سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸  
۲۲ صفر ۱۴۴۱  
Tuesday 22 Oct 2019  
۱۳۹۵/۱۰/۲۸    ۱۷:۴۳     بازدید:۵۹۱       کد مطلب:۱۸۴۸۴          ارسال این مطلب به دیگران

مبانی اندیشه دینی » یادداشت
انصاف و ادب گفت و گو در قرآن سید ابوالفضل موسویان
خداوند به انسان قدرت بیان داد «علمه البیان» تا بتواند خواسته ها، اندیشه ها و تجربیاتش را به دیگران منتقل کند و نیز بتواند با گفت وگو ...
خداوند به انسان قدرت بیان داد، «عَلَّمَهُ الْبَیانَ» تا بتواند خواسته‌ها، اندیشه‌ها و تجربیاتش را به دیگران منتقل کند و نیز بتواند با گفت وگو، بسیاری از سوء تفاهمات را برطرف و از منازعات و درگیری‌ها جلوگیری نماید.
گفت و گو، یک رابطه دوسویه است و راه‌ حلّی واقع‌بینانه و سودمند در روابط میان انسان‌ها و بهترین راه براي حل مسائل است.
 
گرچه به ظاهر در گفت و گو تعلیم و تعلّم نیست؛ اما فراگیری و آموزش نیز وجود دارد. قرآن بر این روش تأکید نموده است و اولین گفت و گو را در مورد خلقت انسان، بین خداوند و ملائکه می‌داند که خداوند با این گفت و گو، دلیل خلقت انسان را برای ملائکه روشن نمود و از پیامبر نیز خواسته شده است با مردم با «جدال أحسن» گفت و گو کند.
البته برای بهره­مندی از مزایای و فواید گفت و گو، باید اصول و ضوابط آ نرا مراعات کرد؛ در غیر این صورت گفت و گو مفید و مؤثّر نخواهد بود.

 
از جمله این اصول، این است که طرفین از موضع تساوی با یکدیگر سخن بگویند و در پی یافتن حقیقت باشند و بپذیرند که تسلیم استدلال صحیح و منطقی خواهند بود و هیچ‌گونه تعصّب نسبت به باورهای خود نداشته و اگر در سخنان طرف مقابل، حقیقت را یافتند به آن تن می‌دهند. به تعبیری در این برخوردها، أبناء الدلیل و تابع برهان و دلیل‌اند. زیرا اگر یک طرف گفت و گو، از موضعی برتر سخن بگوید یا بر اندیشه‌ای تعصّب داشته باشد و مدعی باشد حق با اوست و طرف مقابل بر باطل است، شرط اصلی گفت و گو را نادیده گرفته است و نتیجه‌ای به دست نخواهد آمد.
این اصول حتی برای کسی که یقین به حقانیّت خود دارد نیز صادق است و باید همین روش را داشته باشد که جویای حق است و اگر آن را در سخن طرف مقابل ببیند، تسلیم آن خواهد شد تا باب گفت و گو باز شود. مطمئناً در این شرایط است که می‌تواند منطق و استدلال خود را بیان کند و در غیر اینصورت شرایط برای شنیدن سخن او نیز فراهم نمی‌شود.
گرچه معمولا در این گفت و گوهاست که انسان به حقیقت پی می‌برد و تا سخن دیگران را نشنیده باشد به حقیقت دست نمی‌یابد، (فَبَشِّرِ الْعِبادَ الَّذینَ یَسْتَمِعونَ الْقَولَ فَیَتَبِعونَ أَحْسَنَهُ) اما این مطلب منافاتی با این ندارد که حتی مانند معصومان که یقین به مطلب خود دارند، این ادب گفت و گو را رعایت نماید و از پیشداوری پرهیز نماید.
قرآن و سنّت بر این روش معقول و مؤثر صحّه گذاشته و در مواردی که حقیقت بسیار واضح و روشن بوده است، در عین حال از همین شیوه استفاده نموده است.
لذا وقتی که خوارج پس از شکست در حکمیّتی که بر امیرالمؤمنین(ع) تحمیل نمودند، به ایشان خورده گرفتند که چرا حکمیّت را پذیرفته‌اید و مدعی بودند معنای این عمل تردید در حقّانیّتتان بود زیرا اگر شما خود را محقّ می‌دانستید، نباید زیر بار حکمیّت می‌رفتید، چرا در جريان حکميّت به حکمِين گفتيد: «به کتاب خدا نظر کنيد و اگر مرا از معاويه برتر يافتيد، در خلافت تثبيت نماييد»، پس معلوم می‌شود که شما به خودتان شک داريد و اگر چنين است ما بيشتر شک مي‌کنيم. امام(ع) فرمود: «من انصاف را رعايت کردم و اگر مي‌گفتم به نفع من حکم کنيد و معاويه را رها سازيد، پذيرفته نمي‌شد و قابل قبول نبود.» (نورالثقلین 4/335؛ الاحتجاج 1/188؛ تبیان 8/394) و این روش را برگرفته از قرآن و سنّت پیامبر(ص) دانستند.
 
