دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸  
۲۱ صفر ۱۴۴۱  
Monday 21 Oct 2019  
۱۳۹۵/۱۰/۳    ۱۸:۲۶     بازدید:۶۲۲       کد مطلب:۱۸۵۴۰          ارسال این مطلب به دیگران

مبانی اندیشه دینی » مقاله
تاریخمندی در نصوص دینی سید محمدعلی ایازی
‌‌‌گـفتمان‌ تاریخمندی با هرمنوتیک شلایر ماخر به منصه ظهور رسید. شلایرماخر از هرمنوتیک به‌ مـثابه‌ هـنر‌ فـهمیدنْ سخن می‌گفت که همواره با خطر بدفهمی مواجه است. او دغدغه خود را - که تفسیر متن دائمـاً با موانع و خطراتی در رسیدن به مقصود گوینده‌ مواجه است - کتمان‌ نمی‌کرد.‌ فهم نـصوص از ناحیه عواملی به شـدت تـهدید می‌شود که یکی از آنها فاصله افتادن میان متن و تفسیر آن و دیگری گزینش زبان معین است؛ چون انتخاب زبان یک ظرف‌ خالی نیست که فهم آن در هر زمانی یکسان باشد
مقدمه
 ‌‌‌گـفتمان‌ تاریخمندی با هرمنوتیک شلایر ماخر به منصه ظهور رسید. شلایرماخر از هرمنوتیک به‌ مـثابه‌ هـنر‌ فـهمیدنْ سخن می‌گفت که همواره با خطر بدفهمی مواجه است. او دغدغه خود را - که تفسیر متن دائمـاً با موانع و خطراتی در رسیدن به مقصود گوینده‌ مواجه است - کتمان‌ نمی‌کرد.‌ فهم نـصوص از ناحیه عواملی به شـدت تـهدید می‌شود که یکی از آنها فاصله افتادن میان متن و تفسیر آن و دیگری گزینش زبان معین است؛ چون انتخاب زبان یک ظرف‌ خالی نیست که فهم آن در هر زمانی یکسان باشد.(1)
این نکته را نباید از یاد بـبریم که زبان، مهم‌ترین ابزار یک قوم در فهم به حساب می‌آید و بر این‌ اساس‌ نمی‌توان درباره هیچ زبانی جدا از فرهنگ و واقعیات خاص تاریخی و جغرافیایی آن سخن گفت. به‌ همین لحاظ و از چند سو، یک متن به وسیله تاریخ خود احاطه شده و فهم آن منوط به برهنه کردن از این لباسهاست.
نظریه تاریخمندی، گرچه در فلسفه‌ غرب‌ به لحاظ مسائل فـهمْ بـرجسته شده و مورد تأکید قرار گرفته و به ابعاد دیگری متوجه گردید، اما در میان اندیشمندان اسلامی در شکل بومی خود تعبیر و تفسیر‌ شد‌ و با بیان عده‌ای در قالب‌ روش‌ تفسیر‌ قرآن، سنت و مـیراث اسـلامی عینی‌تر و ملموس‌تر مورد بحث و بررسی قرار گرفت؛ به عنوان نمونه، ابو زید در کتاب‌ النص،‌ السلطة‌ و الحقیقة با عنوان «التاریخیة المفهوم الملتبس»(2) در‌ آغاز،‌ به تاریخمندی در تفسیر وجودی قرآن می‌پردازد و می‌گوید:
در مـبنا بـاید بـپذیریم که قرآن از صفات فعلی خـداوند‌ اسـت‌ و لذا حـادث است. از این‌رو، افعال به عالم ممکن تعلق‌ دارند و افعال به دلیل پیوندی که با ممکن تاریخی دارند، همواره در افق تاریخ خـواهند بـود و پدیـده‌ای‌ تاریخی‌ است.(3)
حسن حنفی از نویسندگان مصری با زبان دیـگر، تـاریخی بودن‌ نصوص‌ دینی را با ذکر علایم و شواهدی مطرح کرد. او از تاریخ به عنوان واقعیات گریزناپذیر‌ یاد‌ می‌کند‌ و پیوند وحی را بـا هـمین واقـعیات در امور زیر می‌داند:
1 . الفاظی‌ که در وحی استعمال شده و گویای بشری بـودن واژگان وحی و در سطح‌ نازل‌ مردم‌ بیان شده است؛
2 . اسباب نزول خاصی که بیانگر نکاتی از واقعیتهای اجتماعی‌ و مفسر وحی از پایـین بـه بالاست؛
3 . بـه هم پیچیدگی کلام وحی‌ با‌ سخنان‌ مردم در بسیاری از مواردی که قـرآنْ طـبقات و اشخاص مختلف را مورد خطاب‌ قرار‌ می‌دهد یا کلمات آنان را نقل می‌کند؛
4 . تحقیق وحی در برهه‌ای‌ از‌ تاریخ‌ و جغرافیای معین؛
5 . درگـیریهای اجـتماعی کـه قرآن نسبت به آنها موضع‌گیری می‌کند؛ مثل‌ آنچه درباره دخترکشی، ظهار‌ یا‌ عقب‌ انداختن مـاههای حـرام آمـده یا مسائلی که در برخورد کافران با مستمندان‌ ذکر‌ شده است؛
6 . پیوند رسالت و تبلیغ، مانند پیـوند وحـی و واقعیات عصر پیامبر، گویای‌ تاریخمندی‌ است؛
7 . فراز و نشیب داشتن احکام و ارائه شدن در‌ یک‌ قالب زمـان‌بندی شـده، مـثل مراحل حکم تحریم‌ خمر.(4)
در‌ مرحله‌ای روشن‌تر، محمد مفتاح در دینامیة النص‌ مسئله‌ دخالت مقتضیات زمان و مـکان و شـرایط نزول را در فهم نص مطرح‌ کرد.‌ وی آنچه را که قرآن‌ پژوهان‌ در اسباب‌ نزول‌ و ضرورت تـوجه بـه آن مـطرح نمودند،‌ در‌ شکل گسترده‌ای در تمام آیات قرآن، هرچند سبب نزولی نداشته باشد، عنوان‌ کرد‌ و ارتباط مـیان نـص قرآنی با‌ شرایط احکام، فرهنگ، عادات‌ پیشین‌ و حال زمان نزول را‌ به‌ عـنوان امـوری از تـاریخمندی مورد توجه قرار داد و از آن به عنوان‌ علایق‌ خارجی یاد کرد. به همین‌ دلیل،‌ در‌ تحلیل نص، امـوری‌ چـون‌ تـوجه به مقاصد کلام،‌ گوینده،‌ شنونده، شرایط و موقعیت نزول را ضروری دانست.(5)
مرحوم امام خـمینی(ره) در اواخـر حیات‌ خود‌ در نقد اجتهاد مصطلح و برای‌ پاسخگویی‌ به مسائل‌ این‌ جهانی‌ و اداره جامعه، نگاه‌ منجمدانه به نـص را نـاکافی خواند و عالمان را به دخالت دادن عنصر زمان و مکان‌ در فرایند اجتهاد و استنباط حکم‌ از‌ نـصوص‌ دیـنی‌ دعوت‌ کرد.(6)
از هیچ‌کدام‌ از‌ سخنان این گروه استفاده نـمی‌شود کـه مـفهوم تاریخمندی قرآن و حدیث به معنای نفی قـدسیت و غـیر الهی بودن قرآن یا غیر قابل استفاده بودن سنت است یا اصـل عـمومیت دلالت‌ و جاودانگی اسلام و نصوص دینی بـا نظریه تاریخمندی ویران مـی‌شود و نـص دینی برای عصرهای دیگر پیـامی نـدارد، و یا دخالت دادن عنصر زمان و مکان در فهمْ به‌ معنای‌ نسبی شدن مطلق فهم نـص و عـدم استقرار کلام است.
آنچه در نظر ایـن گـروه، اهـمیت و حساسیت دارد، راههای نـزدیک شـدن به‌ مقصود‌ پیام سـخن اسـت که ابرهای‌ متراکمی‌ آن را احاطه کرده و لازم است مفسران این ابرها را کنار بزنند و موانع شناخت را در نـظر بـگیرند و با توجه به‌ تواناییها‌ و استعدادها و شـناخت‌ شـرایط‌ و بازسازی مـوقعیت نـزول و فـضاشناسی عصر نزول به ایـن مقصود نزدیک شوند و به ظاهر نص بسنده نکنند.
به هر حال، نخستین پرسشی که در گفتمان تـاریخمندی مـطرح است،‌ این‌ است که آیا نـص دیـنی، بـا تـرکیب ویـژه‌ای که دارد، معنایی را بـا خـود به همراه دارد که از نشانه‌های لفظی استفاده می‌شود و این ما هستیم و این نشانه‌ها،‌ و یا نص‌ دینی در ظـرف تـاریخی و شـرایط خاصِ مخاطبان القا شده و کسی که مـی‌خواهد پیـام آنـها را‌ دریـابد، افـزون بـر نشانه‌های لفظی و یا حتی غیر لفظی، برای‌ فهم‌ پیام‌ به موقعیت تاریخی واژه‌ها و دلالت آنها و پرسمان مخاطبان و شرایط ویژه آنان توجه کند؟
از ‌‌زاویه‌ای‌ دیگر هم می‌توان به سراغ نـظریه تاریخمندی رفت و پرسید که آیا نصوص‌ دینی‌ خطاب‌ به انسان فطری و فرا تاریخی است و صرف‌نظر از شرایط، مشکلات، ظرف تکلیف و موقعیت انجام، به انسان خطاب شده و از او انجام تکالیف طلب شده‌ اسـت یـا اینکه به‌ انسان،‌ با در نظر گرفتن ظرف خصوصیات و موقعیت تاریخی و جغرافیایی آن تکلیف شده است؟
این سؤال را به گونه‌ای دیگر هم می‌توان مطرح کرد و آن اینکه آیا آنچه در‌ نصوص دینی آمده فـراتاریخی بـیان شده و هیچ‌گونه صبغه تاریخی و جغرافیایی ندارد، یا اینکه خواه ناخواه زبان و ادبیات و موقعیت زمانی و مکانی وضع شریعت گونه‌ای از رنگ تاریخ‌ را‌ به خود گـرفته و احـکام تاریخمند شده است؟
البته این پیـش فـرض مورد قبول است و انسان، از آن جهت که انسان است و فطرت و ماهیت انسانی معین و ثابتی‌ دارد، مخاطب احکام الهی است، نه انسانی که تاریخی است و در جامعه خـاصی زنـدگی می‌کند و بستر تحولات ذهـنی و اجـتماعی و سیاسی قرار می‌گیرد. با این وجود،‌ این‌ سؤال مطرح است که این کار چگونه و با چه زبانی انجام می‌شود؟
البته این پیش فرض - که احکام فراتاریخی هستند - شاید نسبت به احـکام عـبادی چندان‌ مشکل‌آفرین‌ نباشد،‌ اما در عرصه احکام معاملات‌ و جزاییات‌ و در بستر احکام سیاسی و اجتماعی، مشکل‌آفرین و در برخی هنگامها تعجب برانگیز به نظر می‌رسد. همچنین انتخاب واژه‌ها و کلمات،‌ در‌ خطاب به افرادی که در عصر خـاصی زنـدگی‌ می‌کنند‌ و مـفاهیمْ جلوه معینی دارد ، این نظریه را تقویت می‌کند و پژوهش در متن را دشوار می‌نماید.
حال‌ اگر‌ فرض‌ اول را بپذیریم، دیگر نمی‌توانیم هیچ گـونه تصرفی در احکام‌ اجتماعی و سیاسی بکنیم و باید همانها را در قالب و ظرف مخصوصی بـه هـمه زمـانها و مکانها‌ تسری‌ بدهیم‌ و نمی‌توانیم بگوییم پیامبر که این سخن را گفته، در این‌ شرایط‌ گفته یا مسلمانی که ایـن ‌ ‌پرسـش را کرده، در این موقعیت خاص اجتماعی و فرهنگی قرار‌ داشته‌ و در مضیقه یا در شرایط جنگی بـوده اسـت و ایـنکه برخی بلوغ‌ دختر‌ را‌ در نُه سالگی گفته‌اند، روایاتش ناظر به شرایط و احوال جزیرة العرب بوده کـه‌ معمولاً‌ در‌ این سن عادت می‌شده‌اند. همان‌گونه که گذشت ، موارد فوق با فرض اول قـابل‌ قبول‌ نیست.(7)
همچنین بعضی گـفته‌اند کـه در اسلام انتخابات نیست. آنچه بوده، بیعت بوده‌ و مسئله‌ را بر این فرض گرفته‌اند که صرف نظر از موقعیت قبیله‌ای و شرایط جغرافیایی‌ عربستان،‌ حکومت بر اساس قبول خاص، در جامعه قبیله‌ای است.(8)
