باخعٌ نفسک الّا يکونو مؤمنين: گويا مي‌خواهي جانت را از شدت اندوه از دست بدهي به خاطر اينکه اينها ايمان نمي‌آورند.
2ـ فلعلک باخع نفسک علي آثارهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث اسفا: گويي مي‌خواهي خود را از اندوه به خاطر اعمال آنان هلاک کني اگر آنها به اين گفتار ايمان نياورند.
اين آيات نشان‌دهندة اين است که پيامبر دلسوزي و غمخواري خود را براي کفار و مشرکان اظهار مي‌داشت و سخت با جان و دل به دنبال هدايت آنان بود، به بيان ديگر پيامبر براي کاهش رنج همه آدميان در تلاش بود: «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزيزٌ عليه ماعنتم حريص عليکم: هرآينه پيامبري از خود شما به سويتان آمد که رنجهاي شما براي او سخت است و براي هدايت شما اصرار دارد.»

شرح صدر
اصل اخلاقي ديگري که در سيره پيامبر اسلام(ص) وجود دارد، شرح صدر است. اين اصل در ميان پيامبران الهي مشترک است. شرح صدر يعني اينکه انسان بتواند گفتار و کردار مخالف خود را تحمل کند. ممکن است خيلي‌ها تحمل مخالف خود را داشته باشند؛ ولي اين اصل ناشي از سعه صدرو ظرفيت وجودي آنان نباشد، بنابراين چنين تحملي محدوديت دارد. موساي پيامبر براي اينکه بتواند در برابر مخالف عنودي چون فرعون تحمل کند، پس از اينکه خداوند مي‌فرمايد: اذهب الي فرعون انّه طغي. از خدا چنين مي‌خواهد: «رب اشرح لي صدري و يسّر لي امري: پروردگارا، سينه مرا گشاده دار و کارم را آسان گردان.» شايد کار پيامبر اسلام سخت‌تر از موسي بود؛ چون پيش از اينکه دعا کند، خدا فرمود:«الم نشرح لک صدرک: آيا قلبي گشاده [و لبريز از بردباري و محبت] به تو نداديم.»

به‌ خاطر اين سيره صلح‌جويانه، خداوند به پيامبر دستور مي‌دهد در برابر مخالفان و گفته‌هاي آنان استقامت کن. و اصبر علي ما يقولون، بر آنچه مي‌گويند پايداري کن. از اين مهمتر اگر پيامبر با سخن مخالف روبرو مي‌شد، مأمور بود تا با بهترين وجه پاسخ دهد: «ادفع بالتي هي احسن: به نيکوترين وجه پاسخ ده.» و اگر کار به مجادله مي‌کشيد، مأمور بود تا به وجه احسن با آنها روبرو شود: و جادلهم بالتي هي احسن.
در تاريخ آمده است که پيامبر در يک مورد طاقت خود را از دست داد و تصميم گرفت تا با خشونت برخورد کند و آن اتفاق تلخي بود که در جنگ اُحد افتاد. در اين جنگ هنگامي که رسول خدا وضع اسفناک عمويش حمزه را مشاهده کرد، که چگونه با قساوت تمام سينه و پهلويش را دريده و قلبش را بيرون آورده و بدنش را مثله کرده بودند، از شدت ناراحتي فرمود: «اللهم لک الحمد و اليک المشتکي و انت المستعان علي ما اري: خدايا ستايش ويژة توست و شکايت هم به سوي توست و در آنچه مي‌بينم تو يار و مددکاري.» آنگاه فرمود: «لئن ظفرتُ لامثلنّ و لامثلنّ: اگر بر آنان پيروز شوم، مثله‌شان مي‌کنم.» در اين هنگام آيه شريفه نازل شد: «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خير للصابرين: هرگاه خواستيد مجازات کنيد، تنها به مقداري که به شما تعدي شده است، کيفر دهيد و اگر صبر پيشه کنيد، بهتر است.» پس از نزول آيه، پيامبر فرمود: «خدايا شکيبايي مي‌ورزم.» پس از فتح مکه درباره قاتلان حمزه شکيبايي کرد و تنها فرمود: هيچ‌گاه قاتل او را نبينم.