در اینجا به آیاتی که حضرت امیر(ع) -در برخوردهای مختلفی که با خوارج داشتند- به آن‌ها استناد کرده‌اند، اشاره می‌کنیم:
1ـ آیه مباهله، خداوند در آیه مباهله می‌فرماید:
«فَمَنْ حَاجَّکَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبينَ». (آل عمران/61)
«هرگاه بعد از علم و دانشی که (درباره­ی مسيح) به تو رسيده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آن‌ها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت کنيم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنيم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنيم؛ و لعنت خدا را بر دروغ‌گويان قرار دهيم».
با این‌که در آیه قبل هرگونه تردید را از پیامبر (ص) در باره حضرت عیسی نفی می‌کند و در این آیه به علم و آگاهی که از سوی خداوند برای پیامبر بوجود آمده، تصریح می‌کند، در عین حال در این آیه به صراحت، نفرین را متوجه طرف مقابل پیامبر نکرده است و می‌فرماید: «به آنان بگو بیائید، بر هر کسی که دروغگوست لعنت فرستیم»، یعنی چه ما باشیم و چه شما. این لحن به معنای تردید در حقانیّت نیست بلکه ادب گفتگوست.
2ـ آیه 24 سوره سباء:
«قُلْ مَن يَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاکُمْ لَعَلىَ‏ هُدىً أَوْ فىِ ضَلَالٍ مُّبِين».
«بگو: چه کسى شما را از آسمان‌ها و زمين روزى می‌دهد؟» بگو: اللَّه! و ما يا شما بر (طريق) هدايت يا در ضلالت آشکارى هستيم».
با این که پیامبر هیچ‌گونه تردیدی در حقانیت خود نداشتند و خداوند می‌داند که پیامبر(ص) بر حق است، (نورالثقلین4/335) اما در مقام گفت و گو این اصل را رعایت می‌نماید و به صراحت به هدایت خود و گمراهی طرف مقابل نمی‌پردازد تا امکان گفت و گو را فراهم نماید.
اساس اين کلام مبنى بر انصاف خواستن از خَصم است و مفادش اين است که هر سخنى و اعتقادى يکى از دو حال را ممکن است داشته باشد؛ يا هدايت باشد و يا ضلالت و ديگر شق سوم ندارد. نه نفيا و نه اثباتا. نه ممکن است سخنى هيچ‌يک از آن دو نباشد و نه ممکن است هر دو باشد و ما و شما که دو اعتقاد مختلف داريم، ممکن نيست هر دوى ما در هدايت و يا هر دو در ضلالت باشيم و ناچار يکى از ما سخنش هدايت و از ديگرى ضلالت است؛ حالا يا سخن و اعتقاد ما هدايت و از شما ضلالت است و يا بالعکس از شما هدايت و از ما ضلالت است. حالا خودتان با نظر انصاف بنگريد، آيا اين حجّتى که من عليه شما اقامه کردم حق است يا حجّت شما؟ آن وقت خودتان گمراه را از راه يافته تشخيص دهيد. پیشداوری نمی‌کنم که خود را حق و شما را باطل بدانم، بلکه قضاوت و داوری منصفانه در این باره را به شما واگذار می‌کنم.
حتی در ادامه همین آیه پيامبر(ص) مأمور می‌شود دست پایین را بگیرد و در مورد اعمال خودش تعبير به «جرم» کند، در حالی‌که در مورد مخالفان تعبير به کارهايى که انجام می‌دهند تا کاملا شرایط گفت و گو را برای طرف مقابل فراهم آورد. لذا می‌فرماید:
«قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنا وَ لا نُسْئَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ».
«بگو شما مسئول گناهان ما نيستيد و ما نيز در برابر اعمال شما مسئول نخواهيم بود».
3ـ آیه  49 سوره قصص: «قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدى‏ مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ».
«بگو: بنا بر ادعاى شما چنان‌چه تورات و قرآن از جانب خدا نيست‏، اگر راست می‌گوييد کتابى از نزد خدا بياوريد که هدايت کننده‌تر از اين دو باشد تا آن را پيروى کنم».
در این آیه به رسولش دستور می‌دهد به ايشان بگويد: پس شما کتابى غير از اين دو بياوريد، که از اين دو هادی‌تر، و راهنماتر باشد، تا اين‌که من آن را پيروى کنم. زيرا انسانى که هواپرست نباشد، در برابر يک چنين پيشنهاد منطقى تسليم می‌شود.
در همه این آیات خداوند موضع صریح اعلام نمی‌کند و خود را در موضع برابر با طرف مقابل قرار می‌دهد تا شرایط گفت و گو بوجود آید و طرف مقابل به مخالفت نپردازد. در این صورت است که به نتیجه مطلوب -که رسیدن به حقیقت و هدایت است- خواهیم رسید.


:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
جدیدترین

تحلیل و بررسی تاثیر افکار اقتصادی و اجتماعی متفکران غربی بر ذهنیت رهبران مشروطه

چرا به اینجا رسیدیم؟

سطح توسعه انسانی در کشورهای اسلامی

پارادوکس نسبت ملیت، دین و تجدد

ادوار فقهی امام

انتشار کتاب فلسفه سياسي و روش شناسي با تأکيد بر جماعت گرايي و سازه انگاري

مکتب اعتراض به استبداد مذهبی تا قیامت با نام و یاد امام حسین(ع) بالنده و پاینده است

اشرافی گری، استبداد و فاصله طبقاتی زمینه قیام عاشورا

نويد رهايي و آزادي

پر بازدید

نگاهی به کتاب «خداباوری و دانشمندان غربی معاصر» نوشته دکتر مهدی گلشنی

سکولاریسم و سکولاریزاسیون

مهجوریت قرآن در جاهایی‌که باید شکوفاتر باشد، بیشتر است

مطهری وضرورت اصلاحات درحوزه فقاهت وروحانیت

تاریخمندی در نصوص دینی

انصاف و ادب گفت و گو در قرآن

پلانتینگا و عقلانیت اعتقاد دینی

فقه سياسي شيعه و نقش دوگانه مصلحت

تکفیرگرایی و داعش از نگاه سلفیان معاصر