یا گفته‌اند که ما در اسلام تفکیک قوا نداریم و همه قدرتها باید‌ به‌ حاکم‌ خـتم شـود و اگر کسی آن را بگوید، کفر گفته است.(9) همه‌ این‌ پیش فرض را گرفته‌اند که آنچه در نصوص دینی آمده و در آن عصر عمل می‌شده،‌ فراتاریخی‌ بوده و در گفته‌ها و رفتارها هیچ‌گونه شرایط و موقعیت تاریخی و جغرافیایی‌ لحاظ نـشده اسـت و مخاطب این احکام‌ انسان‌ فطری،‌ صرف نظر از موقعیت تاریخی جغرافیایی و علمی‌ است.
اما اگر گفتیم، آنچه در نصوص آمده، خواه ناخواه تاریخمند است و این‌ مطالب برای انسان تاریخی بیان‌ شده‌ اسـت،(10) آنـ‌گاه‌ لازم‌ می‌آید‌ که بررسی کنیم که چه دسته‌ از‌ این احکام، فراتاریخی و چه دسته تاریخی است و در احکام تاریخی،‌ گوهر‌ آنها کدام است و آنها که‌ لباس و رنگ پذیرفته‌اند،‌ چه‌ وصفی دارنـد و بـهترین راهـ‌ و روش برای تجرید تاریخ از نصوص چیست؟
1 . مـفهوم تاریخمندی
هـمان‌طور کـه‌ در‌ مقدمه اشاره کردیم، تاریخمندی احکام‌ به‌ معنای‌ کنار گذاشتن احکام‌ و جابه‌جا کردن هر حکم‌ نیست.‌ تاریخی بودن نصوص به این مـعنا نـیست کـه همه آنچه در آنها وجود دارد،‌ در‌ ظرف خاص و برای عـده‌ای خـاص‌ وضع‌ شده است.‌ تاریخمندی‌ به‌ این معناست که آنچه‌ در نصوص دینی آمده، در موقعیت ویژه تاریخی و جغرافیایی آمده و مخاطب ایـن نـصوص‌ در‌ شـرایط معین و با معلومات مناسب‌ آن‌ عصر‌ بوده‌ و این گونه نـبوده‌ است‌ که هیچ تعلق زمانی و مکانی نداشته باشد.
بنابراین، اگر می‌خواهیم این احکام را به زمانها‌ و مکانهای‌ دیگر تسری دهیم، باید به عوارض و پی‌آمدهای زمانی و مکانی آن تـوجه نـموده و آن دسـته از احکام شریعت را که ناظر به‌ موقعیت‌ محدود و معین است، از نظر دور نداریم. نصوص دینی کـلمات و مـفاهیمِ مطلق نیستند که بتوانیم از آنها در هر جایی استفاده‌ کنیم،‌ بلکه نشانه‌هایی هستند کـه مـا‌ را‌ بـه اموری دلالت می‌کنند که در پوششی از تاریخ و فرهنگ قرار گرفته است.
نکته دیگر اینکه تاریخمندی، تنها صـبغه زمـان و مکان داشتن‌ نیست؛‌ زیرا هر قانون کلی‌ ممکن‌ است دست کم از مفاهیمی اسـتفاده کـند کـه صبغه تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی خاصی داشته باشد. تاریخمندی به این معناست که دسته‌ای از مقررات شـرع - کـه در متون‌ فقهی‌ آمده - در حال و هوای موضوع، در ظرف معینی جای داده شده است. بـه هـمین جـهت با تغییر شرایط و دگرگونی موضوع، لحاظ می‌گردد.
2 . مبانی تاریخمندی
استدلال‌ و پذیرش تاریخمندی،‌ متوقف بر اثبات تاریخمندی نـصوص دیـنی بـه ویژه قرآن مجید است، در صورتی که تاریخمندی برای خود‌ مبانی‌ای دارد.
پذیرش ایـن مـبانی، به معنای پذیرش تاریخمندی نیست؛ اما‌ پذیرش‌ مبانی،‌ بستر و راه درک و قبول تاریخمندی را فراهم می‌سازد.
الف . مهم‌ترین اصل در تاریخمندی، پذیـرش ‌‌مـخلوق‌ و حادث بودن قرآن مجید است؛ با این استدلال که کلام الهی در‌ قـرآن،‌ فـعل‌ خداوند در ظرف شرایط و تاریخ خاص و در دوره‌ای از زمـان اسـت و در‌ نـتیجه، حادث است.
ماجرای حدوث و قدم قرآن، از جنجالی‌ترین مـباحث کـلامی میان‌ عدلیه (شیعه و معتزله)‌ و اشاعره است. در فرهنگ مسلط عامه اهل سنت، اندیشه حـدوث قـرآن، (به ویژه با اذیت و آزاری کـه مـأمون عباسی نـسبت بـه مـعتقدان بدان روا داشت و با زور می‌خواست آن‌ را تـحکیم بـخشد، محنتی را به وجود آورد که ضمن مظلوم‌نمایی و گرایش وسیع توده‌ها به سمت قـدیم بـودن قرآن، مایه هجومهای بعدی و دشمنی با موافقان حـدوث قرآن و تثبیت قِدَم‌ قـرآن‌ در فـرهنگ عامه مسلمانان گردید.(11)
اما افزون بـر اسـتدلالهای محکم عقلی بر حادث بودن کلام الهی، آموزه‌ها و تأکید فراوان اهل بیت، تـردیدها را در جـامعه شیعی به کنار زد.(12)‌ برخی‌ از نـویسندگان مـعاصر کـه تلاش وسیعی در جـهت اثـبات حادث بودن قرآن کـرده‌اند، بـرای خود مخالفان بزرگی تراشیده‌اند و در بستر فرهنگ غالب اهل سنت دچار مشکل شده‌اند؛(13) وگرنه،‌ اعـتقاد‌ بـه قدم قرآن محصول رویداد تاریخی مـعطوف بـه قدرت، هـمراه بـا گـرایش عامیانه است، در صورتی کـه وحیانی بودن قرآن با حادث بودن الفاظ و در ظرف زمانی و مکانی‌ قرار‌ گرفتن، مخالفت نداشته، و تـاریخمندی‌ بـا‌ الهی‌ بودن تنافی ندارد.
ب . نصوص دینی از آن جـهت کـه بـا بـشر سـخن می‌گوید، چه از جـهت زبـانی و چه‌ از‌ جهت‌ فرهنگی، نصوص بشری‌اند. بشری بودن پیامبر که در‌ آیات‌ فراوان بر آن تأکید شده و مخاطبانی کـه قـرآن بـا آنان سخن می‌گوید و نیازها و شرایط و حالات‌ آنـان‌ را‌ در نـظر مـی‌گیرد، بـُعد دیـگر ایـن مسئله است. بدین روی،‌ این اصل که قرآن توسط بشری همانند آنان (سوره کهف، آیه 11 ، سوره شعراء، آیه 154 و سوره‌ فصلت،‌ آیه 6) آورده شده و واسطه تنزل آن بوده، اصلی انـکارناپذیر‌ است.‌ در مرحله اول بشرهای خاص، مخاطب آن بوده و در بستر فرهنگ و واقعیت خاصی ارائه‌ شده،‌ گویای‌ این مبنا در تاریخمندی است.(14)
ج . استنباط احکام از طریق متون‌ دینی‌ به‌ ویژه از طریق قرآن کریم انجام می‌گیرد. در صورتی کـه اسـتنباط بر اساس فهم‌ نصوص‌ و از طریق دلالت زبانی، در برابر دلالتهای غیر زبانی، است. این دلالتها قواعد ویژه‌ای‌ دارد‌ که از دلالتهای غیر زبانی متمایز است.‌ با این همه، تأثر دلالتها از شـرایط و احـوال و خصوصیات تاریخی،‌ تردیدناپذیر‌ اسـت؛ بـه گونه‌ای که افزون بر ارتباط معنایی که میان لفظ و معنا برقرار می‌شود، تحت‌ تأثیر‌ عوامل دیگر همچون قرینه‌های غیر مشهود در دلالت بر کلام، به نقش‌ خود‌ عمل می‌کنند؛ زیرا الفاظ و زبـان، نـظام‌ ایستا،‌ ساده،‌ معطوف به اشیا و تداعی کننده اشیا‌ نیست‌ و زبان، نظام اشاره‌ای صرف نیست.
نشانه‌های زبانی، معطوف به تصورات و مفاهیم‌ ذهنی‌ای‌ است که در ذهن خود‌ آگاه‌ و یا‌ ناخودآگاه‌ جمعی‌ افراد در تـداول اسـت و در‌ نتیجه،‌ مـی‌توان گفت که ما در رابطه خود با زبان در کانونی فرهنگی‌ قرار‌ داریم که عوامل دیگری غیر از‌ لفظ بـه ما در‌ انتقال‌ پیام یاری می‌رساند.(15)
د . لحن‌ نصوص خطاب‌پذیر و به تعبیر کسانی، هـرچند بـا مـسامحه، گفتاری است؛(16) یعنی از‌ الفاظی‌ مانند: «یا ایها الناس»، «یا‌ ایها‌ الذین‌ آمنوا»، «یا ایها‌ النبی»،‌ «یا نـساء ‌ ‌النـبی»، «یا‌ ایها‌ الکافرون» و تعبیرات دیگر استفاده شده و گاه، کلماتی همراه با تعظیم یـا تـحقیر‌ گـروه‌ آورده شده و گاه با لحن‌ تعجبْ‌ مخاطب را‌ متوجه‌ مسئله‌ای‌ می‌کند یا کلام را‌ شورانگیز و حماسی می‌نماید؛ بـگذریم از اینکه از مثال، قسم، تشبیه و استعاره استفاده می‌شود‌ و مضامین و تعابیر در زمینه احکام‌ بسیار‌ مـتنوع‌ است.(17)
این‌ گوناگونی، وضعیتی را‌ بـر‌ فـقیه تحمیل می‌کند که حتماً شرایط سخن و مخاطبان را مورد ملاحظه قرار دهد و به‌ قراین‌ حال‌ و مقال، توجه بیشتر نماید و همین‌ وضعیت،‌ زمینه‌ بسترسازی‌ تاریخی‌گری‌ نصوص‌ را فراهم می‌سازد، در صورتی که اگر این اوصـاف و حالات در کلام وحی نباشد، از این زاویه نمی‌توان وارد شد.(18)
ه . پذیرش‌ اصل قراردادی بودن رابطه لفظ و معنا.
منظور از این اصل و مبنا این است که میان صـورت زبـانی و معنایی واژه‌ها رابطه طبیعی‌ وجود‌ ندارد و دلالت آنها‌ بر‌ معنا قراردادی است. این انسانها هستند که الفاظ را برای معانی وضع می‌کنند. در عالم خارج میان صورتها و الفاظی که بر آن صورتها دلالت مـی‌کند ، مـناسبتی وجـود ندارد‌ و بین لفظ ماشین و هـیکل خـارجی آنـ، از نظر دلالت رابطه‌ای نیست.(19)
بنابراین، اگر اندیشه‌ها در ظرف مفاهیم قرار می‌گیرد، در ظرف مفاهیم اسطوره‌ای نیستند که به صورت ویژه، مانند‌ اعداد،‌ حروف و کـلمات رمـزی، مـعانی خاصی را تغذیه کنند، بلکه مفاهیم در قلمرو تفکر عـقلانی و بـر طبق قواعد‌ سخن؛ مفاد خود را نشان می‌دهد و در این رابطه ورای‌ مفاهیم‌ و پیامهای آن دلالتی ندارند. مشخصه اسطوره‌ای بودن، این اسـت کـه حـد فاصلی میان زبان و جهان وجود ‌‌نداشته‌ باشد و لفظ که ادا مـی‌شود، همان تأثیری را طلب کند که اشیای‌ واقعی،‌ مثل‌ آب و رطوبت در خارج می‌گذارد.
به این جهت، در این تلقی، زبان و جهان‌ تـنها در افـق مـفاهیم و تصورات فرهنگی زمانِ قرارداد، قابل فهم خواهد بود.‌ زبان، انعکاس جـهان خـارج‌ عینی‌ و مستقل نیست؛ چرا که چنین جهانی اگر وجود داشته باشد، تنها در قلمرو تصورات و مفاهیم آن عـصر سـاخته و پرداخـته می‌شود و در نتیجه می‌توان گفت که ما در‌ رابطه خود با زبان، در کانون امـری فـرهنگی قـرار داریم؛ کانونی که در اشکال مختلف چون آداب، رفتارها و سنتها و آیینهای مذهبی پدیدار می‌گردد. تـاریخمندی در ایـن تـلقی، در بستری‌ از‌ زبان قراردادی و با نشانه‌های زبانی معطوف به تصورات و مفاهیم ذهنی است که در ذهـن افـراد وجود دارد.
 