آيا چنين پيامبري مي‌تواند جنگجو و خشونت‌طلب باشد؟ حتماً کساني که تهمت جنگجويي را بر پيامبر وارد مي‌کنند، از غالب آيات قرآن بي‌اطلاعند و تاريخ اسلام را درست از نظر نگذرانده‌اند.ويا با عناد و کين‌ورزي تاريخ اسلام را دنبال مي کنند.پيامبري که در فتح مکه تمام مخالفان شخصي خود و کساني که او را آزار داده‌اند و قاتل حمزه را مي‌بخشد، آيا چنين کسي چگونه مي‌تواند جنگجو باشد؟
آيات جهاد و سيره نبوي

تا کنون دريافتيم که خصلت پيامبر اسلام، خصلت صلح‌جويي و عفو و گذشت است و پيامبر هيچ‌گاه با مخالفان خود سرستيز و کين‌جويي نداشت. در پي اين بحث بايد ديد آيات جهاد و قتال در قرآن چگونه با سيره صلح‌جويي پيامبر توجيه مي‌شود.

اصل ظلم‌ناپذيري: در اسلام همان‌طور که ظلم کردن محکوم است، ظلم‌پذيري نيز محکوم است. لاتظلمون و لاتظلمون: نه ستم کنيد ونه ستم‌پذير باشيد.
اين آيه هر چند درباره رباخواران است، ولي يک اصل انساني است و در دنياي امروز نيز نهادهاي حقوق بشري براي اين است تا با ظلم و ظلم‌پذيري مبارزه کند. يعني پيش از اينکه با ظالمان روبرو شود، نخست آدميان را متوجه حقوق خود مي‌کند تا مورد ستم واقع نشوند. خداوند به کساني که در معرض ظلم هستند، خطاب مي‌کند: لا ترکنوا الي الذين ظلموا فتمسّکم النار: به کساني که ستم مي‌کنند ميل و اتکا نکنيد، وگرنه آتش کيفر آنان شما را خواهد گرفت.

فرياد زدن و بلند صحبت کردن که نشانه خشم است، محکوم است؛ ولي جائي که کسي مورد ستم واقع شود مي‌تواند و بايد فرياد بزند: لايحبّ الله الجهر بالسوء من القول الّا من ظلم: خدا دوست ندارد کسي را که با سخنان خود بديهاي ديگران را اظهار مي کنند، مگر کسي که مورد ستم واقع شده باشد.
هجرت پس از ظلم: شايد نخستين دستور اسلام براي کسي که مورد ظلم واقع مي‌شود، هجرت از کشور ظالمانه است؛ يعني براي حفظ کرامت و حيثيت انسان هجرت از کشوري که حاکمان آن ظلم مي‌کنند، بر ماندن ترجيح دارد و يا طبق دستور اسلام بايد هجرت کرد تا کرامت آدمي محفوظ بماند: «و الّذين هاجروا في الله من بعد ما ظلموا لنبوئنّهم في الدنيا حسنه: کساني که مورد ستم قرار گرفتند و در راه خدا هجرت کردند، جايگاه خوبي در اين جهان خواهند داشت و ثواب آخرت بزرگتر است.»

شايد هجرت براي دو مقصود است: يکي حفظ حيثيت و کرامت آدمي و دوم پرهيز از جنگ و خشونت. همان‌طور که اصل مهاجرت و قانون مهاجرت در دنياي امروز مورد توجه جدي نهادهاي بين‌اللملي است و حقوق مناسبي براي مهاجران وضع شده است.خداوند از مهاجران خواسته است براي فرار از ظلم هجرت کنند و زمين همه جا از آن خداوند است: الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فيها: آيا سرزمين خداپهناور نبود تا مهاجرت نماييد؟

