سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸  
۲۲ صفر ۱۴۴۱  
Tuesday 22 Oct 2019  
۱۳۹۵/۳/۲۲    ۲۳:۳۵     بازدید:۷۱۸       کد مطلب:۱۸۴۷۲          ارسال این مطلب به دیگران

مبانی اندیشه دینی » یادداشت
مطهری وضرورت اصلاحات درحوزه فقاهت وروحانیت محمدتقی فاضل میبدی
درمورد آسیب شناسی روحانیت وانتقاد از عالمان دین وناآشنایی روحانیون به حوادث زمان آرای مطهری مبنایی تر وعمیق تر از دیگران است.
شاید پیش از مرحوم استاد «شهید مرتضی مطهری» کسانی بوده­اند که در مورد آسیب‌شناسی روحانیت و انتقاد از عالمان دین و ناآشنایی روحانیون به حوادث زمان سخنانی گفته باشند و فقه و اصول موجود در حوزه­ها را چاره­گر زمان ندانند؛ اما در این میان آرای مطهری مبنایی­تر و عمیق­تر به نظر می­رسد؛ زیرا در میان آسیب­شناسی­هایی که مرحوم شهید مطهری پیش­رو داشت، آسیب­شناسی روحانیت و به دنبال آن آسیب­شناسی در حوزه­ی فقاهت، برایش بیش از هر چیز ضرورت می­نمود. چراکه نامبرده، سازمان روحانیت و شیوه­ی اجتهاد رایج در حوزه­ها و متدلوژی علوم دینی را مطابق با روح زمان نمی­دانست و آن را قادر به پاسخ­گویی در برابر نیازهای زمان نمی­دید. ایشان اصلاح در سازمان روحانیت را، از مسایل اقتصادی طلاب تا متد و شیوه­ی تدریس در حوزه را، مقدمه­ای برای اصلاح در حوزه­ی فقاهت و اجتهاد و در نهایت در حوزه­ی دین می دانست و پس از مرگ «مرحوم آیت­الله بروجردی» با هم­کاری و هم­فکری هواداران خود ضرورت این کار را بر زبان و قلم جاری ساخت.
کتاب «مرجعیت و روحانیت» که در سال 1341 به اهتمام آقایان: «علامه سید محمد حسین طباطبایی»، «شهید بهشتی»، «مهندس مهدی بازرگان»، «آیت­الله طالقانی»، «شهید مطهری» و «آیت­الله سیدابوالفضل مجتهد موسوی زنجانی» انتشار یافت، گویای دغدغه­ی این بزرگان در سازمان روحانیت و مرجعیت بوده است و این که نهاد روحانیت باید آسیب­شناسی شود تا بتواند در برابر مکتب­هایی که در دو قرن اخیر سر برآورده­اند، سخنی برای گفتن داشته باشد. شهید مطهری نقدهای خود را، علاوه بر آن کتاب، در جاهای مختلف دردمندانه مطرح کرد و را ه حل­های چندی را ارایه داد؛ در میان نقدهایی که مرحوم شهید مطهری به روحانیت وارد می­دانست، عوام­زدگی این نهاد برایش تاسف­ناک­تر بود.
 
ایشان در یک تحلیل می­گوید:
«اگر اتّکای روحانی به مردم باشد قدرت به دست می­آورد، اما حرّیت را از دست می­دهد و اگر متّکی به دولت­ها باشد، قدرت را از کف می­دهد اما حریّتش محفوظ می­ماند؛ زیرا معمولا توده­ی مردم معتقد و با ایمانند، اما جاهل و منحط و بی­خبر و در نتیجه با اصلاحات مخالفند. اما دولت­ها معمولا روشنفکرند ولی ظالم و متجاوز. روحانیت متّکی به مردم قادر است با مظالم و تجاوزات دولت­ها مبارزه کند اما در نبرد با عقاید و افکار جاهلانه مردم، ضعیف و ناتوان است.
 