3 . دلایل و شواهد تاریخمندی            
بی‌گمان، تدوین عـلوم اسـلامی پیـوندی تنگاتنگ با شرایط و احوال مؤلفان و اندیشه علمی آنان داشته است. علم حدیث از نخستین عـلوم تـدوین‌ شده‌ مرتبط با عصر صدور آن است. این علم در فضای شرایط، عادات، سنن و اقـتضاهای آن روزگـار بـه وجود آمده است. با آنکه قرآن به محیط زندگی اجتماعی و فرهنگی‌ و سیاسی عصر پیامبر اشـاره‌های بـسیار‌ دارد‌ و گاهی در قالب و زبان عصر سخن می‌گوید، اما حدیث این حضور در محیط عـصر را بـیشتر نـشان می‌دهد و به‌ تعبیر‌ دکتر‌ حسن حنفی، حدیث از قرآن تاریخی‌تر است و تفسیر،‌ تاریخی‌تر از حدیث و سیره، تـاریخی‌تر از هـمه آنـها و فقه، تاریخی‌ترین علم از میان علوم نقلی است؛(20) زیرا‌ فقط‌ مطابق‌ با شـرایط و احـوال آدمیان در موقعیتهای مختلف، استنباط و تدوین شده است.
از سوی دیگر، حدیث و فقه از مسائل و مشکلات و نیازهای مردمی خبر مـی‌دهد‌ کـه‌ در‌ جزیرةالعرب می‌زیسته‌اند. بدین روی، دست کم، بخشی از پاسخها و راه‌حلها‌ می‌تواند‌ ناظر بـه پرسـشها و مشکلات آنان باشد و برای حل نابسامانیهای آنـان وضـع شـده باشد و چه‌ بسا‌ در قسمتهایی این راه حلها مـخصوص آن مـوقعیت و متأثر از مقتضیات‌ اجتماع‌ و تحولات برآمده از آن دوران باشد.
اکنون به شواهدی برای اثبات موضوع اشاره می‌گردد:
الفـ‌ . شـاهد زبانی
بان نصوص دینی ارتباط تنگاتنگی بـا الفـاظ بشری دارد. ایـنکه قـرآن و حـدیث‌ به‌ زبان عربی آمده و واژه‌ها و کـلمات از بـین خود مردم برخاسته و با‌ زبان‌ طبیعی مردم به وجود آمده، تردیدناپذیر اسـت. قـرآن در هنگامه و موقعیت جغرافیایی خاصی‌ نازل‌ شـده که مردم آن با فرهنگ و پیشینه تاریخی و عادات‌ و رسوم مـخصوص بـه خود زندگی می‌کرده‌اند و با واژهـ‌هایی خـاص انـس‌ داشته‌ و تعبیرهای ویـژه‌ای در زمـینه مسائل دینی و غیبی و حـتی کـار و کسب و معاشرت‌ خود‌ به‌ کار می‌برده‌اند. قرآن در خلأ نازل نشده و بدون توجه به شـناخت‌ واژهـ‌ها‌ و کلمات و بدون رعایت تفهیم و تفاهم مـطالب را ادا نـکرده است.
شهر مـکه، مـرکز‌ تـلاقی‌ جهانگردان، بازرگانان و قبایل گـوناگونی بوده که دارای عقاید و فرهنگهای مختلفی‌ بوده‌اند،‌ به همین دلیل است که می‌بینیم واژه‌های‌ دخیل‌ و عـاریت گـرفته شده از گویشها و زبانهای‌ دیگر‌ در قرآن فـراوان است.(21)
تـشبیهات و تـمثیلات قـرآن بـا فرهنگ عرب حـجازی رابـطه‌ای‌ تنگاتنگ‌ دارد. آب در فرهنگ عرب‌ حجازی‌ جایگاه ویژه‌ای‌ دارد‌ و بهترین آب هم، آب باران است‌ که‌ عمده‌ترین منبع تأمین آن در این مـنطقه مـحسوب مـی‌شود. بدین روی بارها‌ در‌ قرآن با تعبیرهای گوناگون ایـن واژهـ‌ها‌ بـا کـاربردهای مـختلف اسـتعمال‌ شده‌ است.(22)
برخی از این واژه‌ها،‌ مانند‌ سحر، کهانت، چشم زخم (نفاثات) برخاسته از افکار مردم حجاز است.(23) گاهی این‌ لغات‌ در حد انتقال مفاهیم و واژگان‌ متداول‌ در بین مردم‌ است؛‌ امـا گاهی به کارگیری‌ آن‌ برای انعکاس هرچه بیشتر واقعیت است؛ مانند کلمه یوفضون (سوره معارج، آیه 43) که‌ درباره‌ هجوم به بتکده‌ها استعمال می‌شده و در‌ قرآن برای‌ هجوم‌ مردم‌ در روز قیامت.
نمونه‌ دیگر از ارتـباط تـنگاتنگ نصوص دینی با الفاظ بشری، استفاده از قَسَم است که قرآن‌ در‌ آغاز (24) سوره از سوگند استفاده‌ می‌کند‌ و بیشتر،‌ جنبه‌ آماده کردن مخاطب‌ و بیرون آوردن از تردید و مهم جلوه دادن مورد قسم دارد.
حدیث هم وضعیتی روشن‌تر از قرآن در زمینه تأثیر از فرهنگ عصر خود دارد. بسیاری از‌ احادیث،‌ بیشتر در پاسخ به پرسش مردم آن عصر و نـاظر بـه مسائل و شرایط و درگیریهای آنـان بـوده است تا جوابگوی نیاز و مشکل دوران خود.
از سوی دیگر،‌ ظواهر‌ لغت و کلام، همواره در حال تحول است؛ تحولاتی که ناشی از تغییرات فکری اجتماعی و واژگانی است. گاهی معنای ظاهری حدیث و دلالت‌ آن به این مـعنا جـنبه‌ تاریخی‌ دارد که در آن عصر، مفهوم خاصی و جایگاه مشخصی داشته و در قالب جریانات معینی ریخته می‌شده است که اگر در عصر دیگری‌ شنیده‌ شود، دقیقاً بازگو کننده‌ واقعیتهای‌ آن عصر نیست.
به قول شهید صدر، مـوضوع حـجیت، ظهور در عـصر صدور کلام است نه در عصر سماع (عصری که راویان آن را نقل کرده‌اند و امروز ما آن‌ را‌ می‌شنویم)؛ که چـه بسا مغایرت با معنای عصر صدور کلام دارد.(25) در این صورت، جنبه تـاریخی بـر دلالت نـصوص تأثیر گذاشته و اگر در جایی تردید باشد که مفهوم و دلالت‌ کلام ناظر‌ به شرایط و موقعیت خاصی است،(26) نـمی‌توان ‌ ‌بـه آن کلام تمسک کرد و اصل عدم نقل، حجت‌ نیست؛ زیرا در صورتی ظهور در عصر سـماع حـجت مـی‌شود که‌ ظهور‌ ذاتی‌ با تبادر ثابت شود(ظهوری که در ذهن انسان معین به وجود می‌آید و تـحت تأثیر عوامل و ‌‌ظروف‌ شخصی است و با اختلاف افراد نیز مختلف می‌شود) و در صورتی کـلامْ‌ ثابت‌ کننده‌ ظهور مـوضوعی اسـت (ظهوری که با علاقه لغت و صرف‌نظر از شخص خاص شکل می‌گیرد)‌ که ظهور ذاتی تمام شده باشد، با اینکه تحولات واژگانی و اجتماعی در‌ این مدت طولانی پدید‌ آمده‌ است.(27) به تعبیر دیگر، اصل عدم نقل (اصلی که مـی‌گوید نـباید در این مدت تحولی در معنا و دلالت کلام رخ‌ داده‌ باشد) در جایی قابل استفاده است که علم به اصل تغییر در ظهور و وضع نداشته باشیم و اما اگر علم داریم و می‌دانیم این تحولات رخ داده و تحت‌ شـرایط‌ خـاص بوده، دیگر بنای عقلا منعقد نشده است.
نقل حالت استثنایی، در حالت حیات به کار گیرنده لغت است، اما وقتی این نقل ثابت شد، دیگر جایی برای شک‌ و نفی احتمال در تـاریخ آن وجـود ندارد.(28)
بنابراین، تاریخمندی، الفاظ و کلمات و زبان انتقال مفاهیم و معانی و احکام شریعت را در برگرفته و نمی‌توان گفت زبان نصوص‌ دینی‌ فرا‌ تاریخی است و شرایط و موقعیت‌ تاریخی‌ و جغرافیایی در به کارگیری برخی واژه‌ها و تعبیرها هـیچ دخـالت نـداشته است.
البته برخی خواسته‌اند از این بـحث اسـتفاده کـنند‌ که‌ قرآن‌ بازتاب فرهنگ زمانه خود است، یا از فرهنگ‌ زمانه‌ اثرپذیر شده است، که مورد قبول ما نیست.(29) اما باید یـادآور شـد کـه در آن فرهنگ، افزون بر انتقال‌ مستقیم‌ پیام‌ توسط واژهـ‌ها، نـشانه‌های دیگری وجود دارد که جنبه‌های مختلف کلام‌ و متکلم و موقعیت سخن، کلید راه‌گشای آنهاست. این نشانه‌ها زاییده شرایط فرهنگی و تابع قـراردادهای عـصری اسـت‌ و به‌ راحتی قابل گشایش نیست.(30)
ب . احکام منطقه‌ای و تاریخی
شاهد دیگر‌ بر‌ تاریخمندی نـصوص دینی، وجود انکارناپذیر برخی احکام منطقه‌ای و تاریخی در قرآن و حدیث‌ و در پی آن، در فقه اسلامی است.
در قرآن، برخی از احکام، مطرح شـده‌ کـه‌ در مـحیط جزیرة العرب موجود بوده و متناسب با نیاز زندگی، احوال، عادات‌ و فرهنگ‌ قوم عرب وضـع شـده و در پاسـخ به مشکلات آنان بوده و اسلام آنها را‌ تأسیس‌ نکرده است؛ به طور مثال، برخی از ایـن احـکام برای اصلاح عادات‌ و پیش‌گیری‌ از حوادث تلخ، جعل شده و کسی که اندک آگاهی از تـاریخ و جـغرافیای آنـ‌ منطقه‌ داشته‌ باشد، می‌تواند رابطه روشن این احکام را با شرایط فرهنگی آن دوران‌ بیابد.‌ مـثلاً حـرمت عقب انداختن ماههایی که در آیه 26 سوره توبه مطرح می‌شود، صرفاً بازتابی از‌ حرکت‌ اعـراب بـرای گـریز از عنوان جنگ در ماههای حرام برای انجام اعمال‌ مناسک‌ است، در صورتی که این مسئله (حرمت‌ عـقب‌ انـداختن‌ ماههای حرام) در جاهای دیگر مرسوم نبوده‌ و خداوند برای پیشگیری گریز از قانون، ایـن آیـه را نـازل کرده است.
بنابراین،‌ اگر‌ در قرآن مسئله تحریم جنگ‌ در‌ ماههای حرام‌ مطرح‌ می‌شود،‌ به این دلیل اسـت کـه در‌ آنـجا‌ این موضع مورد نیاز بوده است. بدین جهت، دلیلی ندارد تا مـا‌ احـکام‌ دیگری را که در جاهای دیگر‌ به ماههای حرام پیوند‌ خورده‌ ، مربوط به حکم کنیم.‌ به‌ طور مـثال در مـورد دیه گفته‌اند:
اگر در ماههای حرام باشد، افزون‌تر می‌شود‌ و به اصطلاح تغلیظ دیه می‌شود.(31)
درحـالی‌که‌ بـحث‌ ماههای حرام و حرمت‌ جنگ مربوط به جـزیرة‌ العـرب‌ و اسـتقرار آرامش برای سفر حجاج بوده است تـا کـسانی که می‌خواهند از شهر‌ خود‌ به مکه سفر کنند ، دغدغه‌ ناامنی‌ و هجوم‌ قبایل‌ دیـگر‌ بـه خانه و کاشانه‌ خود را نداشته بـاشند و تـغلیظ، نوعی بـازدارندگی مـضاعف اسـت، به ویژه که قرآن به‌ مـسئله‌ امـنیت حرم و زایران، بسیار تأکید‌ دارد‌ و این‌ حکم‌ پیش از اسلام‌ نیز‌ سابقه داشته است.
از نـمونه‌های دیـگر احکام منطقه‌ای و تاریخی، مسئله ظهار و ایـلاست که در‌ سوره مجادله، آیه دوم و سوره بقره، آیه 226 مطرح شده است. مسئله ظهار و ایلا، عـادت قـبیله‌ای خاص در جزیرة العرب بوده و در جـای دیـگر‌ چـنین چیزی مرسوم نـبوده و در تـاریخ گزارش نشده است.
در میان عـربها رسـم بوده که به خاطر عصبانیت یا در برخورد با انفعالات عاطفی، سوگند یاد کنند کـه هـمسر‌ آنان،‌ همسری که سالهای سال بـا او زنـدگی کرده و چـه بـسا از او فـرزند دارند، برایشان از نظر تـماس جنسی، مانند مادرشان باشد.(32) در یکی از این حوادث - که‌ گفته می‌شود نخستین ظهار در اسلام و میان مـسلمانان بـوده - مردی به علت عصبانیت، زن خود را ظـهار مـی‌کند و زن پیـش‌ پیـامبر‌ مـی‌آید و با خواهش و تـمنا‌ از او درخـواست چاره می‌کند. پیامبر پاسخی ندارد و حتی تصریح می‌کند از من کاری برنمی‌آید، آن‌گاه آیه نازل می‌شود.(33)
همچنین احـکام دیـگری نـیز‌ این‌ قبیل است؛ مانند ایلای‌ رسم‌ پسـرخواندگی، قـربانی کـردن اولاد پیـش بـتها، رواج فـوق‌العاده فساد و زنا، تعصبات قبیله‌ای، زنده به گور کردن دختران، ازدواج با زن پدر، احکام برده‌داری و... .(34)
نمونه این دسته از‌ احکام‌ در حدیث به مراتب بیشتر است. برخی از آنها با تحول میان زمـان پیامبر و امیرمؤمنان و یا امام صادق و امام جواد تغییر کرده است؛ مانند بلند گذاشتن ریش‌ و کوتاه کردن‌ آن یا استفاده از برخی از لباسها، نگهداری گوشت قربانی بیش از سه روز در منی و مسائل دیگر درباره شـیوه مـعاشرت، احکام آبها که مرتبط با موقعیت‌ کم‌ آبی‌ حجاز و نوع عادات و رفتار آنان نبود. بی‌شک بسیاری از این دستورها به این شکل و ‌‌گستردگی‌ مطرح نمی‌شد. این موضوع را می‌توان در احکام معاملات، ازدواج و طلاق، احکام عتق و اطعمه و اشربه دید. حتی می‌توان‌ برخی از مسائل قصاص را بر ناظر بر شرایط تاریخی و جغرافیایی مخصوص جزیرة العـرب دانست.(35)
در تـمام این موارد، چهره تـاریخمندیِ احـکام، خود را نشان می‌دهد.
ج . مکی و مدنی
یکی دیگر از شواهد تاریخمندی قرآن کریم، تقسیم آیه‌ها و سوره‌ها به مکی و مدنی و تفاوتهایی است که میان این دو دسته از آیات وجود دارد. این تفاوتها هم به‌ لحاظ‌ محتوا و هم بـه لحـاظ لفظ در ترکیب و ساخت کلمات وجود دارد.
به عنوان نمونه، آیه‌ها و سوره‌های مکی کوتاه‌تر از سوره‌ها و آیه‌های مدنی است و از‌ نظم‌ آهنگین بیشتری برخوردار است. بیشتر احکام قرآن در سوره‌های مدنی است. در برابر آن، مـباحث اعـتقادی مربوط بـه خداوند و آخرت در سوره‌های مکی است. اخبار و قصص اقوام‌ گذشته‌ در‌ سوره‌های مکی، و گفت و گوی‌ با‌ اهل کتاب و طـرح مسائل منافقان در سوره‌های مدنی است.
این تقسیم‌بندی گرچه تمایز روشن و قطعی بـین ایـن دو دسـته‌ به‌ وجود‌ نمی‌آورد، اما به این جهت که یک روند‌ تحولی‌ در بستر تاریخی عصر بعثت طی مـی‌شود ‌ ‌، تـاریخمندی آن آشکار می‌شود؛ زیرا آیات به مناسبتهای گوناگون در تخفیف‌ دردها،‌ تحمل‌ مشکلات، یادآوری زحـمات انـبیای پیـشین، محاجّه با مشرکان، تهدید آنان‌ و امید دادن به مسلمانان به آینده، نازل می‌گردد و سبک و اسلوب قـرآن با دگرگونی شرایط، تغییر‌ پیدا‌ می‌کند.
جملات کوتاه، سوره‌های کوچک و ترکیب آهنگینِ کلمات، بـه آیات بلند،‌ سوره‌های‌ طـولانی و جـمله‌های بزرگ و تبدیل می‌شود در استدلالها تفصیل داده می‌شود. همه اینها خود دلیل‌ آن‌ است‌ که پیام قرآن در ظرف تاریخی معین بیان شده که اگر آن شرایط نبود، مطالب به گونه‌ای دیگر آورده می‌شد.
د . ناسخ‌ و منسوخ‌ بودن آیات
از شـواهد دیگر تاریخمندی احکام، ناسخ ومنسوخ است. بنابر نظر کسانی که قایل‌ به‌ نسخ در آیات قرآن هستند، این آیات از آن دسته احکامی نیست که‌ نسخ‌ شدن‌ آنها توسط آیات دیگر در ظاهر کلمات بـازگو شـده باشد و به گونه‌ای نیست‌ که‌ حکایت داشته باشد که چه چیزی را نسخ می‌کند و پیش از آن،‌ چه‌ حکمی‌ بوده که این قانون، آن حکم پیشین مشخص را برداشته است ؛ بلکه اطلاعات بیرونی‌ مـثل‌ روایـات و گزارشهای تاریخی است که می‌گوید این آیه، ناسخ و آن‌ آیه،‌ منسوخ‌ است.
بنابراین فرض، روش تدریجی بودن تشریع قرآن، با توجه به واقعیتهای خارجی نیاز مسلمانان‌ به‌ تغییر‌ احکام را نشان مـی‌دهد. احـکام شرعی، مربوط به سلوک و رفتار انسان‌ در‌ درون جامعه است . وقتی این حکم دگرگون می‌شود، گویای توجه صاحب شریعت به شرایط اجتماعی‌ و بستر تاریخی آن زمان است و همین نکته می‌رساند که هـمه احـکام‌ هـمیشه‌ احکام ثابت و دایمی نیستند و بـسا‌ در‌ ظـرف‌ خـاص زمان خود، قرار دارند.
درباره ذکر‌ آیات‌ منسوخ در قرآن با آنکه به نظر می‌رسد بی‌فاید باشد و با برداشتن‌ حکم،‌ جایی برای ذکـر آن نـیست،‌ بـرخی‌ گفته‌اند:
باقی‌ ماندن‌ آیات‌ منسوخ در کنار آیات ناسخ، امـری‌ لازمـ‌ است؛ زیرا چه بسا ضرورتهای واقعیت خارجی، بار دیگر حکم منسوخ را‌ لازم‌ سازد.(36)
صرف‌نظر از اینکه همین دلیل‌ ثابت می‌کند کـه ایـن‌ احـکام‌ به طور کلی برداشته نشده‌اند‌ و نسخ اصطلاحی در بیان متأخران بـا نسخ در اصطلاح پیشینیان متفاوت است، اما ثابت‌ می‌کند‌ که احکام، تابع شـرایط‌ و حـالات مـخصوص به خود بوده و هستند و اگر حکمی در شرایط خاص تبدیل‌ به‌ حـکم دیـگر شده، به دلیل تغییر‌ شرایط‌ و تفاوت‌ موضوع‌ بوده‌ است.
ه . ذکر‌ اسباب نزول
یکی دیگر از شواهد تاریخمندی، ذکر اسباب نـزول بـرای بـیان موقعیت و جهت‌گیری حکم‌ و تعیین جایگاه و مشخصات موضوع آیه‌ است.‌ گزارشهای‌ اسباب‌ نـزول‌ در عـلوم قـرآن،‌ تفسیر‌ و حدیث، گرچه از جاودانگی قرآن نمی‌کاهد و حکم را محدود نمی‌کند و به معنای عدم‌ وجود‌ پیـامهای‌ کـلی و هـمه‌گیر قرآن نیست، اما این‌ نکته‌ را‌ آشکار‌ می‌سازد‌ که‌ این کتاب آسمانی بدون انعکاس عـلل و عـوامل و بی‌توجه به نیازها و شرایط عصر رسالت و مخاطبان آن نبوده است و بخشی از آنها ناظر بـه‌ آن دورانـ، مـنطقه و پرسشهایی بوده که مردم عصر پیامبر با آن سر و کار داشته‌اند. لذا اگر در آن عصر، پرسشهای دیـگری مـی‌شد، یا مسائل و مشکلاتی به وجود‌ می‌آمد‌ که از قبیل مسائل امروز بود، چه بـسا جـوابهای دیـگری می‌آمد.
در این زمینه گفته شده:
حدود 460 حادثه کوچک و بزرگ، عامل و سبب نزول بوده است.(37)
از‌ میان‌ آنها، برخی بـه مـسائل کلی و جنبه‌های هدایتی و تربیتی برای تمام جوامع بشری پرداخته است و برخی نـاظر بـر شـرایط تاریخی و جغرافیایی‌ است. نکته مهم نمود و رنگ‌ خصوصیت زمانی و فرهنگی عصر بعثت در ذکر حوادث و پرسـشها و احـکامی اسـت که پیش از این به آن اشاره کردیم.
در بحث‌ سبب‌ نزول، توجه به ابعاد‌ تـاریخی‌ از دو بـُعد مطرح می‌شود، یکی توجه به سیاق جمله‌ها و ترکیب کلمه‌ها و ارتباط میان آیات (در بُعد شرایط نزول و دوران تطور احکام در ظرف زمانی و مکانی آن) و دیگری سـیاق عـناصر اجتماعی، سیاسی اقتصادی، فکری و فرهنگی زمان نـزول را شـامل مـی‌شود که از موضوع نخست به‌ مکی‌ و مدنی‌ تـعبیر مـی‌شود و از دومی، در علم اصول، به مناسبت میان حکم و موضوع تعبیر می‌شود؛ یعنی‌ آنچه در تـناسب بـا سؤال، حدود و شرایط موضوع، نـیازهای فـرهنگی‌ و اجتماعی،‌ انـگیزه و عـامل پاسـخ شده است.