جهاد
در اينجا توجه کساني را جلب مي‌کنم که با استناد به آيات جهاد در قرآن مي‌خواهند پيامبر اسلام را جنگجو و اسلام را دين شمشير معرفي کنند. نخست بايد گفت نظر غالب انديشمندان اسلامي بر اين است که جنگهاي پيامبر(ص) ماهيت دفاعي داشته و با اصل صلح سازگار است(بقره /208و256؛انفال/61؛يونس/99؛کهف/29؛زمر/14و15)از اين آيات استفاده مي شود که دين چيزي نيست که بااکراه واجبار بر آدميان تحميل کرد واز راه جنگ وخشونت کسي را به آييني دعوت نمود.
محمود عقاد مي‌گويد: جنگهاي اسلام براي مجبور کردن مردم بر پذيرفتن دين جديد نبود؛ زيرا دين در ماهيت خود اجبارپذير نيست. بر اين اساس درگيريهاي عصر رسالت را بايد مقاومتها و نبردهايي دانست که هر کدام بر حسب شرايط خاص به دفاع از کيان اسلام صورت مي‌گرفت. چنانچه مشرکان، پيامبر و يارانش را از سرزمين خود بيرون نمي‌راندند و در مدينه با آنان تعرض نمي‌کردند، جنگي روي نمي‌داد. به واقع اين مشرکان عرب بودند که هجوم نظامي خود را عليه مسلمانان آغاز کردند و در صدد برآمدند تا شهر مدينه و پايتخت دولت اسلامي را در قالب جنگهاي احد و احزاب نابود کنند. ديگر جنگها هم اگرچه نام جنگ بر خود گرفتند، به تجمعات بازدارنده و تدافعي بيشتر شبيه بودند تا جنگ به معناي واقعي. از اين روست که روابط ميان دولت اسلامي با دولت حبشه در صدر اسلام را به عنوان نمونه‌اي از روابط مسالمت‌آميز و دوستانه ميان دو دولت نام مي‌برند. مسلمانان آنگاه متوسل به زور شدند که ديگران با توسل به زور مانع استقلال و آزادي آنان در عمل به دينشان شدند.

اين نکته در دنياي امروز نيز قابل توجيه و عقلايي است که اگر کسي بخواهد جلوي آزادي عده‌اي را بگيرد و با زور به جامعه‌اي تجاوز کند، با او برخورد مي‌شود؛ لهذا نخستين آيه‌اي که در رابطه با جهاد نازل شد اين است: «اُذن للذين يقاتلون بانّهم ظُلموا و ان الله علي نصرهم لقدير: به کساني که جنگ بر آنان تحميل شده، اجازه جهاد (دفاع) داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته‌اند و خداوند قادر بر نصرت آنان است.»
کساني چون فخر رازي و نويسنده تفسير مجمع‌البيان بر اين باورند نخستين آيه مربوط به جهاد همين آيه است. و اينجا با کلمه «اذن» يعني اجازه داده شد، شروع مي‌شود. آيه بعد توضيح مي‌دهد که مسلمين چگونه مورد ستم واقع شدند: الذين اُخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربنا الله: کساني که از ديارشان رانده شدند و جرمشان اين بود که مي‌گفتند: پروردگار ما خداي يکتاست.
آيا کسي که با آزادي عقيده به يکتاپرستي روي مي‌آورد و دست از کفر مي‌شويد و مخالفان، او را مورد ستم قرار مي‌دهند، نبايد از خود دفاع کند؟ آيا اين دفاع شمشيرکشي است؟ جالبتر آيه بعدي است که خداوند فلسفه جهاد را چنين متذکر مي‌شود: «ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذکر فيها اسم الله کثيرا: اگر خدا بعضي از آنها را به دست بعضي ديگر دفع نکند، صومعه‌ها و ديرها و کنشت‌ها و مساجدي که نام خدا در آن بسيار برده مي‌شود، ويران مي‌گردد.»

در اينجا صحبت از دفاع فرقه خاص، مثلاً مسلمانان نيست؛ يعني اگر چنين دفاعي صورت نگيرد و هر کس آزاد باشد، ديگري را به خاطر اعتقادش مورد آزار قرار دهد، در اين صورت تمام مذاهب و معابد مورد تجاوز قرار مي‌گيرند. آيا دردنياي امروز کسي مجاز است تا کليسا و يا صومعه و کنيسه‌اي را مورد تجاوز قرار دهد و اگر کليسايي مورد تعرض قرار گرفت، مسيحيان حق ندارند از آن دفاع کنند؟ يقيناً چنين دفاعي معقول و مقبول است. خداوند به چند معبد به عنوان مثال ياد کرده است؛ صوامع، بيع، صلوت و مساجد. که اشاره است به معبد مسلمانان، مسيحيان و يهوديان؛ يعني تمام اين معابد نزد مسلمانان محترم هستند و نبايد مورد تجاوز قرار گيرد.
از آيات فوق استفاده مي‌شود که فلسفه تشريع جهاد براي دو مورد است: يکي اين که کسي مورد ستم قرار گيرد و ظلمي صورت گيرد که بايد با آن مبارزه کرد و دوم اينکه اگر معابد و عقايد گروه و نحله‌اي مورد تجاوز قرار گرفت، در اينجا بايد در برابر متجاوز به آيين ديگران استاد ودفاع کرد.