روحانیت عوام­زده­ی ما چاره­ای ندارد از این که همواره سکوت را بر منطق، سکون را بر تحرّک و نفی را بر اثبات ترجیح دهد، زیرا موافق طبیعت عوام است. عوام­زدگی از سیل­زدگی و از زلزله­زدگی و مار و عقرب­زدگی بالاتر است. روحانیت عوام­زده­ی ما چاره­ای ندارد از این که آنگاه که مسئله­ای اجتماعی می­خواهد عنوان کند، به دنبال مسائل سطحی و غیر اصولی برود و از مسائل اصولی صرف نظر کند و یا طوری نسبت به این مسائل اظهار نظر کند که با کمال تأسّف علامت تأخّر و منسوخیّت اسلام به شمار رود و وسیله به دست دشمنان اسلام بدهد.» (مجموعه آثار شهید مطهری /ج24ص499)
 
داستانی به نقل از شهید مطهری از «مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی» آمده است که شدّت تأثیر عوام را در حوزه­ها بیان می­کند:
«مرحوم آیت الله حاج شیخ عبد الکریم حایری به فکر افتادند یک عدّه از طلاب را به زبان خارجی و بعضی علوم مقدماتی مجهز کنند تا بتوانند اسلام را در محیط­های تحصیل کرده­ی جدید بلکه در کشورهای خارج تبلیغ نمایند. وقتی که این خبر منتشر شد، گروهی از عوام و شبه عوام تهران رفتند به قم و اولتیماتوم دادند که این پولی که مردم به عنوان سهم امام می­دهند، برای این نیست که زبان کفّار را یاد بگیرند. اگر این وضع ادامه پیدا کند ما چنین و چنان خواهیم کرد؛ آن مرحوم هم دید که این کار موجب انحلال حوزه علمیه و خراب شدن اساس کار است، موقتا از منظور خود صرف نظر کرد». (ده گفتار /ص9)
لازم به ذکر است که حوزه­ها از آن حالت خود را خارج ساخته، اما هنوز استقلال خود را از لحاظ فکری باز نیافته است.
آسیب دیگری که ایشان در آن روزگار بر دامن روحانیت می­دید «جمودگرایی» بود. روی­گردانی نسل جوان از فقه اسلامی و حتی اصل اسلام به مکاتب غربی را، علّت عمده­ی آن نارسایی در فقه و جمود فکری می­دانست:
«درقرون اخیر با کمال تأسف، در میان جوانان، تمایلاتی در جهت غرب­گرایی و نفی اصالت­های شرقی و اسلامی و تسلیم و تقلید دربست از "ایسم­"های غربی پدید آمده است. ریشه­ی این گمراهی  خواب­آلود، تصوّر غلطی است که این گروه، به اصطلاح از جنبه­ی "دگماتیک" مقررات اسلامی در اذهان خویش دارند و عدم تحرّک «اجتهاد» در طی قرون به این تصوّرات غلط کمک کرده است.
وظیفه مسوولان و هادیان قوم است که هر چه زودتر به شکل منطقی در برابر این قبیل گرایشهای ناصواب بایستند. علل و عوامل این جریان بر کسی پوشیده نیست. چیزی که نباید کتمان کرد این است که جمود و رکود فکری که در قرن اخیر بر جهان اسلام حکم فرما شد و مخصوصا باز ایستادن «فقه اسلامی» از تحرّک و پیدایش روح تمایل و نگرش به گذشته و پرهیز از مواجهه با روح زمان یکی از عوامل این شکست به شمار می­رود.» (شش مقاله ،ص132)
 
نقدی که ایشان به اجتهاد رایج داشت این بود که مجتهدان را متعمّق در مسایل گذشته می­دید که همان فتاوای گذشته را به بحث می­گذارند. در صورتی که ایشان می­گفت:
«اینها اهمیّت چندانی ندارند، آنچه اهمیّت دارد، مسایل نو و تازه­ای است که پیدا می­شود و باید دید که این مسایل با کدام­یک از اصول اسلامی منطبق است؟ «بوعلی سینا» هم لزوم اجتهاد را روی همین مسایل توجیه می­کند و می­گوید: به همین دلیل در تمام اعصار باید اجتهاد وجود داشته باشد.» (اسلام ومقتضیات زمان ،ج2ص233)
 