در آغاز گفتیم که مسئله مـناسبت (اخـاله) نوعی لحاظ اشتراک و ‌‌پیوند‌ میان فرد با دیگران است. در نسبت میان مـوضوع و حـکم معمولاً نوعی‌ مشاکلت‌ و همانندی وجود دارد کـه در ظرف شرایط تاریخی، روشـن مـی‌گردد و همین مناسبت میان حکم‌ و مـوضوع روشـنگر حدود، قیود و شرایط حکم می‌گردد. بدین روی ابن حاجب‌ می‌گوید:
مناسبت صلاحیت برای‌ علت‌ حـکم شـدن را دارد.(38)
و . امضایی بودن بخشی از احکام شریعت
یکی دیـگر از شـواهد تـاریخمندی، امضایی بودن بـخشی از احـکام فقهی است. احکامی کـه پیـش از اسلام سابقه داشته و در ظرف عرف و عادت و فرهنگ آن عصر، عمل می‌شده و اسلام به عنوان دیـنی واقـع‌گرا آنها را تأیید کرده است.
در اینجا امکان بـیان یـکایک این احـکام، چـه در‌ قـسمت‌ احکام فردی و چه در قـسمت احکام اجتماعی وجود ندارد. این جانب با تفصیل و شواهد درخور توجه در کتاب فقه‌پژوهی قرآنی، در فـصل سـوم (قرآن و تاریخ) آنها را‌ بازگو‌ کرده و نـشان دادهـ‌ام کـه چـگونه احـکامی پیش از اسلام وجـود داشـته و اسلام آنها را تأیید کرده است که به عنوان واقعیت و پویش تاریخی آنها به حساب‌ می‌آید.
نکته مـهم در بـخش احـکام اجتماعی (غیر تعبدی) این است که تـأیید و امـضای صـاحب شـریعت، بـه ایـن معنا نیست که این حکم در این ظرف قطعی و انحصاری‌ است، بلکه به این معناست که این روش اشکالی ندارد؛ به طور مثال اگر در فرهنگ جـاهلی روشی برای جبران خسارت‌ در‌ قتلهای‌ خطایی بوده که خانواده بزرگ قبیله آن را‌ تأمین‌ می‌کرده‌اند و آن را در اصطلاح دیه عاقله می‌گفته‌اند و اسلام این روش پسندیده را تأیید می‌کند، دلیل بر‌ این‌ نیست‌ که روشهای دیگر، بـرای جـبران خسارت قتلهای خطایی غیرقابل جایگزینی‌ است و تنها باید از راه دیه عاقله استفاده کرد. مثلاً می‌توان برای جبران خسارت از روش بیمه‌ استفاده‌ کرد‌ و آن راه را کنار گذارد.
البته به دست دادن احکام‌ امضایی‌ در قرآن و حدیث، کـاوش مـستقلی می‌طلبد و رویارویی منتقدانه‌ای را خواهان است که ما را‌ به‌ واقع‌گرایی‌ بخش زیادی از احکام وضعی راهنمایی می‌کند؛ اما دانستن اجمالی نمونه‌های آن،‌ برای‌ اثبات‌ تـاریخی بـودن احکام و پذیرش عرف و عادت آن عـصر تـوسط پیامبر کافی است؛‌ عرف‌ و عادتی که همواره در حال تحول است و دلیلی نداریم که حتماً بر آن‌ عرف‌ و عادت پافشاری کنیم و برای پاسخگویی به نـیازها بـه صورت حکم بسنده‌ نـماییم.‌ و روش اخـباریان و سلفییان را درگرفتن ظاهر حکم بپذیریم و بسته ذهنی پیشه کنیم.
4 . لوازم تاریخمندی و تأثیر آن در فهم شریعت
اکنون پس از ذکر‌ شواهد‌ و آثار تاریخمندی قرآن کریم، نوبت به بحث لوازم آن می‌رسد.
در این زمینه، این پرسش‌ مطرح‌ است که این تـأکید بـر تاریخمندی، چه تأثیری در فهم شریعت و استنباط‌ حکم‌ بر جای می‌گذارد و ارتباط آن با بحث ملاکات احکام چیست؟
وقتی گفته می‌شود احکام‌ در‌ ظرف‌ و زبان خاص و دلالت معینی بیان شده و شرایط مکه با‌ مدینه‌ مـتفاوت بـوده، یا در قـرآن و حدیث احکامی آمده که آشنایی با اسباب نزول آنها، تأثیر‌ بسیار‌ کارسازی در فهم حدود آن دارد، به نوبه خـود باید لوازم این‌ همه‌ واقعیتهای تشریع احکام را در نظر بگیریم.
بی‌گمان‌ وقتی‌ زبان و مـفاهیم دیـنی مـتضمن ارتباط با‌ جامعه‌ بود؛ یعنی این مفاهیم، اجتماعی هستند و از آثار و عوارض بشری برخوردار هستند‌ و باید قراردادها و وضع معانی‌ آنـ‌ ‌ ‌شـرایط را‌ شناخت‌ و به شکل‌گیری و مفهوم‌دهی خاص آنها‌ در‌ ظرف زمانی معین توجه کرد.
کسی که تـاریخمندی مـفاهیم دیـنی را منکر‌ می‌شود،‌ در حقیقت دلالتهای خاص نصوص را‌ از بین می‌برد و بر‌ مفاهیم، نشانه‌هایی افزون بر آنچه‌ هـست‌ حمل می‌کند.
البته معنای تاریخمندی بدین معنا نیست که این نصوص از برقراری‌ ارتباط‌ مـعنایی با عصرهای دیگر نـاتوان‌ اسـت‌ و هیچ‌گونه دلالت تجریدی‌(39)‌ برای‌ عصرهای دیگر ندارد و برخی‌ از مفاهیم نمی‌تواند جنبه عمومی داشته باشد و واژه‌ها برای دوره‌ای خاص وضع شده‌اند؛‌ بلکه‌ منظور این است که هر تلاش‌ تفسیری،‌ در فهم‌ و تفسیر‌ نصوص پیـشین، بر ساز‌ و کارهای کشف و اخفای دلالت تکیه می‌کند که در این باره باید قواعد مناسب‌ با‌ آن را رعایت کرد.
از سوی‌ دیگر،‌ نصوص‌ دینی،‌ محکوم‌ و تابع قوانین‌ ثابت‌ و قرارداد الفاظ با معانی هستند و منشأ الهی نـصوص دیـنی باعث نمی‌شود که بر کنار‌ از‌ این‌ قوانین باشند. خداوند برای بیان مقصود خود،‌ قواعد‌ ویژه‌ای،‌ جز‌ آنچه‌ انسانها‌ نهاده‌اند، وضع نکرده، بلکه تصریح نموده که پیامبران با زبان مردم خـود سـخن می‌گویند و این سخن گفتن، تنها انتخاب لغت و زبان معین عربی یا عبری‌ نیست، بلکه رعایت سطح فاهمه و مناسب بودن با شرایط و احوال آنان نیز هست. به همین دلیل، ایـن زبـان بشری است و توقعی که از آن می‌رود، تجسم یافتن‌ قراردادهای‌ بشری در زبان است.
البته تأکید می‌شود که مفهوم این سخن این نیست که منطوق نصوص دین ثابت نیست. قرآن و حدیث منطوق ثـابتی دارد؛ امـا در کـشف لوازم‌ و تفسیر خصوصیات متحول مـی‌شود؛ زیـرا در هـمین بخش است که بیشتر تحولات رخ می‌دهد و فقیه در تفسیر نصوص باید آنها را لحاظ کند.
نکته دیگر آنکه، فرهنگ عربی پیش از اسـلام را مـی‌توان فـرهنگی دانست که ساختار تمام متون آن، بیش از آنکه‌ بر‌ مـتکلم استوار باشد ، مبتنی بر مخاطب است.(40) بر این پایه، دلالت نص قرآنی تنها از راه نظام زبانی ویژه مخاطبان صورت مـی‌پذیرد و در نـتیجه، تـعلق داشتن قرآن به‌ این‌ فرهنگ، موجب‌ می‌شود که نص، خطابی شـود و هـمه خصوصیات یک نص خطابی را در خود جای دهد.
کثرت‌ کاربرد حروف ندا بهترین دلیل بر وجود این شـیوه از بـیان‌ قـرآن‌ (خطابی‌ بودن)، در ساختار و ساز و کار زبانی نص است. خواه مخاطبان مردم بـاشند (یـا ایـها الناس)‌ و ‌‌یا‌ بنی‌آدم باشد (یا بنی‌آدم) یا مؤمنان (یا ایها الذین آمنوا) یا کـافران (یـا‌ ایـها‌ الکافرون)‌ یا اهل کتاب یا به صورت شخص خاص (مثل یا ایها النبی، یـا ایـها الرسول).
حال اگر کسی بخواهد بر پایه تأکید بر خاستگاه گوینده نص (نه مـخاطبان)‌ گـام بـردارد و مفاهیم‌ را‌ از آن جهت بررسی کند که زبان وحی است و جنبه کلی و عمومی دارد، در واقع به تـباه کـردن سرشت خود متن و نقش آن در واقعیات پرداخته است.(41) نکته‌ای که در همین جـا باید به‌ آن‌ اشـاره‌ کـنیم، درباره تأثیر مبنای تاریخمندی بـر بـحث ملاکات احکام است. همان‌طور‌ که‌ در جای دیگر گفته‌ام.(42) مهم‌ترین نکته در توجه به واقـع‌گرایی احـکام، تجرید خصوصیات و شرایط . و معین‌ کـردن مـناسبات مـربوط به احکام اسـت. ایـن عمل هم به لحـاظ اثـبات،‌ مفید‌ است‌ - تا معلوم شود شریعت نسبت به چه چیزهایی اهتمام ورزیده تا در سـایه‌ آنـ،‌ ملاک‌ توسعه یابد - و هم به لحـاظ سـلبی، تا مـعلوم شـود کـه موضوع در‌ چه‌ شرایطی و بـا چه خصوصیاتی مورد نظر بوده، تا با گذشت شرایط، دگرگونی‌ حکم‌ را‌ ایجاب کند.
5 . روش تجرید احکام تـاریخی یـا کشف حقیقت پیام
پس از‌ پذیرش‌ تاریخمندی احکام، نـوبت بـه فـاصله‌گذاری مـیان احـکام ابدی و غیر ابـدی، و احـکام‌ ثابت‌ و متغیر می‌رسد. این بحث به این جهت در افکنده شد تا به عنوان یکی از‌ مبانی‌ اسـتکشاف مـلاک، کـشف و حقیقت پیام مورد توجه قرار گیرد و ثـابت‌ شـود‌ کـه‌ هـمه آنـچه در کـتابهای فقهی آمده، فرا تاریخی نیست، بلکه تابع شرایط خاص و ناظر‌ به‌ زمان‌ و مکان معینی است. بدین روی، با تجرید و در آوردن روح‌ این‌ احکام، و نشان دادن معیارهای ثابت برای احـکام از طریق ملاکات، گام برداشته می‌شود.