کساني که فکر مي‌کنند جهاد يک جنگ مذهبي در برابر مذاهب ديگر است، با آيات ياد شده وديگر آيات قرآن وسيره پيامبر در تعارض است و چنين جنگي باآيه «لا اکراه في الدين» سازگاري ندارد. آيا يک مورد در تاريخ يافت شده است که پيامبر(ص) يک مسيحي يا يهودي را به خاطر اسلام نياوردن به قتل رسانده باشد؟ بلکه پيامبر اسلام با مسيحيان نجران به مباهله و مناظره برخاست و به آنان اجازه داد تا در مسجد مسلمانان به عبادت بپردازند. و نيز با تمام فرقه‌هاي يهود در مدينه عهدنامه بسته شد که مسلمان و يهود در کنار هم همزيستي داشته باشند. بلي اگر عده‌اي بخواهند با زور بر جامعه مسلمين استيلا پيدا کنند و مسلمانان را به قتل برسانند، جهاد يک وظيفه است. اما اگر متجاوزان دست از تجاوز بردارند، نبايد به خاطر اعتقادشان مورد تعقيب قرار گيرند. قرآن به اين مطلب تصريح دارد: «فان اعتزلوکم فلم يقاتلوکم و القوا اليکم السّلم فما جعل الله لکم عليهم سبيلا: اگر از شما کناره‌گيري کردند و پيکار ننمودند و پيشنهاد صلح کردند، خداوند به شما اجازه نمي‌دهد که بر آنان متعرض شويد.»

مي‌دانيم که پيامبر اسلام در شهر مدينه و در هنگام تأسيس دولت اسلامي با مخالفان خود، به‌ويژه يهود دو نوع برخورد داشت: يکي برخورد جنگي مثل جنگهايش با بني‌قينقاع، بني‌نضير، بني قريضه و خيبر. برخورد ديگر، مسالمت‌آميز بود؛ ولي مورخان مغرض، غالباً برخوردهاي جنگي حکومت اسلامي را يادآور مي‌شوند و از برخوردهاي مسالمت‌‌آميز آن کمتر سخن مي‌گويند.
در اينجا مي‌خواهم به قراردادي که پيامبر(ص) با يهوديان مدينه بست، اشاره‌اي کنيم تا بدانيم مسبب برخوردهاي جنگجويانه کدام طرف بوده است.

پيامبر اسلام پس از استقرار در مدينه و تشکيل دولت اسلامي با عوامل تهديدآميزاز سوي کفار ومشرکان روبرو بود؛ از جمله خطر قريش از بيرون و عوامل داخلي آنان مانند مشرکان و يهوديان ساکن در شهر مدينه. البته اختلافات ميان اوس و خزرج و يا احتمالاً ميان مهاجران و انصار، ممکن بود جريان نوپاي دولت اسلامي را تهديد کند؛ لهذا پيامبر اسلام نخستين عقد اخوت را ميان مهاجران و انصار منعقد ساخت تا هر گونه اقدامي خشونت‌آميز از بين برود.

آن حضرت در مدينه هيچ‌گاه در صدد تغيير عقايد ديني برنيامد و هر کسي را در آيين خود آزاد گذاشت. آنچه براي پيامبر در درجه اول اهميت قرار داشت، حفظ کيان شهر يثرب و دولت اسلامي بود. و همواره نگران اين بود که مبادا کفار قريش با عوامل داخلي خود در مدينه همداستان شوند و به مسلمانان يورش آورند. لذا براي دفع خطري که احتمالش مي‌رفت، عهدنامه‌اي تنظيم کردند و با قبايل مسلمان و نامسلماني که در مدينه ساکن بودند، به امضا رساندند. برخي مورخان عنوان اين پيمان‌نامه را پيمان‌نامه مسالمت‌آميز گذاشته‌اند.