راه­کارهای پیشنهادی
شهید مطهری برای این که فقه و اجتهاد را از حالت گذشته بدرآورد و آن­را منطبق و سازگار با روح زمان سازد، دو راه در پیش رو گذاشت؛ یکی «تخصصی شدن فقه» و دیگری «شورای علمی در فقاهت».
  1. چرا این پشنهاد مترقّی که از نخست، مؤسس حوزه آن را ارایه داد و مرحوم آیت الله مطهری با بیانی رساتر آن­را توضیح داد، هنوز عملی نگردیده و دانش فقه تخصّصی نگشته است، نمی­دانیم. با این که نیازها و موضوعات مستحدث فقهی، در این چند سال صد چندان گشته است. لهذا گاهی نظرها و فتاوای فقهی که منتشر می­شود خیلی دور از خرد و غیر قابل اجراست. پر واضح است که یک نفر نمی­تواند از پس پاسخ همه مسایل برآید.
سخن ایشان این است:
«در این­جا من پیشنهادی دارم که برای پیشرفت و ترقّی فقه ما بسیار مفید است، این را قبلا مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حایری فرموده­اند و من پیشنهاد ایشان را عرض می­کنم. ایشان گفته بودند چه لزومی دارد که مردم در همه مسایل از یک نفر تقلید کنند؟ بهتر این است که قسمتهای تخصصی در فقه قرار دهند. یعنی هر دسته­ای بعد از این که یک دوره فقه عمومی را دیدند و اطلاع پیدا کردند، تخصص خود را در یک قسمت معین قرار دهند و مردم هم در همان قسمت تخصصی از آنان تقلید کنند...
این پیشنهاد بسیار پیشنهاد خوبی است و من اضافه می­کنم که احتیاج به تقسیم کار در فقه و به وجود آمدن رشته­های تخصصی در فقاهت، از صد سال پیش به این طرف ضرورت پیدا کرده و در وضع موجود یا باید فقهای این زمان جلو رشد و تکامل فقه را بگیرند و متوقف سازند و یا به این پیشنهاد تسلیم شوند...
در همه علوم دنیا از طبّ و ریاضیّات و حقوق و فلسفه رشته­های تخصصی پیدا شده و همین جهت، آن رشته را ترقی داده است...
در این وضع حاضر و بعد از این که پشرفت و تکامل که در فقه ما مانند سایر علوم دنیا پیدا شده و این پیشرفت معلول مساعی علما و فقهای گذشته بوده، یا باید علما و فقهای این زمان جلو رشد و تکامل فقه را بگیرند و مانع ترقی آن گردند، و یا باید آن پیشنهاد متین و مترقی را عملی کنند. رشته­های تخصصی به وجود آورند و مردم هم در تقلید تبعیض کنند، همان طور که در رجوع به طبیب تبعیض می­کنند.» (ده گفتار /104-105)
  1. دومین راه پشنهادی شهید مطهری، تأسیس شورای علمی در فقاهت و اجتهاد است. روشن است که شورای علمی با تخصصی شدن فقه تفاوت دارد. در این پشنهاد اگر فقه تخصّصی شد، باز فرد مجتهد باید اجتهاد خود را شورایی نماید. چرا که فکر درست از تضارب آرا به دست می­آید.
ایشان می­گوید:
«پیشنهاد دیگری هم دارم که عرض می­کنم و معتقدم این مطالب هر اندازه گفته شود بهتر است. و آن این­که در دنیا در عین این­که رشته­های تخصّصی در همه علم­ها پیدا شده و موجب پیشرفت­ها و ترقیّات محیّرالعقولی شده، یک امر دیگری نیز عملی شده که آن هم به نوبه­ی خود یک عامل مهمّی برای ترقّی و پیشرفت بوده و هست، و آن موضوع، هم­کاری و هم­فکری بین دانشمندان طراز اول و صاحب­نظران هر رشته است. در دنیای امروز دیگر فکر فرد و عمل فرد ارزش ندارد. از تک­روی کاری ساخته نیست. علما و دانشمندان هر رشته، دائم مشغول تبادل نظر با یکدیگرند و محصول فکر و اندیشه­ی خود را در اختیار سایر اهل نظر قرار می­دهند. حتّی علمای قارّه­ای با علمای قارّه­ی دیگر، هم­فکری و هم­کاری می­کنند...
 