در صورتی‌ می‌توان‌ اطلاق این احکام را مورد تجدیدنظر قرار داد که شرایط تاریخی فرهنگیِ‌ مخاطبان،‌ چگونگی معیشت و شیوه زندگی و مزاج‌ و جغرافیا‌ و روان‌شناسی آنها شناسایی شود و احکامی‌ که‌ بـا تـوجه به این خصوصیات بیان شده بررسی شود. به همین جهت، هر‌ اندازه‌ که فقیه و مفسر آگاهیهای‌ گسترده‌تری‌ از تاریخ‌ نزولِ‌ احکام‌ و شرایط آن عصر کسب کند،‌ احکام‌ او با روح شریعت نزدیک‌تر است.
در ایـن بـاره، راه حل، کشف‌ ملاکات‌ و به دست دادن معیار و مناط وضع احکام است‌ که‌ می‌تواند فقیه را به گوهر‌ آن‌ دلالت دهد؛ به عنوان نمونه روایات بسیاری از پیـامبر و ائمه معصوم نسبت به تکثیر نسل‌ و تشویق به ازدیاد فرزندان رسیده اسـت؛(43)‌ امـا‌ نمی‌توان این‌گونه‌ تشویقها‌ را‌ مـطلق انـگاشت و شرایط‌ محیط، مانند مرگ و میرهای فراوان، به ویژه در سنین کودکی، جنگها، مشکلات بهداشت و درمان‌ و کاستی رشد جمعیت و اهمیت‌ اقتدار‌ جمعیتی‌ مسلمانان‌ در‌ برابر قدرتهای دیگر‌ را‌ نادیده گرفت. از طرف دیگر، امروز مـشکلات اداره زنـدگی در خانواده‌های فقیر، مسائل آموزشی و تربیتی،‌ تأمین‌ شغل‌ و ازدواج، پرکردن اوقات فراغت و دهها‌ مسئله‌ دیگر‌ را‌ نمی‌توان‌ فراموش‌ کرد.
آنچه نمی‌توان از مجموع این احادیث به دست آورد و احکام تاریخمند را تجرید کرد، رعایت ملاک و تـناسب بـین امکانات و تـوانایی خانواده و جامعه‌ با تعداد فرزندان است.
بنابراین، اگر کسی به گوهر این روایات توجه کند ، می‌فهمد که کـثرت جمعیت همیشه مطلوب و مورد مباهات پیامبر اسلام (ص)(44) نبوده و نیست. کـمیتی‌ ارزشـمند‌ اسـت که با کیفیت همراه باشد. اگر مسلمانان گرسنه و فقیر و عقب مانده و توسری خور باشند، تکثیر فرزندان چـه ‌ ‌ارزشـی دارد و چه مباهاتی برای پیامبر محسوب‌ می‌شود‌ که عده‌ای عقب افتاده و محتاج دیگران و ذلیـل داشـته بـاشد و عقب‌ماندگی آنان به حساب اسلام گذاشته شود.
هم اکنون ما در‌ کشورهای‌ اسلامی شاهد جمعیت جوانی مـی‌باشیم‌ که‌ نیازمند سرمایه ملی هنگفتی است تا بتوان آموزش، شغل، ازدواج، مسکن و تـوسعه تکنولوژی و دیگر نیازهای آنـها را تـأمین کرد. روز به روز‌ هم‌ بر تعداد آنها افزوده‌ می‌شود‌ و خلأ و فاصله برنامه‌ریزی و نیاز به سرمایه‌گذاریهای ملی چند برابر می‌گردد، حال آیا باز هم می‌توان گفت که دعوت به تکثیر نسل، مطابق بـا شرایط عصر پیامبر است‌ و هیچ تفاوت اصولی میان زمان ما و زمان ایشان در مسائل جمعیتی و اقتصادی و قطب‌بندیهای آن نیست؟(45)
از این نمونه‌ها در حدیث و فقه ما بسیار است و بررسی‌ مستقلی‌ را می‌طلبد‌ ؛ اما بدون شک توجه به تاریخمندی‌ احکام، ما را به اهداف و مقاصد اصلی احکام دلالت می‌کند.
6 . پاسخ به شبهات تاریخمندی
طرح‌ تاریخمندی نصوص دینی به ویژه قرآن کـریم، نـگرانیهایی را به وجود می‌آورد؛ چنان‌که ممکن است سوء تفاهم‌هایی ایجاد کند و کسانی از این عنوان، دگرگونی در هر حکمی را روا بدانند.‌ برای معین کردن قلمرو تاریخمندی و فهم درست آن لازم است شبهاتی را عنوان کنیم کـه بـه ایـن سوء فهم کمک کرده تـا مـعلوم شـود که این نگرانیها صحیح است یا‌ نه؟
1 . شبهه اول این است که لازمه تاریخمندی، اصل عمومیت دلالت قرآن را زیر سؤال می‌برد و ممکن است در نـظر عـده‌ای چـنین تصور شود که قرآن در قلمرو‌ امور‌ دیرینه‌شناسی قـرار گـرفته و به متونی پیوسته که درخور پژوهش متخصصانی است که در کشف امور مجهول تاریخی و در جست و جوی میراث پیشینیان‌اند.
در جواب باید گـفت‌ کـه‌ آنـچه در باب تاریخمندی متون دینی طرح می‌شود، صرفاً جهت رعایت واقـعیتهای تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی عصر نزول است وگرنه این مباحث هرگز اهمیت کتاب و منبع بودن‌ آن‌ را‌ کاهش نمی‌دهد. طـبیعی اسـت کـه‌ قرآن‌ مخاطبان‌ خاصی داشته که با مخاطبان اعصار دیگر متفاوت بـوده‌اند و در تـوصیف و تبیین و تشریع احکام شرایط روحی و نیازهای‌ آنان‌ را‌ در نظر گرفته، اما چنین نیست که همه‌ مطالب‌ آن فـقط مـختص مـردم آن زمان باشد و دیگران در آن مسایل نقطه مشترک نداشته باشند یا در ذکر‌ قصه‌ها‌ و تـوصیف عـالم آخـرت و بیان احکام آنها را به وجد‌ و نشاط نیاورد و مصالح و مفاسد آنان را در نظر نگرفته باشد.
دلالت زبانی قـرآن قـواعد ویـژه‌ای‌ دارد؛‌ اما‌ به این معنا نیست که دیگر قابل کشف و بهره‌برداری نیست.‌ وقتی‌ متون ادبـی و عـرفانی، به ویژه اشعار پیشینیان با آنکه مدت مدیدی از زمانشان می‌گذرد، می‌تواند‌ ارتباط‌ مـعنایی‌ بـا افـراد برقرار کند. مثنوی مولانا جلال‌الدین رومی و کلیات حافظ را‌ ملاحظه‌ کنید‌ که چگونه پس از سالها و قـرنها هـمچنان توسط شارحان و مفسران دست به‌ دست‌ می‌گردد‌ و نکات آموزنده آن خوانندگان را به وجد می‌آورد. حـال اگـر مـتون زاییده خیال آدمیان‌ چنین‌ خصلتی دارد، آیا یک متن دینی که به وسیله پژوهشهای همه جـانبه، اتـصال‌ آن‌ به‌ وحی ثابت شده و در مکالمه میان انسان کامل با خدا تـکوّن یـافته ، از‌ قـدرت ارتباط معنایی عاجز خواهد ماند؟ آیا مفهوم تاریخمندی به این معناست که‌ قدرت‌ راهنمایی‌ خـود را فـرو کـاهش خواهد داد؟
2 . شبهه دیگر این است که دو بعدی‌ کردن‌ قرآن کریم و تأکید بـر بـشری بودن الفاظ و دلالت آن، موجب‌ آن‌ خواهد‌ شد که قدسیّت قرآن از بین برود و الهی بودن آن، مـورد انـکار قرار گیرد.
باید‌ دانست،‌ قدسی بودن قرآن کریم به این نیست که مـا چـگونگی دلالت الفاظ‌ بر‌ معانی آن را ماورایی تصور کنیم و از ایـن حـقیقت غـافل باشیم که هر نوشته و کتابی‌ در هر سـطحی کـه می‌خواهد باشد در صورتی می‌تواند پیام خود را‌ به‌ خوبی منتقل کند که با خـواننده و مـخاطب‌ خود‌ ارتباط برقرار کند و مـخاطبان نـزدیک و هم‌ عـصر خـود را بـا توجه به همه شرایط و احوال مـد نـظر قرار‌ دهد.
بارها از سوی پیامبر تأکید‌ شده:
نحن معاشر‌ الانبیاء‌ اُمرنا‌ ان نکلّم الناس عـلی قـدر عقولهم؛(46)
به‌ ما جمعیت پیامبران دستور داده شـده که با مردم بـه انـدازه درکشان‌ سخن‌ بگوییم.
بدین روی از واژگان و مـفاهیمی اسـتفاده کرده که‌ در‌ فرهنگ آن جامعه مطرح بوده‌ و با آن انس داشته‌اند و سطح گفتار، مألوف و مـفهوم و مـتلایم با‌ فهم‌ مخاطبان بوده است.
بـه هـمین‌ دلیـل‌ است‌ که ارتـباط لازمـ‌ میان‌ پیام و مخاطب بـرقرار‌ شـده‌ و فاصله‌ای حاصل نشده است ؛ اما اکنون این فاصله اتفاق افتاده و میان‌ آنچه‌ به عـنوان «دال» مـطرح است با‌ مدلول،‌ قراین بسیاری‌ نـهفته‌ کـه‌ کنکاش اسـاسی لازم دارد.
بـه هـر حال، نباید از یاد بـبریم که دلالت لفظ از امور قراردادی تبعیت می‌کند‌ و بر معانی خاصی دلالت دارد و تابع‌ وضع‌ در‌ عصر‌ خودش است و از‌ سـوی دیـگر، مفهوم تاریخمندی مبیّن این‌ نـکته‌ اسـت‌ که‌ متن،‌ یک فرآورده فرهنگی است و در فضای خاصی سخن گفته شده و به این معنا نیست کـه رسـالتهای عـام و پیامهای کلی و جاودان برای همه عصرها‌ و نـسلها ندارد.
قـرآن از چـنین ویـژگی بـرخوردار اسـت و وقتی می‌گوید: «إنّ اللّهَ یأمُرُ بالعَدلِ و الإحسان»،(47) «یا ایها الذین آمنوا کونوا قوّامین بالقسط»،(48) «انّما المؤمنون اخوة فأصلحوا بین‌ اخویکم»(49)‌ و صدها آیه دیگر که ناظر به دسـتورات کلی است و به هدایت و خوشبختی انسان در هر عصری رهنمود می‌دهد ، همان رسالتهای عام و پیامهای کلی را‌ در‌ نظر دارد.
3 . در سیاق شبهات پیشین، نکته‌ای که به ذهن می‌رسد این است که پیوند دادن قرآن بـه تـاریخ و بهره‌گیری‌ از‌ روشهای عام فهم و تحلیل‌ انسانی‌ و توجه به ابعاد مختلف کلام و دلالتهای آن، این شبهه را ایجاد می‌کند که پس اعجاز قرآن چه می‌شود. اگر جنبه انسانی دارد،‌ همتاطلبی‌ و تحدی آن چه‌ می‌شود؟
امـا ایـن اشکال قابل رفع است؛ زیرا کانون اصلی اعجاز قرآن، برتریهای زبانی و بلاغی قرآن است. همتاطلبی در مرحله نخست به جنبه ادبی و بلاغی قرآن بـاز مـی‌گردد و در‌ مرحله بعد به ابعاد مـعنوی و ایـجاد راهنماییها و رهنمودهای معنوی و تأثیر شگرف آن می‌پردازد. بدین روی، ملاک سنجش اعجاز قرآن از مقایسه و سنجش قرآن با متون ادبی‌ و شعری عرب‌ جاهلی و پژوهشهای انسانی و بـشری آغـاز می‌گردد و سپس ابعاد دیـگر اعـجاز را در می‌نوردد.