متن اين پيمان‌نامه را ابن هشام از ابن اسحاق روايت کرده است و دکتر رمضان بوطي اين وثيقه را به عنوان «الدستور» ياد کرده است. پيامبر در اين عهدنامه يا دستور، يهوديان را در حفظ آيين خود آزاد گذاشت و فرمود:
«...ليهود دينهم و للمسلمين دينهم الا من ظلم و انم فانه لايوتغ الا نفسه و اهل بيته: يهوديان دين خود را دارند و مسلمانان دين خود را؛ اما هرکس که ستم کند، خود و خانواده‌اش را به هلاکت خواهد انداخت. هر کس ديگري را ترور کند، خود وخانواده‌اش را در معرض ترور قرار داده است...» اين قرداد مفصل است و از آوردن همه آن صرف‌نظر مي‌شود.
مورخان در ثبت حوادث سال اول هجري متن اين قرداد را ذکر کرده‌اند. عمده‌ترين چيزي که در اين قرارداد آمده است، مشارکت در برابر دشمن خارجي و تهديدهاي بيروني مدينه است. در اينجا مسلمان و غيرمسلمان مطرح نيست. مهم حفظ شهر مدينه است که در آن مسلمان و غيرمسلمان زندگي مي‌کنند. در اين قرارداد آمده است که اگر فرزندان يکي از مؤمنان به ياغي‌گري دست زند و بخواهد امنيت شهر را تهديد کند، مسلمان و غيرمسلمان بايد در مقابلش بايستند.

شايد در هيچ کجاي تاريخ چنين عهدنامه‌اي که تمام فرق و مذاهب را در کنار هم به زندگي مسالمت‌آميز دعوت نمايد، ديده نشده است.دست تا کم تا آن روزگار کسي نديده است. محمد حميدالله در کتاب خود آن را به عنوان «اولين قانون اساسي مکتوب در جهان» يادکرده است. بي‌گمان اين ميثاق از نظر پيامبر و ساير مسلمانان يک تاکتيک سياسي نبود، بلکه وحدتي استراتژيک به‌شمار مي‌رفت. اين قرارداد مي‌توانست شهر مدينه را‌ براي مسلمانان و نامسلمانان به يک شهر ايده‌آل تبديل کند. مهم اين است که سه گروه يهود در مدينه (يعني: بني‌نضير، بني‌قينقاع و بني‌قريضه) به سرعت آن را امضا کردند.
بر اساس اين متن که در کتب تواريخ موجود است و تحليل‌گران تاريخ در اين دوران بيشتر به آن توجه پيدا کرده‌اند، آشکار است که پيامبر در مدينه، نه دنبال جنگ با فرقه‌اي بود و نه براي تحميل دين خود تلاش مي‌کرد، بلکه مي‌خواست با تشکيل يک دولت عادلانه و ضد ستم قلوب همگان را به يکتاپرستي جذب نمايد. در جامعه‌اي که پيامبر پايه‌ريزي کرد، دو مسئله مورد اهميت بود: يکي امنيت و ديگري عدالت.به تعبير قرآن از ميان برداشتن جوع وخوف.
ادامه دارد...


:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
جدیدترین

دولت "دو سر" و مصائب آن

غرب‌ستیزی، تعقل شفاف را از ما گرفته است

ارتباط نظریه با فلسفه سیاسی

روحانیون هم باید بازنشسته شوند

تابویِ بازگشت مردم

نگاهی به سيره صلح‌جويانه پيامبر (ص)

یهودیان در خیمه ایرانیان

پیش‌شرط‌های حکمرانی خوب

چرا احزاب در ایران کارایی لازم را ندارند؟

عیارسنجی «بلوغ‌سیاسی» در جامعه

پر بازدید

نگاهی به کتاب «خداباوری و دانشمندان غربی معاصر» نوشته دکتر مهدی گلشنی

سکولاریسم و سکولاریزاسیون

مطهری وضرورت اصلاحات درحوزه فقاهت وروحانیت

تاریخمندی در نصوص دینی

انصاف و ادب گفت و گو در قرآن

پلانتینگا و عقلانیت اعتقاد دینی

تکفیرگرایی و داعش از نگاه سلفیان معاصر

فقه سياسي شيعه و نقش دوگانه مصلحت

دیالوگ، فرهنگ ها و مذهب در آموزش محیط و فراتر از آن