متأسفانه در میان ما هنوز نه تقسیم کار و تخصّص، پیدا شده است. نه هم­کاری و نه هم­فکری؛ و بدیهی است که با این وضع انتظار ترقّی و حلّ مشکلات نمی­توان داشت....
اگر شورای علمی در فقاهت پیدا شود و اصل تبادل نظر به طور کامل جامه­ی عمل بپوشد، گذشته از ترقّی و تکاملی که در فقه پیدا می­شود، بسیاری از اختلاف فتواها از بین می­رود. چاره­ای نیست اگر مدعی هستیم که فقه ما نیز یکی از علوم واقعی دنیا است، باید از اسلوب­هایی که در سایر علوم پیروی می­شود پیروی کنیم. اگر پیروی نکنیم، معنایش این است که از ردیف علوم خارج است.» .(همان ص104-106)
مرحوم مطهری زمانی دردمندانه این سخنان را گفته که اندیشه­ی جمهوری اسلامی در فکر کسی وجود نداشته و کمتر کسی براین باور بوده که فقه به مانند الان در صحنه­ی اجتماع و سیاست خود را بیازماید. سی و اندی سال از جمهوری اسلامی می­گذرد، هنوز دانش فقه، نه تخصّصی گشته و نه شورای فقاهتی درست شده است و بی شک اجتهاد به شیوه­ی موجود که در حوزه­ها رایج است، نمی­تواند از پس پاسخ­ها برآید.
در شورای علمی اجتهاد، باید کار شناسان غیرحوزوی در رشته­های اقتصاد، حقوق، جرم­شناسی، روان­شناسی و جامعه­شناسی حضور داشته باشند تا موضوعات به شوه­ی علمی برای فقیهان مورد بررسی قرار گیرد.
به نظر می­رسد پاره­ای از موضوعات فقهی، در این روزگار مسیری را می­پیماید که چندان به مقاصد شریعت نزدیک نیست؛ بویژه در عرصه­های اجتماعی و جزایی. خطری که شهید مطهری از «جمودگرایان» و «اخباریّون» احساس می­کرد و این که «فقه مترقّی»، تشیّع را از حالت عقل­محوری به سمت نص­محوری کشانده است، این خطر همچنان باقی است.


:
نظرات بازدیدکنندگان

نظر شما درباره این مطلب

     
جدیدترین

تحلیل و بررسی تاثیر افکار اقتصادی و اجتماعی متفکران غربی بر ذهنیت رهبران مشروطه

چرا به اینجا رسیدیم؟

سطح توسعه انسانی در کشورهای اسلامی

پارادوکس نسبت ملیت، دین و تجدد

ادوار فقهی امام

انتشار کتاب فلسفه سياسي و روش شناسي با تأکيد بر جماعت گرايي و سازه انگاري

مکتب اعتراض به استبداد مذهبی تا قیامت با نام و یاد امام حسین(ع) بالنده و پاینده است

اشرافی گری، استبداد و فاصله طبقاتی زمینه قیام عاشورا

نويد رهايي و آزادي

پر بازدید

نگاهی به کتاب «خداباوری و دانشمندان غربی معاصر» نوشته دکتر مهدی گلشنی

سکولاریسم و سکولاریزاسیون

مهجوریت قرآن در جاهایی‌که باید شکوفاتر باشد، بیشتر است

مطهری وضرورت اصلاحات درحوزه فقاهت وروحانیت

تاریخمندی در نصوص دینی

انصاف و ادب گفت و گو در قرآن

پلانتینگا و عقلانیت اعتقاد دینی

فقه سياسي شيعه و نقش دوگانه مصلحت

تکفیرگرایی و داعش از نگاه سلفیان معاصر