بنابراین،‌ ترس از عواقب گرایش به تاریخمندی و نگرانی از جهاتی که‌ گمان‌ می‌رود‌ واقع‌گرایی متن، به جاودانگی کتاب و گستره آن آسیب می‌رساند و قدسیّت این کتاب را مخدوش می‌سازد‌ - ‌‌که‌ پاسخ دادیم چنین نیست - نـباید بـاعث شود که از قواعد مربوط به‌ شکل‌گیری‌ متون‌ زبانی و فضای سنگین زمان و مکان غافل باشیم.
بنابراین تأکید می‌شود در استنباط حکم‌ باید به عناصر اساسی و شاکله‌های مهم زبان - که از آن جمله،‌ وصف بشری بـودن زبـان،‌ و تاریخمندی اسـت - توجه جدی شود.
____________________________________________
1. برای تفصیل این بحث ر.ک: درآمدی بـر هـرمنوتیک، احمد واعظی، ص 26 - 29.
2. النص، السلطة و الحقیقة، نصر حـامد ابـوزید، بـیروت، ص 67 .
3.‌ مجله‌ نقد‌ و نظر، شماره 12، ص 336 - 340، ترجمه همین فصل، محمدتقی کرمی.
4. الإسلام و الحداثة (مجموعه مقالات)،‌ حـسن‌ حـنفی،‌ ص 132 - 155.
5. دینامیة النص‌ تنظیر‌ و انجاز،‌ محمد‌ مفتاح،‌ ص 192، بیروت: المرکز الثقافی العربی، چاپ دوم، 1990م.
6. صـحیفه نـور، ج 21، ص 289 (منشور روحانیت). تعبیر ایشان ایـن اسـت: زمان و مـکان دو عـنصر‌ تـعیین کننده در اجتهادند (3 / 12 / 1367) .
7. بلوغ دختران، مهدی مـهریزی،‌ ص 81‌ ، 125 ، 203 ، 255 و 263 .
8. رساله درس، سید محمود هاشمی،‌ تاریخ‌ 28/8/76 ، انتشارات روابط عمومی مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی؛ همچنین کتاب‌ جمهوریت‌ و انقلاب اسلامی.
9. وظـیفه فـرد مـسلمان در‌ احیای‌ حکومت‌ اسلامی،‌ سید‌ محمدحسین‌ تهرانی، ص 149 - 150.
10. آقای پورامینی (محمدامین الامینی) در مـقاله «دور الزمـان و المکان علی ضوء السنة و السیرة» در مجموعه آثار کنگره بررسی مبانی‌ فقهی حضرت امام خمینی، ج 1، ص 366 - 398 به روایـاتی اشـاره کـرده‌اند که گویای این نکته است که معصوم از حکمی اعراض می‌کند به ایـن دلیـل کـه شرایط‌ عوض‌ شده و موقعیت زمانی امر دیگری را ایجاب می‌کند.
11. بحوث فی الملل و النحل، جعفر سبحانی، ج 2،‌ ص 254.
12. از باب نمونه، ر.ک: کتاب التـوحید، ص 224 - 227، بـویژه روایت‌ عباس‌ بن معروف (حدیث‌7) و نکاتی که شیخ صدوق در استدلال و پاسخ روایات‌ اهل‌ بیت‌ آورده است.
13. در این باره، ر.ک: معنای متن، نصر حامد ابوزید، تـرجمه مـرتضی کریمی‌نیا،‌ ص 23.
14. بشری بودن پیامبر بـا عـصمت پیامبر منافاتی ندارد؛ بلکه به‌ این‌ معناست‌ که همچون ملائکه از جنس مجردات نیست و خصلتها و ویژگیهای موجودی دو بُعدی را‌ دارد.
15. آلیات القراءة، ابو زید، مجله نقد‌ و نظر، شماره 12، ص 345، ترجمه محمدتقی کرمی.
16. در این باره ر.ک: مجله پژوهشهای علوم انسانی دانشگاه قم، شماره 3 و 4، مقاله زبان قرآن گـفتاری و نـوشتاری‌ از‌ آقای دکتر جعفر نکونام و نقد این جانب در این زمینه در صفحه 193.
17. درباره تنوع شیوه سخن قرآن در آیات احکام ر.ک: فقه‌پژوهی قرآنی، ایازی، ص 44.
18.‌ البته همان‌طور که در نقد گفتاری بودن گفته‌ام، آنچه مـی‌توان دربـاره قرآن مطرح کرد ، ویژگیهای خطاب قرآن است وگرنه، تعبیر به گفتاری‌ بودن‌ جای سخن دارد.
19. برای تفصیل بیشتر ر.ک: قرآن و فرهنگ زمانه، ص 68 (از‌ نویسنده).
20. مجله علوم حـدیث، حـسن حنفی، شماره 19، مقاله «از نقد‌ سـند‌ تـا‌ نقد حدیث»، ترجمه دکتر محمدحسین روحانی، ص 40 .
21. درباره این مـوضوع ر.کـ: واژه‌های‌ دخیل‌ در‌ قرآن، جفری آرتور، ترجمه فریدون بدره‌ای.
22.‌ التشبیهات‌ القرآنیة‌ والبیئة‌ العربیة،‌ واجدة‌ مجید، الاطرقچی، ص 78 .
23. المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، جواد علی، ج 6، ص 708 .
24. بـرای تـفصیل بیشتر ذکر موارد و مثالها‌ در شـاهد زبـانی، ر.ک: قرآن و فرهنگ زمانه، ایازی، ص 15 - 50 .
25. دروس فی علم الاصول، سیدمحمدباقر صـدر، حلقه سوم، ج 1، ص 278، بیروت، چاپ اوّل، 1980م .
26. درباره ارتباط واژه‌های تاریخی و جغرافیایی، ر.ک: التشبیهات القرآنیة و البیئة العربیة،‌ واجدة مجید الاطراقچی؛ التعابیر القرآنیة العربیة، ابتسام مرهون صفار.
27. همان.
28. در این زمینه، ر.ک: مجله قضایا اسلامیة، سید‌ سلام‌ زین‌العابدین،‌ شماره 1، ص 67 ، مقاله «الامام الشـهید صـدر مـن فقه النص‌ إلی‌ فقه‌ النظریة».
29. درباره نقد این نظریه، ر.ک: قرآن و فـرهنگ زمـانه، سیدمحمدعلی ایازی، کتاب‌ مبین،‌ 1378‌ .
30. درباره نقش زبان و مسائلی که شرایط فرهنگی بر واژه‌ها تحمیل می‌کند،‌ ر.کـ:‌ قـرآن و فـرهنگ زمانه، ص 66 - 81 .
31. درباه‌ تغلیظ دیـه و احـکام آن، ر.ک: قانون‌ دیات‌ و مـقتضیات‌ زمـان،‌ محمدابراهیم‌ شفیعی، ص‌266.
32. المـفصل فـی تاریخ العرب‌ قبل‌ الاسلام،‌ جواد علی، ج 5، ص 550 - 551 .
33. در این باره، ر.ک: تاریخ‌ پیامبر اسلام، محمد ابراهیم آیتی، تصحیح: ابوالقاسم گرجی، ص 500؛ تفسیر مراغی، ج 28، ص 5 .
34.‌ برای تفصیل نـمونه‌ها و اشـاره به آیات و منابع گسترده آنـ، ر.کـ: فقه‌پژوهی قرآنی، محمدعلی ایازی، ص 135 - 138.
35. همان، ص 180‌ - 182 .
36. معنای‌ متن‌ (مفهوم النص)، ابو زید، ترجمه‌ کریمی‌نیا،‌ ص 218 .
37. الإسـلام والحـداثة، مقاله «الوحی و الواقع»، حسن‌ حنفی،‌ ص 136 .
38. اصول‌ الفقه الإسلامی، وهبه زحیلی، ج 1،‌ ص 676 .
39. منظور از دلالت تجریدی، دلالت‌ نص‌ برهنه از خصوصیات و شرایط‌ عصر‌ است. کاری که مفسر و فقیه آگـاه بـاید انـجام دهد، لباسهای زمانی و مکانی را از نص بیرون آورد و گوهر پیـام را نـشان‌ دهد‌ تا بتواند بر اساس‌ ملاکات‌ احکام آنها را جاودان کند.
40. منظور‌ از استواری کلام بر مخاطب این اسـت کـه قـلمرو درک مفاهیم و موضوعات در قالب اندیشه و فرهنگ مخاطب است. به عبارت دیگر، وقتی شخصی با کودکی سـخن مـی‌گوید، تفسیر مطالب‌ این‌ شخص در محدوده درک این کودک است؛ زیرا برای کودکْ سـخن گـفته، سـطح فاهمه او را در نظر گرفته و کلمات را انتخاب کرده است. در مورد قرآن از آنجا‌ که‌ از مقام بالا تنزل یـافته و مـعانی وحـی در لباس بشری فرو افتاده و زبان قوم (و ما ارسلنا من رسول إلاّ بلسان قـومه) و تـوانایی عقول (انا معاشر‌ الانبیاء‌ امرنا ان نتکلم بقدر عقولهم) در ادای مطالب مدّ نظر بوده، لذا ساختار متون مبتنی بـر مـخاطب است، نه متکلم.
41. در این باره، ر.ک: مجله نقد و نظر،‌ شماره‌ 12،‌ ص 413، ترجمه مقاله آقـای‌ ابـوزید‌ توسط‌ محمدتقی کرمی. لازم به ذکر است کـه بـحث خـطابی بودنْ دو مفهوم دارد، یکی آنکه فهم نص بـه جـای استواری بر‌ متکلم،‌ مبتنی‌ بر مخاطب است و دیگر آنکه زبان این‌ نص،‌ گـفتاری و خـطابی است. آنچه می‌تواند مورد تـأیید قـرار گیرد، بـخش نـخست آن اسـت و نسبت به گفتاری بودن،‌ جای‌ تـأمّل‌ اسـت. در این باره، ر.ک: مجله علوم انسانی دانشگاه قم،‌ شماره 4، ص 193، نقد نویسنده بـر گـفتاری بودن زبان قرآن.
42. اثـری از‌ اینجانب‌ درباره ملاکات احکام و روشـهای‌ کـشف‌ آن‌ در دست انتشار‌ است‌ که بخشی از آن‌ مربوط‌ به مبانی ملاکات و از آن جمله همین گفتمان است.
43. در این باره، ر.ک: وسـائل الشـیعة، ج 20، باب 16 از ابواب مقدمات نکاح،‌ ح 2 .
44. حدیثی از پیامبر اکرم (ص) درباره زیادی‌ نسل‌ نقل‌ شده که: إنّی اباهی بکم الاُمم.
45. برای تفصیل این بحث، به اثری از این جانب تحت ‌‌عنوان‌ اسلام و تنظیم خـانواده، بـه ویژه در جمع میان روایات و جنبه‌هایی از‌ شرایط‌ تاریخی‌ آن در ص 24 ، 63 ، 118 ، 122 رجوع کنید.
46. اصول الکافی، ج 1، ص 23، کتاب العقل و الجـهل، حـدیث 25؛‌ احـیاء‌ العـلوم،‌ ابـوحامد غزالی، ج 1، ص 44 .
47. سوره نحل، آیه 90 .
48. سوره نساء، آیه 135 .
49. سوره حجرات، آیه 10 . 


:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
جدیدترین

تحلیل و بررسی تاثیر افکار اقتصادی و اجتماعی متفکران غربی بر ذهنیت رهبران مشروطه

چرا به اینجا رسیدیم؟

سطح توسعه انسانی در کشورهای اسلامی

پارادوکس نسبت ملیت، دین و تجدد

ادوار فقهی امام

انتشار کتاب فلسفه سياسي و روش شناسي با تأکيد بر جماعت گرايي و سازه انگاري

مکتب اعتراض به استبداد مذهبی تا قیامت با نام و یاد امام حسین(ع) بالنده و پاینده است

اشرافی گری، استبداد و فاصله طبقاتی زمینه قیام عاشورا

نويد رهايي و آزادي

پر بازدید

نگاهی به کتاب «خداباوری و دانشمندان غربی معاصر» نوشته دکتر مهدی گلشنی

سکولاریسم و سکولاریزاسیون

مهجوریت قرآن در جاهایی‌که باید شکوفاتر باشد، بیشتر است

مطهری وضرورت اصلاحات درحوزه فقاهت وروحانیت

تاریخمندی در نصوص دینی

انصاف و ادب گفت و گو در قرآن

پلانتینگا و عقلانیت اعتقاد دینی

فقه سياسي شيعه و نقش دوگانه مصلحت

تکفیرگرایی و داعش از نگاه سلفیان معاصر